نگهبان آبرو است این ناتوردشت
Afshin Akhgar
|
کاش می شد همین هفته قبل که آقای کارگردان را در تراس کافه کاژه به یک سلام و احوالپرسی کوتاه دیدم این حرف ها را می گفتم اما خب ما جماعت مکتوب از پس این کارها بر نمی آییم پس می نویسم تا در آغاز اکران دومین فیلم سینمایی محمدرضا خردمندان، حرف روی زمین نماند.
خردمندان کارگردان شريفی است. یک دانشکده صداوسیمایی که حالا میتوان او را فرزند سوره خواند. هردو فیلم او در سازمان سینمایی سوره تولید شد و انصافا هم فیلم های آبرومندی هستند. بیست و یک روز بعد هدفگذاری درستی داشت در سیبل فقر و بیماری و عوالم تین ایجرها و حالا ناتوردشت هم فارغ از ماجراهای پیش رو برای فروش، سربلند است چون اولین فیلم سینمایی این مملکت است که در سال رخداد یک حادثه واقعی، کارگردانی توانسته برداشت سینمایی اش را بسازد و به جشنواره فیلم همان سال برساند.
*
ناتوردشت فیلم گیجی نیست. تکلیفش با خودش و خواسته اش معلوم است و حتی سازندگان از همان ابتدا بر سر پیام فیلم، توافق داشته اند. یک دختر از ایران گم میشود و یک ایران برای یافتنش پای کار می آیند. خلاص... بجز این دیگر شیطنت درام است و قصه بافی سینمایی و طعمه گذاری برای قلاب کردن مخاطب،پس تکلیف همه روشن است و اتفاقا در این برهوت ژست بگیران و بلاتکلیف ها فیلم خردمندان و خودش نمره قبولی دارند.*
ناتوردشت بی تردید بدترین لطمه را از بازیگری میرسعید مولویان خورده و اتفاقا شگفتانه اش هم به بال های بازیگری سعید آقاخانی بسته شده است. میرسعید از همان ابتدا یک ضدقهرمان لو رفته است و آنقدر تکراری است در تیک ها و اداهای سربه هوایی که اگر تماشاگری «جنگل پرتقال» را دیده باشد حتی می تواند این تکرارها را رج بزند. او تا پایان فیلم هم در تلاش برای رسیدن به یک کاراکتر خاکستری، عاجز می ماند و زحمات خیلی های دیگر را خنثی می کند. در آن روی دیگر، یک نقش فرعی دوباره به عشاق بازیگری یادآور میشود که میتوان کوتاه بود اما بود... سعید آقاخانی در نماهای رجزخوانی و کل کل، دعوا و نهایتا التماس کردنش چنان درخشان است که تا پایان فیلم رهایت نمیکند.*
ناتور یعنی نگهبان و ناتوردشت نگهبان آبروی فیلمسازی است که حالا می تواند گام سومش برای ساخت فیلم را بلندتر بردارد.
دیدگاهها
ارسال دیدگاه