گفتوگوی فیلم
248 مطلب
هر روز منتظر بودم اخراجم کنند
آلانا هایم تنهایی نواخت. این موسیقیدان ۲۹ ساله به عنوان عضوی از گروه موسیقی سهنفره پاپ راک «هایم»، در کنار دو خواهر بزرگترش دنیئله و اِسته، گیتار و ارگ مینواخت؛ از زمانی که نوجوان بودند و در «دره» (دره سن فرناندو که مسکونی است و در لسآنجلس قرار دارد) بزرگ شدند؛ اما وقتی پل تامس اندرسن فیلمساز که چند ویدیوی موسیقی این گروه را کارگردانی کرده است، از او درخواست کرد تا اولین تجربه بازیگریاش را در «لیکریش پیتزا» (Licorice Pizza) داشته باشد - که داستان دوران بلوغ نوجوانی را در دهه 1970 روایت میکند - آلانا هایم نمیتوانست فرصت همکاری با یکی از بزرگترین کارگردانان سینمای جهان را از دست بدهد؛ احساسی که جان سی. رایلی، دیگر بازیگری که بارها با پل تامس اندرسن همکاری کرده، بهخوبی آن را درک میکند.
بازی کردن با جداییها سرگرمکننده است
ثور: عشق و تندر عنوان جدیدترین ساخته تایکا وایتیتی است که در استودیو مارول تولید شده و در اکران سینماها به فروشی بالاتر از 500 میلیون دلار رسیده است. در این مطلب چکیدهای از صحبتهای کارگردان و ۲ بازیگر اصلی فیلم را در ادامه با هم میخوانیم.
هیجانزدهام که دوباره در فیلمی کمدی بازی کردم
نیکلاس کیج وقتی برای اولین دفعه با پیشنهاد بازی در نسخهای کمی روانپریش از خودش در «مسئولیت سنگین استعداد فراوان» (The Unbearable Weight of Massive Talent) مواجه شد، واقعاً دچار تردید شد و قرارداد بازی در این فیلم را امضا نکرد. او وقتی متوجه شد که شخصیت نیکلاس کیج در فیلم، در آستانه ورشکستگی قرار دارد، در یک هتل زندگی میکند، از همسر و دختر نوجوانش دور شده و باید یک پیشنهاد شخصی برای حضور در مهمانی یک طرفدار خرپول را بپذیرد تا بتواند بدهیهای خود را پرداخت کند، بر ترسهایش افزوده شد. تازه به این معجون اضافه کنید نسخهای جوانتر و دیوانه از روزهایی که کیج در فیلمهایی مثل «قلباً وحشی» (Wild at Heart) بازی میکرد، که گاهی ناگهان ظاهر میشود تا با کیج روزگار حال بحث کند.
کاظم دانشی: من «متصل» نیستم
فیلم سینمایی علفزار یکی از پربازیگرترین فیلمهای حاضر در جشنواره فیلم فجر بود که با کارگردانی یک جوانِ فیلم اولی با نام کاظم دانشی و تهیهکنندگی بهرام رادان تولید شده است. به بهانه اکران فیلم و به دلیل اهمیتش، شاهین امین با کاظم دانشی مصاحبه کرده است. مصاحبهای جذاب و کنجکاویبرانگیزی.
ایده فیلم شگفتزدهام کرد
کریستن استوارت در اثر جدید دیوید کراننبرگ - که در آن بدن هنرمندی (با بازی ویگو مورتنسن) اندامها و تومورهای جدید تولید میکند و او با همکاری دوستش آنها را در قالب اجراهای نمایشی (پرفورمنس آرت) از بدن خود خارج میکند - نقش یک کارمند اداری کمرو را بازی کرده است که بهسرعت به طرفداری پرشور و دوآتشه هنرمند بدل میشود. شخصیت استوارت در جرمهای آینده (Crimes of the Future) به تمام معنا از مشاهدات خود در اجراهای نمایشی به وجد میآید و حتی میتوان گفت که از یک طرفدار فراتر میرود و به یک هنرمند تبدیل میشود. کریستن استوارت در این گفتوگوی خواندنی درباره مضامین «جرمهای آینده»، سفر هنری خودش و موارد جالب دیگری صحبت کرده است.
باید در ترسناکترین شرایط هم با امید زندگی کنیم
تقریباً ۴ دهه پس از عرضه فیلم ترسناک و علمیخیالی «ویدئودروم» (Videodrome) محصول 1983 که شعار فناوری-آیندهگرا و پیشگویانه «زنده باد جسم جدید» (Long live the New Flesh) را با ما در میان گذاشت، اثر جدید دیوید کراننبرگ شعار دیگری را برای این روزگار در نظر گرفته است: «بدن واقعیت است.» عبارتی که در صحنهای از جرمهای آینده (Crimes of the Future) روی صفحه تلویزیون جلوه میکند؛ در حالی که هنرمندان اجرای نمایشی (پرفورمنس آرت) یعنی ساول (ویگو مورتنسن) و کپریس (لئا سیدو) یک کالبدشکافی را به سبکی خاص برای تماشاگران اجرا میکنند. مدت کوتاهی پس از اولین نمایش جهانی فیلم در جشنواره کن 2022 که طبق انتظار با خروج چند تماشاگر از سالن نمایش فیلم همراه شد، دِویکا گیریش از «فیلم کامنت» با دیوید کراننبرگ گفتوگو کرد نشست تا این فیلمساز برجسته درباره فرایند پیچیده نامگذاری شخصیتها و انتخاب عنوانی مناسب برای فیلمهایش، اینکه چطور اجازه میدهد بدنها در فیلمهایش خود سخن بگویند، نقش هنر در مواجهه با آخر زمان و مواردی دیگر صحبت کند.
خیلی از شاخهای مجازی علیه گربه سیاه گارد گرفتند
کریم امینی نخستین بار با نقشآفرینی در مقابل دوربین فریدون جیرانی در فیلم خواب زده وارد سینما شد. البته بازیگری در سینما به طور جدی با نقش اصلی فیلم سینمایی آبنبات چوبی در سال ۱۳۹۴ برایش رقم خورد. نیمه شب اتفاق افتاد، اگزما، پیاده، دیگری، پردهنشین، پاسیو، قدغن، تعبیر وارونه یک رویا و سارقان روح از جمله نقشهای سینمایی و تلویزیونی است که او در آنها بازی کرده است. امینی در این سالها در کنار بازیگری، دستیار کارگردانی را هم تجربه کرده و نخستین ساخته سینماییاش دشمن زن است. فیلم دوم او، گربه سیاه به تهیهکنندگی و بازی بهرام رادان از فیلیمو در حال اکران است و این بهانه گفتوگویمان با او شد.
برای آپولو ده و نیم ۱۰ سال یادداشتبرداری کردم
ریچارد لینکلیتر با انیمیشنسازی غریبه نیست اما «آپولو دهونیم» (Apollo 10 1/2) دنیایی جدا از تجربه قبلی او در «زندگی بیداری» (Waking Life) است. اثر جدید این فیلمساز تگزاسی که نتفلیکس آن را تهیه کرده است، اولین نمایش جهانیاش را در جشنواره «جنوب از جنوب غربی» (SXSW) تجربه کرد و از اول آوریل (دوازدهم فروردین) در نتفلیکس عرضه شده است. «آپولو دهونیم» لینکلیتر را به قلمروی دیگر اثر تحسینشدهاش «پسر بودن» (Boyhood) هم برده است تا تماشاگران شاهد غوطهوری فریبندهای در شهر هیوستن و تابستان 1969 باشند؛ و با نگاهی شبهزندگینامهای، کودکی را در روزگاری تجربه کنند که ناسا روی کره ماه فرود آمد. پسرک قهرمان داستان، استنلی نام دارد که خاطرات دوران مورد اشاره را با گفتار متنی (که کار ستاره «مدرسه راک»، جک بلک است) در سراسر فیلم بازگو میکند. بهواسطه استنلی - که پدرش مهندس ناسا است - لحظهای بیمانند در ضمیر و خاطر آمریکاییها جان میگیرد. این داستان در عین حال، به چکامهای بر فانتزیهای نوجوانی میماند و شخصیت اصلی داستان، سفر بعید خودش به نزدیکترین همسایه کره زمین را تصور میکند. لینکلیتر این فیلم را مدت کوتاهی پیش از آغاز فراگیری جهانی کرونا فیلمبرداری کرد و در تمام این مدت، آهسته و تدریجی آن را تدوین میکرد. او در این گفتوگو با اریک کوهن (نویسنده و منتقد مطرح «ایندیوایر») درباره فرایند غیرمعمول تولید و این موضوع صحبت کرده است که چهطور تجربه «پسر بودن» در خدمت ساخت این فیلم قرار گرفت. البته او در کنار اینها به سوالهای متنوعی هم پاسخ داده است که به عنوان نمونه، صنعت سینمایی که دائم تغییر میکند و پروژههای بعدیاش را نیز شامل میشود.
کمپانیها از دولتها هم قویتر شدهاند
استیون سودربرگ فقط یکی از ماهرترین کارگردانان جهان نیست، او یکی از ژانردوستترینها هم هست - با توجه ویژهای به قالبها و تکنیکهای سینمایی - و در این راه، جسارت و نوآوری را هم چاشنی فیلمهایش میکند. او که سال گذشته با یک درام جنایی پرستاره از دهه 1950 با عنوان «حرکت ناگهانی ممنوع» No Sudden Move عموم تماشاگران و منتقدان را به تحسین واداشت، امسال با یک تریلر هیچکاکی درباره زنی تنها به نام آنجلا (زویی کراویتس) برگشته است که در جریان تحلیل دادههای یک فناوری جدید با نام کیمی (یک فناوری به سبک الکسا) با صداهای ضبطشدهای برخورد میکند که راز یک جنایت را فاش میکنند. حالا وقت خوبی است که گفتوگو با سودربرگ را بخوانید.
حسین نمازی: تحمل دیدن فیلمهای تلخ را ندارم
حسین نمازی در دومین تجربه فیلمسازی خود با عنوان «شادروان»، به سراغ سوژه تلخی درباره مردم طبقه فرودست جامعه رفته و سعی کرده با استفاده از چاشنی طنز و خلق موقعیتهای شیرین از بار تلخی این قصه بکاهد تا راهی برای نفس کشیدن مخاطبش باقی بگذارد و آنها را ۹۰ دقیقه روی صندلی سینما بنشاند. نمازی تأکید دارد که این فیلم با وجود آن که مخاطبش را میخنداند اما کمدی نیست چرا که قواعد فیلم کمدی در آن رعایت نشده است. او در فیلم قبلیاش «آپاندیس» نیز همین زبان شیرین و طنازانه را به کار گرفت که مورد توجه چند جشنواره خارجی قرار گرفت و جوایزی را هم در بخش فیلمنامه برایش به همراه داشت. کارگردان «شادروان»، بازیگردانی را مهمترین و جذابترین بخش کارش میداند و معتقد است که با انتخاب بهرنگ علوی، نازنین بیاتی، گلاره عباسی و سینا مهراد در نقشهایی متفاوت از آن چه تاکنون از آنها دیده شده است، خودش را به چالش کشیده و دست به ریسکی همراه با نتیجهای مطلوب و دلخواه زده است. اکران آنلاین این فیلم در «فیلیمو» آغاز شده است که به همین بهانه با او گفتوگویی انجام دادهایم که میخوانید.