رفتن به محتوای اصلی
نقد و یادداشت فیلم

بحران حقیقت، هذیان توطئه

Afshin Akhgar |
سینمای یورگوس لانتیموس را می‌توان پروژه‌ای منسجم برای افشای سازوکارهای قدرت در زیست روزمره دانست؛ پروژه‌ای که از سطح نهادهای خرد آغاز می‌شود و به ساختارهای کلان می‌رسد. اگر دندان نیش (Dogtooth) به ‌مثابه آزمایشگاهی برای انضباط بدن و زبان عمل می‌کند و خرچنگ (Lobster) سازوکارهای اجبار اجتماعی را در قالبی تمثیلی به تصویر می‌کشد، بوگونیا (Bugonia) مرحله‌ی نهایی این مسیر است؛ جایی که دیگر حتی حقیقت نیز به بحران بدل می‌شود.

فیلم بوگونیا؛ آنچه باید بدانید

از منظر فرمی، بوگونیا ادامه منطقی سینمای پست‌مدرن لانتیموس است. قاب‌بندی‌های سرد، فاصله‌گذار و حساب‌شده، میزانسن‌های مینیمالیستی و استفاده محدود اما هدفمند از فضاهای بسته، همگی در خدمت ایجاد حس خفقان و بی‌ثباتی روانی قرار می‌گیرند. دوربین اغلب به شخصیت‌ها نزدیک می‌شود، اما نه برای همدلی؛ بلکه برای تشدید حس ناامنی و افشای شکنندگی ذهنی آنان. تدوین، ریتمی کنترل‌شده و عامدانه کند دارد؛ انتخابی که ممکن است برای بخشی از مخاطبان چالش‌برانگیز باشد، اما دقیقاً با جهان‌بینی فیلم هم‌خوان است. در واقع بوگونیا تعمداً از شتاب می‌پرهیزد تا مخاطب را وادار به مواجهه مستقیم با دیالوگ‌ها، سکوت‌ها و تنش‌های فکری کند. از سویی دیگر، داستان بوگونیا بر موقعیتی به‌ظاهر ساده اما به‌شدت بارور بنا شده است:  دو مرد گرفتار وسواس‌های توطئه‌محور، مدیرعامل یک شرکت بزرگ دارویی را می‌ربایند، زیرا باور دارند او موجودی فرازمینی است که قصد نابودی زمین را دارد. لانتیموس، برخلاف انتظار، این ایده‌ بالقوه هیجان‌انگیز را به سمت اکشن یا تعلیق متعارف سوق نمی‌دهد؛ بلکه آن را به بستری برای دیالوگ‌های ایدئولوژیک، مواجهه‌های روان‌شناختی و تقابل جهان‌بینی‌ها بدل می‌کند. در این روایت، گروگانگیری نه کنشی جنایی، بلکه ابزاری استعاری برای نمایش فروپاشی اعتماد اجتماعی و بحران حقیقت است. بر خلاف آنچه به نظر می‌آید پرسش اصلی فیلم این نیست که \"آیا زن بیگانه است یا خیر؟!\"؛ بلکه سوال اصلی این است که در جهانی آکنده از اطلاعات، سوظن و قدرت‌های نامرئی، چه کسی حق تعریف حقیقت را دارد؟! \"فیلم بوگونیا در لایه زیرین خود فیلمی درباره‌ توطئه‌باوری است؛ اما نه با رویکرد تمسخرآمیز صرف. لانتیموس نشان می‌دهد که تئوری توطئه، بیش از آن‌که نشانه‌ حماقت باشد، حاصل ترس، بی‌اعتمادی و ناتوانی انسان در فهم سازوکارهای پیچیده قدرت است. در این معنا، فیلم به‌طرزی بی‌رحمانه اما صادقانه، هم توطئه‌باوران و هم ساختارهای قدرت را به یک اندازه زیر سؤال می‌برد. برخلاف تصور رایج، توطئه‌باوری الزاماً نشانه‌ جهل یا ناآگاهی نیست. بسیاری از نظریه‌پردازان فرهنگی، آن را شکلی از تولید معنا در شرایط بحران اعتماد می‌دانند. هنگامی که نهادهای رسمی علم، رسانه، سیاست اعتبار خود را از دست می‌دهند، تئوری توطئه جایگزینی برای روایت رسمی می‌شود.
برای مردان اصلی این فیلم، باور به بیگانه‌بودن زن، تنها راه توجیه نابرابری قدرت، ثروت و نفوذ اوست. اگر او غیرانسان باشد، آنگاه جهان هنوز قابل فهم می‌ماند. آن‌ها دقیقاً از همین فقدان رنج می‌برند و  ناتوان از درک منطق غیرشخصی قدرت، آن را در قالب یک دیگری مطلق مجسم می‌کنند: زن بیگانه
در این وضعیت، حقیقت دیگر امری قابل اثبات نیست، بلکه به مسئله‌ باور تبدیل می‌شود. فرد توطئه‌باور نه به دنبال حقیقت عینی، بلکه در پی بازسازی انسجام روانی خود است؛ انسجامی که جهان مدرن آن را متلاشی کرده است. اسلاوی ژیژک تئوری توطئه را نوعی فانتزی ایدئولوژیک می‌داند که به سوژه امکان می‌دهد از مواجهه با بی‌معنایی ساختاری سرمایه‌داری متأخر بگریزد. در جهان ژیژکی، مشکل نه وجود یک دشمن پنهان، بلکه فقدان مرکز و فاعل مشخص است .در بوگونیا نیز کارگردان و نویسنده، تئوری توطئه را نه به ‌عنوان تمی فرعی، بلکه به‌مثابه ستون فقرات روایت به کار می‌گیرند. فیلم در تلاش است که به مخاطب بگوید که چگونه ذهنیت توطئه‌محور، از ترکیب ترس، بی‌اعتمادی و نیاز به معنا شکل می‌گیرد. برای مردان اصلی این فیلم، باور به بیگانه‌بودن زن، تنها راه توجیه نابرابری قدرت، ثروت و نفوذ اوست. اگر او غیرانسان باشد، آنگاه جهان هنوز قابل فهم می‌ماند. آن‌ها دقیقاً از همین فقدان رنج می‌برند و  ناتوان از درک منطق غیرشخصی قدرت، آن را در قالب یک دیگری مطلق مجسم می‌کنند: زن بیگانه. این فانتزی، جهان را دوباره قابل تحمل می‌کند؛ زیرا اگر دشمنی وجود داشته باشد معنا نیز وجود دارد. فیلم نشان می‌دهد که تئوری توطئه نه انحرافی حاشیه‌ای، بلکه یکی از اشکال ایمان در جهان پساحقیقت است. ایمانی که نه بر اساس اعتماد، بلکه بر سوءظن بنا شده است. لانتیموس با زبانی سرد و بی‌رحم، مخاطب را وادار به پرسیدن این سوال می‌کند: آیا مشکل در باور به توطئه است، یا در جهانی است که دیگر امکان باور به حقیقت در آن وجود ندارد؟ سینمای لانتیموس از ابتدا تا به اینجا روایتی از بحران تدریجی معناست. اگر دندان نیش درباره ساختن حقیقت است، بوگونیا درباره ناتوانی مطلق از باور به حقیقت است. در این معنا، آخرین اثر این فیلمساز یونانی، نه فقط یک فیلم، بلکه جمع‌بندی تلخ یک پروژه مولف است: در جهانی که حقیقت فروپاشیده، عقل و جنون دیگر قابل تفکیک نیستند. \"دانلود
← بازگشت به Shot | فیلیمو

دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه