پارودی علیه خود
«بالا را نگاه نکن» فیلمی باب طبع زمانه ما است؛ متعلق به دنیای شعارزده، هوچیگر، دروغباف و سیاستزده امروز ما با همه ویژگیهای آشکار و پنهانش. آدام مککی و تیم سازندهاش هر چه در چنته داشتهاند رو کردهاند تا جلوی گزینههای مورد نظرشان «تیک» بزنند و تکتک خصوصیات جهان فعلی را، به خصوص در بلبشوی حاکم بر رسانههای جمعی، در فیلمشان بگنجانند. در بستر داستانی «بالا را نگاه نکن» هر هدفی وسیله را توجیه میکند، هر اعتمادی به شکست منتهی میشود و پشت هر نیت خیری یک منفعت شخصی خوابیده است. تقریبا همه شخصیتهای اصلی هم نقابی بر چهره دارند و برای حفظ آن به هر دستاویزی چنگ میزنند. فیلم از این نظر کارش را دارست انجام میدهد. اما این ویژگیها در عین اینکه نقطه قوت فیلم هستند نقطه ضعف آن هم به حساب میآيند و مانع تبدیل شدن «بالا را نگاه نکن» به یک فیلم دوستداشتنی میشوند. چرا که آنقدر فیلم به چشم اژدها زل زده که خودش هم به بخشی از آن تبدیل شده است!
رویکرد هجوآمیز «بالا را نگاه نکن» قرار بوده تصمیمی باشد برای دستانداختن هر آنچه در دنیای امروز آزارمان میدهد. قرار بوده دنیایی که ترامپ، تغییرات زیستمحیطی و «فیک نیوز» را به خودش دیده به تمسخر بگیرد و برای هر کدام از اینها هم سهمی در فیلم کنار بگذارد. غافل از اینکه این میزان محتوازدگی برای هر فیلمی یک سم مهلک است و مثل موریانه شالوده درام را از درون تهی میکند و چیزی جز ظاهر فریبنده از آن باقی نمیگذاردرویکرد هجوآمیز «بالا را نگاه نکن» قرار بوده تصمیمی باشد برای دستانداختن هر آنچه در دنیای امروز آزارمان میدهد. قرار بوده دنیایی که ترامپ، تغییرات زیستمحیطی و «فیک نیوز» را به خودش دیده به تمسخر بگیرد و برای هر کدام از اینها هم سهمی در فیلم کنار بگذارد. غافل از اینکه این میزان محتوازدگی برای هر فیلمی یک سم مهلک است و مثل موریانه شالوده درام را از درون تهی میکند و چیزی جز ظاهر فریبنده از آن باقی نمیگذارد. حضور همزمان لئوناردو دیکاپریو، مریل استریپ، جنیفر لارنس و کیت بلانشت حکم همین ظاهر فریبنده را در فیلم دارد. گریمهای متفاوت آنها و لهجههای متفاوتشان به هر حال کنجکاوی هر سینمادوستی را به خود جلب میکند. خصوصا که نتفلیکس به عنوان پلتفرم پخش فیلم حسابی روی این چهرهها سرمایهگذاری کرد و در شب کریسمس به عنوان کادوی سال جدید آن را به شکل گسترده در دسترس قرار داد. هجویههای سیاسی زیادی در تاریخ سینما ساخته شدهاند که هر کدام به دلایلی مورد توجه قرار گرفتهاند. در میان آنها آثاری توانستهاند بیشتر به چشم بیایند و ماندگار بشوند که فارغ از سوژه مورد بحثشان در رویکرد فرمی و یا ساختار بصری و یا حداقل در لحن روایی در زمانه خود حرف تازهای برای گفتن داشتهاند. از «دیکتاتور بزرگ» چارلی چاپلین گرفته تا «دکتر استرنجلاو» استنلی کوبریک و از «حضور» هال اشبی تا حتا «سگ را بجنبان» بری لوینسون میتوان ردپای این مؤلفهها را دنبال کرد. «بالا را نگاه نکن» از این نظر به خلاف ظاهر غلطاندازش فیلم محافظهکاری به نظر میرسد و به لحاظ قواعد فرم و روایت حرف جدیدی برای گفتن ندارد. در واقع فیلم همان مسیری را در پیش میگیرد که آدم مککی در فیلمهایی مثل «بیگ شرت» یا سریال پرطرفدار «وراثت» دنبال کرده است. ریتم سریع روایت، و حرکت دوربینهای شتابزده در آثار او بیشتر در جهت مرعوبکردن تماشاگر پیش میرود تا در راستای تمهیدی که قصه واقعا میطلبد. این فرم گزارشگونه وقتی در کنار انبوه شعارها و پیامهایی که در فیلم گنجانده شده قرار میگیرد فرصت مکث و تأمل را از تماشاگر میگیرد و رویکرد پارودیک آن به ضدخود تبدیل میشود. به همین دلیل واکنش تماشاگر موقع دیدن آن از یک «چه جالب!» خشک و خالی فراتر نمیرود. این واکنشی است که یک گزارش خبری و یا یک شوی تلویزیونی هم ممکن است در ما ایجاد بکند.
همه چیز درباره فیلم بالا را نگاه نکن Don't Look Up
اما وقتی پای سینما وسط باشد به چیزی عمیقتر، فراگیرتر و هوشمندانهتر نیاز است تا نتیجه در سطح متوقف نماند و همزمان با بالا آمدن تیتراژ نهایی پروندهاش برای مخاطب بسته نشود. فیلمها از این نظر با قطعات موسیقی و تابلوهای نقاشی تفاوت ماهوی دارند و نمیتوانند به صرف همراه شدن با یک مضمون همدلی برانگیز یا حساسیتزا به کارکرد حسی مد نظرشان برسند. فیلمها فارغ از آنچه در صدد گفتنشان هستند به یک وحدت در ساختار و مضمون نیاز دارند که نتیجه را به لحاظ تأثیرگذاری عمیقتر از گزارشهای یک بار مصرف بکند و لحظهها و صحنهها و حسهایی را با ما به اشتراک بگذارد که به این زودیتر در ذهنمان رنگ نبازند. نه اینکه مانند «بالا را نگاه نکن» به محض اینکه چشم از صفحه تلویزیون یا پرده سینما برمیداریم و سمت دیگری را نگاه میکنیم اثری از آنها در ذهنمان باقی نماند.
ی
یحیا نطنزی
— قم
متولد ۱۳۶۲ | قم نویسنده، مترجم و روزنامهنگار، عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران او مدرک کارشناسی ارشد «ارتباطات در سینما و تلویزیون» از دانشگاه پاریس هشت دارد و از سال ۱۳۸۳ فعالیت مطبوعاتی خود را با نشریات متعددی شروع کرده است. در سالهای گذشته از او کتابهای «راهنمای ژانر»، «برخورد کوتاه» و «عباس کیارستمی» منتشر شده است.
دیدگاهها
ارسال دیدگاه