گفتوگوی فیلم
248 مطلب
تماشاگران دیوانه نیستند!
پدرو آلمودوار دههها است که به وسوسه پروژههای استودیویی آمریکایی بیاعتنایی کرده است، از «راهبه بدلی» (Sister Act) تا «کوهستان بروکبک» (Brokeback Mountain)، و همچنان به نظام استودیویی اعتماد ندارد. او در جریان گفتوگوی تازهاش با اریک کوهن در دفترش واقع در مادرید میگوید: «بهنوعی ضدونقیض است. هالیوود میخواهد از استعدادهای خارجی بهره ببرد اما همیشه به فیلمسازان خارجی اجازه نمیدهند که کاری را بکنند که میخواهند.» در عوض خود این فیلمساز 72 ساله این روزها پذیرای استعدادها است و در آستانه برداشتن گام بعدیاش در خصوص تجربه فیلمسازی به زبان انگلیسی؛ که با فیلم کوتاه «صدای انسان» (The Human Voice) با بازی تیلدا سویینتن از سال 2020 شروع شد.
غیرممکن، ممکن است
آنا دِ آرماس - که تابش نور خورشیدِ نیمه بعدازظهر کالیفرنیا چهرهاش را برازندهتر کرده است - میکوشد زمان یا چگونگی اولین برخوردش با مریلین مونرو را به خاطر بیاورد؛ اما در نهایت این ستاره سینما - که بهسرعت پلههای ترقی را طی کرده و به شهرت رسیده است - نمیتواند بگوید که چه زمانی مسیرشان با هم برخورد کرد: «صادقانه میگویم که یادم نمیآید کی اولین بار او را دیدم.» احتمالا دههها پیش در شهر سانتا کروز دل نورته کوبا بوده و شاید زمانی که یکی از فیلمهای مونرو در تلویزیون پخش میشد، آرماس بیآنکه بداند او بخشی از سرنوشتش خواهد بود، برای نخستین بار تصویری از وی را دیده است؛ اما آرماس زمانی حقیقتا مجذوب تصویر محونشدنی مریلین مونرو شد که در ۱۸ سالگی زادگاه کاراییبی خود را ترک کرد و به اسپانیا مهاجرت کرد؛ دورهای که جهانش پذیرای فیلمهایی شد که قبلا به آنها دسترسی نداشت. اینجا گزیدهای از مصاحبه لسانجلس تایمز را با آرماس میخوانید. درباره بازی در بلوند و چیز جذاب دیگر...
میخواستیم فراغتی برای تماشاگران بسازیم
دوستی جولیا رابرتز و جرج کلونی با همکاری سینمایی دوسه دههای آنها در فیلمهای مختلف تقویت شده است، از «یازده یار اوشن» (Ocean’s Eleven) محصول 2001 تا جدیدترین فیلمشان با عنوان «بلیت بهشت» (Ticket to Paradise) که یک کمدی رمانتیک است که آنها را در نقش زن و شوهری سابق مقابل هم قرار داده است؛ زن و مردی که بهواسطه یک دعوت غافلگیرکننده به جشن عروسی دخترشان (با بازی کِیتلین دِوِر) با یک کشاورز (ماکسیم باوتیئر) دوباره با هم دیدار میکنند؛ و خیلی زود متحد میشوند تا جلوی این وصلت با کشاورز را بگیرند که دخترشان در جریان سفر فارغالتحصیلی به جزیره بالی با وی آشنا شده است؛ اما این تجدید دیدار زن و مرد جداشده به علاقهمندی دوباره آنها منجر میشود. آنچه در ادامه میخوانید گفتوگوی کایل بیوکَنِن با جرج کلونی و جولیا رابرتز است که همین ماه در نشریه «نیویورک تایمز» منتشر شده است.
از بن افلک دعوت کردیم چون ارزانتر از تو بود!
جرج کلونی در کارنامه بیش از ۴ دههای خود بارها و بارها جذابیت را تعریف و بازتعریف کرده است؛ آنقدر که حالا نامش باید مترادف آن قرار بگیرد. این شمایل شصتساله از همان نقش بازیگر مهمان در سریال کمدی موقعیت (سیتکام) «واقعیتهای زندگی» (The Facts of Life) تا مجموعه جوایز اسکاری که به عنوان بازیگر و تهیهکننده برنده شد، و هویتهای چندگانهاش به عنوان بشردوست و سرگرمیساز و فعال، ثابت کرده است که مردینگی همیشه سمی نیست. با این حساب، چه کسی بهتر از او برای کارگردانی اقتباسی از «کافه امید» (The Tender Bar) که قصیدهی پرفروش جی.آر. مورینگر بر «علوم مردانه» به شمار میرود؛ فیلمی که در آن بن افلک در یک بازی تمامعیار به تای شریدن چشمبازشده - و در داستانی از دهه 1980 - سرنخها و کیفیتهای «مرد بودن» را نشان میدهد؛ و چه کسی بهتر از دوست قدیمیاش مت دیمن را میتوان برای گفتوگو درباره ساخت این فیلم با جرج کلونی در نظر گرفت که نه همکاری با افلک برایش موضوع غریبی است و نه کار کردن در صنعت دیوانهوار فیلمسازی؟ همان طور که در گفتوگوی پیش رو خواهید دید، هیچکس را نمیتوانید بهتر از مت دیمن پیدا کنید.
گفتوگو با ۳ بازیگر نقش اسپایدرمن
وقتی «مرد عنکبوتی: راهی به خانه نیست»، که سومین حضور تام هالند در نقش پیتر پارکر/مرد عنکبوتی را رقم میزند اکران شد، در کنار تمامی واکنشهای تحسینآمیز به آن، یک نکته به شدت مورد توجه طرفداران مجموعه فیلمهای «مرد عنکبوتی» قرار گرفت و آن هم حضور توبی مگوایر و اندرو گارفیلد، دو بازیگری بود که پیش از تام هالند در نقش این شخصیت مقابل دوربین رفته بودند. لحظهای در فیلم است که پیتر پارکر با بازی تام هالند به ۲ مرد عنکبوتی دیگر، با حضور مگوایر و گارفیلد میگوید: «ممنونم، ممنونم، ممنونم.» در ظاهر به نظر میرسد او از این شخصیتها به خاطر کمکی که به او کردهاند، تشکر میکند اما هالند میگوید این لحظه از دل گفتوگویی صمیمانه بین او و تونی و اندرو در اولین دیدارشان حین فیلمبرداری بیرون کشیده شده که او واقعاً از توبی و اندرو به خاطر موافقت با حضور در فیلم و همراهی او تشکر کرده است. وقتی هم که کارگردان فیلم این لحظه را میبیند، تصمیم میگیرد مشابه آن را در فیلم قرار دهد. به مناسبت نمایش فیلم، توبی مگوایر، اندرو گارفیلد و تام هالند در گفتوگویی مشترک از طریق برنامهی «زوم» شرکت کردند که در ادامه میآید.
دنیل ردکلیف: هیچکس آدم بد داستان خودش نیست
پسری که زنده ماند. جسدی که بیاختیار است. نویسندهای بزرگ چون آلن گینزبرگ. مردی که کلهاش شاخ درمیآورد؛ و بهزودی در نقش ال یانکوویچ عجیب. دنیل ردکلیف واقعاً رزومهای بههم زده است و زمانی که به گستره و تنوع نقشهایی دقت کنیم که در آنها هنرنمایی کرده است، میبینیم که بهسختی بازیگری میتواند از پس ستاره فیلمهای «هری پاتر» بربیاید. او در فیلمی که تازگی از وی منتشر شده، یعنی «شهر گمشده» (The Lost City) در قالب یک آدمبد تمامعیار قرار گرفته است؛ میلیاردری غیرعادی به نام ابیگیل فِرفَکس که نویسندهای به نام لورتا سِیج (سندرا بولاک) را میدزد به این امید که او راهنمای وی برای رسیدن به گنج گمشده شهری باستانی شود که از آن در یکی از کتابهایش نام برده است. دنیل ردکلیف در این گفتوگو با بن تراویس از «امپایر»، علاوه بر «شهر گمشده»، درباره فیلمهای محبوبش از سندرا بولاک، علاقهاش به فیلمهایی نظیر «مومیایی»، دورهمی بیستمین سالگرد نمایش فیلمهای «هری پاتر» و موضوعهای بسیار دیگری صحبت کرده است که اینجا بخشهای مهمترشان را میخوانید.
هر فیلمی سه بار ساخته میشود!
رایان گاسلینگ در فیلم مرد خاکستری (Gray Man) به کارگردانی برادران روسو (جو و آنتونی) نقش سیئرا سیکس را بازی کرده است که با اسمهای کورت جنتری و مرد خاکستری هم شناخته میشود؛ او یک آدمکش بینشان دولتی است که در جریان ماموریتی به اطلاعاتی دست پیدا میکند که نباید از آنها باخبر باشد؛ و در ادامه، سر و کارش با دشمنان مختلفی از جمله لوید هنسن (کریس اوانز) میافتد. البته او دوستانی هم چون فیتزروی (بیلی باب تورنتن)، کلر (جولیا باترز) و دنی میراندا (آنا دی آرماس) دارد. در ادامه بخشهایی از صحبتهای برادران روسو و ۳ بازیگر اصلی «مرد خاکستری» را میخوانید.
ویلم دفو: زندگی من کارم است
چهره ویلم دفو میتواند به بهترین شکل ممکن جواب بدهد؛ و فقط به نور و زاویهای بستگی دارد که از آن دیده میشود. به همین خاطر است که این بازیگر 66 ساله میتواند به تندیسی از یونان باستان یا یک گرملین (موجود خیالی شرور) که از بخش زیرین یک پل حفاظت میکند، شباهت پیدا کند. این گستره را -که از چهرهاش آغاز میشود و با تعمیم به روحش ادامه مییابد- میتوان در کارنامه بازیهای درخشان او در طول بیش از چهار دهه بازیگری یافت؛ کارنامهای که از صحنه تئاتر تجربی نیویورک شروع شد و همواره میان ستارهای از جنس سینمای کلاسیک و نقشآفرینیهای افراطی او در سینمای هنری، در رفتوآمد بوده است. او حتی برای بلاکباسترهای ابرقهرمانی نظیر «اسپایدرمن: راهی به خانه نیست» (Spider-Man: No Way Home) و «آکوامن» (Aquaman) وقار و شأن به ارمغان آورده است چه برسد به آثار فیلمسازان مؤلفی چون دیوید لینچ (قلباً مهارنشده/ Wild at Heart) و لارس فون تریه (ضدمسیح/ Antichrist).
فیلمی درباره رویا که خودش مثل رویا است
فیلمهای بیشماری شامل صحنه(های) خواب و رویا میشوند اما کمتر فیلمی توانسته بهتر از عمارت توتفرنگی (Strawberry Mansion) یک خواب/رویا را به تصویر بکشد؛ فیلمی مستقل که یک درامدی (درام-کمدی) سوررئالیستی است که اولین نمایش جهانیاش در جشنواره ساندنس سال گذشته رقم خورد و ماه گذشته در سینماها عرضه شد و خیلی زود نسخههای دیجیتال آن هم در دسترس قرار گرفت.
نمیتوانید از سختیهای زندگی دوری کنید
جسی باکلی فقط 31 سال دارد ولی یکی از درخشانترین ستارههای هالیوود است که میتواند بازیهای تمامعیاری ارائه دهد که از جنبههای مختلف حائز اهمیت هستند، مثل شخصیت خواننده خوشآتیهای که در «رز وحشی» Wild Rose بازی کرد و با آن در کانون توجه قرار گرفت و زن جوان دمدمیمزاجی که در اثر غریب چارلی کافمن با عنوان «در فکر پایان دادن به همه چیزم» I’m Thinking of Ending Things به او جان بخشید. جدیدترین هنرنمایی جسی باکلی هم در نقش یک مادر جوان درمانده، در اولین فیلم مگی جیلنهال در مقام کارگردان است که «دختر گمشده» The Lost Daughter نام دارد؛ مادری که بهواسطه تصمیمی کوتاهمدت دوباره سرپا میشود و میتواند به زندگیاش ادامه دهد؛ شخصیتی که جسی باکلی با ایفای آن، هنر وقف کردن تمامعیار خود به یک شخصیت و حضور تماموکمال در صحنه و کالبد شخصیت را به نمایش گذاشته است.