ایدهای طلایی، مس بود
سعیده نیکاختر | انگار این رسم سینمای شرق است که ایده درجا خفه شود. ایده طلایی بازی با جان آدمها محض تفریح یا یک سیاست پنهان ایده جالب و سرگرمکنندهای است و در خودش میتواند جزییات جذابی داشته باشد که متاسفانه نویسنده سریال هوانگ دونگ هیوک از آن غافل میماند. این جزییات است که به ایده سمت و سو میدهد و آن را در پیشبرد داستان کمک میکند.
از هنر سینماگر بودن که بگذریم، چیزی که دست و پای شرقیها را بسته ممیزیهاست. تصور کنید در یک فیلم طنز انگلیسی، به راحتی شخصیتی مثل ملکه الیزابت وارد داستان شده و با او شوخی هم میشود. یا بارها و بارها رییسجمهور آمریکا وارد داستانهای معمایی شده است. اما شرقیها مجاز به گفتن هر مطلب سیاسی یا ایدئولوژیکی نیستند و نمیتوانند با بزرگان و صاحبان منصب شوخی کنند یا جریان یک خرابکاری را به مسئولی نسبت دهند. یا از آوردن نام خیلی از شرکتهای بزرگ اقتصادی ابا دارند. اگر اسکویید گیم در آمریکا اتفاق افتاده بود، برای نشان دادن اهمیت داستان حتما یک سرش به حکومت میرسید تا دوز هیجان سریال بالا برود اما دست و بال شرقیها در سینما بسته است.
اسکویید گیم یک مینی سریال 9 قسمتی است که در فضای مجازی بیشتر از فضای واقعی سروصدا کرده. تبلیغاتش در فضای مجازی، بیشتر از تبلیغات دهان به دهان است و جریان نقدنویسی تاثیر چندانی روی آن نداشته. اگر قرار بود نظر منتقدان را به خودش جلب کند بیشتر از این ها دربارهاش نوشته میشد. سریال با ریتم تندی شروع میشود، در قسمت دوم کوبنده است اما قسمت سوم تا نهم به ورطه تکرار میافتد و فقط مخاطب به نیت دیدن پایان داستان آن را دنبال میکند و اینطور نیست که روند داستان و خرده پیرنگها برایش جذابیتی داشته باشد. نهایتا بیننده به نفر بعدی دیدنش را توصیه نمیکند. اسکویید گیم با ایده طلایی اما داستان کند و پایان بیجوابش، درست مثل تبی است که زود سرد میشود.
همه چیز درباره سریال بازی مرکب Squid Game
بازی با جان آدمها آن هم به خواست خودشان و از روی جبر جامعه و ناشی از فقر در فیلمنامهنویسی یک پیرنگ طلایی است اما اگر پخته نشود خیلی زود در عمق داستان، غرق و محو میشود. هوانگ دونگ هیوک طبق گفته خودش این فیلمنامه را زمانی نوشته که از فقر و نابرابری در جامعه رنج میبرده و قصد داشته حکایتی از سرمایهداران مدرن را به تصویر بکشد. ایده این سریال از کمیکها و انیمیشنهای ژاپنی همچون نبرد سلطنتی و بازی دروغین الهام گرفته است. ایدهای که ابتر مانده. درست در زمانی که بیننده توقع دارد پرده از رازهای دستهای پشتپرده برداشته شود، داستان با شتاب و بدون نتیجهگیری تمام میشود. نیت اصلی اعضای ویآیپی یا همان بازرگانان مدرن، معرفی نمیشود و پلیسی که خیلی اتفاقی و بدون زحمت، در پی یافتن برادرش، وارد داستان شده، بیعلت و بدون هیجان حذف میشود. ناگهان محور جستوجو از بین میرود و سوالهای تماشاگر بیجواب میماند. شاید شرقیها ایدهپردازان خوبی باشند اما هنوز مانده تا سینماگر شوند. اگر همین ایده در غرب ساخته میشد از ترفندهای داستانی زیادی برایش استفاده میشد. توجه به جزییات، پخته شدن اتفاقات، ورز دادن شخصیتها، بالا بردن دوز هیجان تصاویر، زاویه دوربینهای معمایی و بسیاری از حقههای سینمایی جذاب دیگر. هر چقدر غربیها استاد ساختن و پرداختن هستند و از ایدههای ساده داستانهای مهیج تعریف میکنند، شرقیها توانایی چندانی در پردازش و فرآوری ایده ندارند و در کل بلد نیستند خوب قصه تعریف کنند. ضمن اینکه سینما هنوز متعلق به غرب است و با فاصله زیادی از شرق قرار دارد.
از هنر سینماگر بودن که بگذریم، چیزی که دست و پای شرقیها را بسته ممیزیهاست. تصور کنید در یک فیلم طنز انگلیسی، به راحتی شخصیتی مثل ملکه الیزابت وارد داستان شده و با او شوخی هم میشود. یا بارها و بارها رییسجمهور آمریکا وارد داستانهای معمایی شده است. اما شرقیها مجاز به گفتن هر مطلب سیاسی یا ایدئولوژیکی نیستند و نمیتوانند با بزرگان و صاحبان منصب شوخی کنند یا جریان یک خرابکاری را به مسئولی نسبت دهند. یا از آوردن نام خیلی از شرکتهای بزرگ اقتصادی ابا دارند. اگر اسکویید گیم در آمریکا اتفاق افتاده بود، برای نشان دادن اهمیت داستان حتما یک سرش به حکومت میرسید تا دوز هیجان سریال بالا برود اما دست و بال شرقیها در سینما بسته است.
اسکویید گیم یک مینی سریال 9 قسمتی است که در فضای مجازی بیشتر از فضای واقعی سروصدا کرده. تبلیغاتش در فضای مجازی، بیشتر از تبلیغات دهان به دهان است و جریان نقدنویسی تاثیر چندانی روی آن نداشته. اگر قرار بود نظر منتقدان را به خودش جلب کند بیشتر از این ها دربارهاش نوشته میشد. سریال با ریتم تندی شروع میشود، در قسمت دوم کوبنده است اما قسمت سوم تا نهم به ورطه تکرار میافتد و فقط مخاطب به نیت دیدن پایان داستان آن را دنبال میکند و اینطور نیست که روند داستان و خرده پیرنگها برایش جذابیتی داشته باشد. نهایتا بیننده به نفر بعدی دیدنش را توصیه نمیکند. اسکویید گیم با ایده طلایی اما داستان کند و پایان بیجوابش، درست مثل تبی است که زود سرد میشود.
دیدگاهها
ارسال دیدگاه