متولد ۱۳۶۷ | تهران
روزنامهنگار و عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
او فارغالتحصیل رشته ادبیات نمایشی است و سابقه عضویت در تحریریه مجلههای همشهری جوان و ۲۴ را دارد.
همسایه طبقه پایین زنگ میزند. همسایه دفترش در پاریس، وقتی مشغول نوشتن فیلمنامه گذشته است. آقای همسایه عصبانی و بیملایمت میگوید: «از اینجا صدای پا میآید! من پایینام و دارم اذیت میشوم. شما شغلتان در این دفتر چیست؟ چهکار میکنید که اینقدر صدا میدهید؟» اصغر فرهادی میپرسد: «چه صدایی؟» جواب میدهد: «صدای راه رفتن. به نظرم میدوید!» فرهادی میگوید: «من نویسندهام؛ فیلمنامه مینویسم.» میگوید: «من هم نویسندهام؛ ولی پشت میز مینشینم و مینویسم!» فرهادی اما مثل او نیست. عادت دارد راه برود. سالهاست عادت دارد تندتند راه برود و یک نفر دیگر ایدهها و حرفهایش را بنویسد. فرآیند فیلمنامهنویسی اصغر فرهادی پر از چنین عادتها و شیوههایی است. شیوهها و مراحل فیلمنامهنویسی فرهادی را جزء به جزء مرور کنیم.
زندگی شخصی و کارنامه حرفهای عباس کیارستمی را نمیتوان در چند جمله کوتاه خلاصه کرد. عرض زندگی 76 ساله او خیلی بیشتر و وسیعتر از طول عمرش بود. در دانشکده هنرهای زیبا گرافیک خواند، برای تلویزیون آگهی ساخت، برای کتابها نقاشی کشید، برای «قیصر» تیتراژ ساخت، با استخدام در «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» مهمترین کارش، فیلمسازی را شروع کرد، نقاشی میکشید، شعر میگفت، عکاسی میکرد، مینوشت، نجاری میکرد و انجام همه این کارها در کنار هم برای او معمولی به نظر میرسید چون هر کدام رنگ و جلوهای بودند از «زندگی». زندگیِ او اما هیچوقت معمولی نبود. همیشه کار میکرد و کارهایش او را به یکی از معروفترین ایرانیهای دنیا تبدیل کرد. گدار و کوروساوا بارها او را ستایش کردند، ژولیت بینوش با او آبگوشت میخورد، از اسکورسیزی جایزه میگرفت، به برتولوچی جایزه میداد، تنها نخل طلای «کن» را به ایران آورد و هنوز اسم فیلمهایش آن بالاهای فهرست محبوبترین فیلمهای منتقدان و فیلمسازان و مخاطبان در تاریخ سینما است.