با چشمهای کاملا باز؛ نگاهی به سه نمونه از جذابترین فیلم های بی خوابی
خواب را بهعنوان منبع آرامش، فرصتی برای استراحت و ایجاد وقفهای در سیر روزمره زندگی میشناسیم. علاوه بر این، دنیای خواب از دیرباز تا امروز، سرچشمه الهام و مکاشفه بوده است؛ بسیاری از برجستهترین آثار ادبی و هنری جهان بر پایه آگاهیهایی ساخته شدهاند که از جهان ناهشیاری و ناخودآگاهی آمدهاند. اما چه اتفاقی میافتد اگر پیوندمان با این دنیا قطع شود؟ وقتی مغز در برابر خواب تسلیم نمیشود، جهان پیرامون شکل تازهای میگیرد؛ درک انسان از محیط متفاوت میشود و واکنشهایش بهتناسب آن تغییر میکنkد. در فیلیموشات به سه نمونه از فیلم های بی خوابی پرداختهایم؛ آثاری که در آنها «اختلال خواب»، شالوده اصلی روایت را تشکیل میدهد.
• «ماشین کار» محصول سال ۲۰۰۴
فقط میخواهم بخوابم!
فیلم ماشین کار ماجرا را به این ترتیب روایت میکند که کار کردن بیوقفه، طولانیمدت و بدون استراحت، میتواند چنان تاثیری بر ذهن بگذارد که فرد را تا مرز جنون ببرد. از شروع بیخوابی مزمن تِرِوِر رزنیک، یک سال میگذرد؛ زندگی او در طول این مدت زیر و رو شده است: پوستی بر استخوانش مانده و ذهنش برای صحبت یا برقراری ارتباط با محیط اطراف یاری نمیکند. ترور تمام طول روز را بهکار در یک کارخانه مشغول است و لحظاتش مانند کابوسی تمامنشدنی کش میآیند. وجود یادداشتی بر آینه حمام خانهاش، سرآغاز مکاشفه او خواهد بود: «تو کی هستی؟»
ترور باید به یاد بیاورد که کیست. او برای غلبه بر این بیخوابی و بیتابی، به بازشناسی هویت خود نیاز دارد. چرا پریشان است؟ چرا احساس گناه میکند؟ چرا نمیتواند بخوابد؟
برد اندرسون، روایتگر داستانی پیچیده و بسیار جذاب است؛ او ما را وارد لایههای عمیق ذهن کاراکتر اصلی فیلمش میکند و اجازه میدهد که سرنخها را دنبال کنیم. رمزگشایی از داستان ترور رزنیک کار آسانی نیست اما اگر تیزبین باشید، نشانههای بسیاری مییابید که درنهایت حقیقت را آشکار میکنند.

فیلم های بی خوابی با اهداف و انگیزههای مختلفی ساخته میشوند و بیخوابی در «ماشین کار»، نوعی «واکنش به احساس گناه» است. ترور از حقیقتی فرار میکند و بیداری همچون مجازاتی سایه به سایهاش میآید. پریشانی او و نامنسجم بودن افکارش بهواسطه قرارگیری در این شرایط توانفرسا، بر شیوه روایت فیلم تاثیر میگذارد؛ همهچیز در هالهای از ابهام و با نوعی پراکندهگویی تصویر میشود اما این پراکندگی، لطمهای به داستان نمیزند: در همراهی با ذهن بههمریخته ترور، شاهد هذیانهایی هستیم که در گشودن گرههای داستان به کمکمان میآیند.
فیلم روایت خطی ندارد و این شکسته شدن خط زمان و مکان، در هارمونی کامل با مضمون قرار دارد. بازی فوقالعاده کریستین بیل که برای فرورفتن در قالب کاراکتر ترور، کاهش وزنی ۲۸ کیلویی را تجربه کرد، بسیار درخور تحسین و توجه است.
سرگردانی نگاه ترور و درماندگیاش را در صورت کریستین میبینیم و باور میکنیم که احساس گناه میتواند یک مرد را وادار به فراموش کردن چهره خودش کند.

• «بیخوابی» محصول سال ۲۰۰۲
بیداری در آفتاب نیمهشب
چند شب دراز بیخوابی باید طی شود تا یک نفر را به مرحلهای برساند که احساس کند کمکم کنترل ذهنش را از دست میدهد؟ چقدر طول میکشد تا فشار خستگی، مغز را از پا درآورد و حواس پنجگانه را دچار اختلال کند؟ بیخوابی طولانی، میتواند هرکسی را در شرایطی قرار دهد که مرز باریک خواب و بیداری، رویا و واقعیت را گم کند.
آل پاچینو در فیلم بیخوابی چنین حالی را تجربه میکند؛ او که برای حل یک پرونده جنایی به آلاسکا سفر کرده است، در برابر فشار روانی پرونده پیچیده و حل ناشدنی قتل یک دختر نوجوان و طبیعت غریب منطقه بهزانو درمیآید.

کارآگاه فیلم «بیخوابی» به کارگردانی کریستوفر نولان، در رنج است؛ رنج او، فقط حاصل روزهای تمامنشدنی آلاسکا نیست که نیمی از سال را به طول میانجامند. خورشید سمج قطب شمال، بر ذهن او میتابد، صحنه قتل را روشن میکند، اما گرهای از ماجرا باز نمیکند که نمیکند. انگار که نور، بیش از «روشنگر» بودن، «سرزنشگر» است. کارآگاه دورمر (با بازی بهیادماندنی آل پاچینو) پیشازاین هم با تردید درباره حرفهاش و تشخیص گناهکار از بیگناه دستبهگریبان بوده است. تلاش دورمر برای مجازات مجرمان، گاهی باعث تعریف محدوده جدیدی از اخلاق حرفهای در نظر او شده است؛ اما آنچه دورمر را در آستانه فروپاشی قرار میدهد، تاثیر بیخوابی مزمن بر قدرت تحلیل و تصمیمگیری اوست: کاهش تمرکز، کاهش آستانه تحریکپذیری و از دست دادن توانایی تشخیص، دورمر را وارد شرایطی پیچیده و بغرنج میکند. اما آیا میتوان گفت که ورود به آلاسکا باعث بروز تمام این مشکلات شده است؟ آیا نمیتوان اینطور تصور کرد که با کمرنگ شدن مرز خودآگاه و ناخودآگاه دورمر بر اثر بیخوابی، شاهد روبهرو شدن او با بعضی واقعیتهای درونش هستیم؟
بیخوابی مزمن مردی که مرز درست و نادرست را گم کرده است و اسلحهای بر کمر دارد، میتواند خسارات جبرانناپذیری بهجا بگذارد.

• «کابوس در خیابان الم» محصول سال ۱۹۸۴
خواب و بیداری بهمثابه مرگ و زندگی
چندان اغراقآمیز نیست اگر بگوییم که ژانر وحشت به وس کریون مدیون است؛ این کارگردان صاحب سبک را با مجموعه فیلمهای جیغ، «تپهها چشم دارند» و البته کابوس در خیابان الم میشناسیم. کریون، ایده پردازی فوقالعاده و کارگردانی چیرهدست بود که با ساخت هر فیلم، نهفقط تماشاگران را مجذوب میکرد بلکه دریچهای تازه به روی سینماگران همکارش میگشود؛ آثار او تاثیری غیرقابلانکار بر فیلمهای اسلشری قرن بیستم گذاشتند که هنوز هم مشهود است.
در کارنامه کریون، نام یکی از مشهورترین فیلم های بی خوابی به چشم میخورد؛ فردی کروگر در ۱۹۸۴ برای اولین بار بر پرده نقرهای دیده و در سینمای وحشت برای همیشه جاودانه شد. نقشآفرینی ماهرانه رابرت انگلاند، صدا و گریم بهیادماندنیاش از خاطر دوستداران فیلمهای دلهرهآور نخواهد رفت. آثار سینمایی متعددی که با حضور یا محوریت فردی کروگر ساخته شدند، گواه این مدعا هستند.

داستان ساکنان بختبرگشته خیابان الم از جایی شروع میشود که فِرِدی، سرایدار مهدکودک این محله، چند تن از کودکان را آزار میدهد؛ والدین برای مجازات او، خانهاش را آتش میزنند و فردی کروگر زندهزنده میسوزد. سالها بعد، وقتی همه ماجرا فراموش کردهاند، کابوسی مشترک به سراغ بچهها میآید: آنها در خواب، توسط قاتلی با صورت سوخته مورد حمله قرار میگیرند و در واقعیت بهطرز فجیعی کشته میشوند.
بیخوابی ساکنان خیابان الم، یک «واکنش دفاعی» است: آنها برای زنده ماندن مجبورند بیدار بمانند؛ فردی کروگر دیگر نهفقط در خاطرات دور دوران کودکی آنها، بلکه در ضمیر ناخودآگاهشان هم حضور دارد. برای خروج از این مخمصه چه باید کرد؟ قربانیان «کابوس خیابان الم» فقط در صورتی جان سالم به در میبرند که پیش از کشته شدن در خواب، توسط یکی از دوستانشان بیدار شوند. فِرِدی دوست دارد که با طعمههایش در مرز خواب و بیداری بازی کند و آنها هم برای رهایی از چنگ او، چارهای به جز کمک کردن به یکدیگر ندارند.
فیلم «کابوس در خیابان الم»، تاثیر عمیقی بر ذهن مخاطب میگذارد. البته باید گفت که این تاثیر، بلافاصله پس از تماشای آن ظاهر نمیشود؛ اما کافی است به رختخواب بروید: بهمحض آنکه چشمانتان را ببندید، فردی کروگر منتظر شماست.

دیدگاهها
ارسال دیدگاه