رفتن به محتوای اصلی
نقد و یادداشت فیلم

جهنم گالاپاگوس

Afshin Akhgar |
به ساحل فلورینا خوش‌ آمدید. جناب دکتر ریتر به همراه همسرش سخت مشغول زیست با احوالات رهایی از دنیای پساجنگ جهانی است و گیاه می‌کارد و بیانیه صادر می‌کند. خانواده ویتمر پا به جزیره می‌گذارند تا هم از شر زندگی سخت و پر از حرف و حدیث شهری رها شوند و هم در جوار دکتر و همسرش افق‌های تازه زندگی خاصی که روزنامه‌ها به رغم دورافتاده بودن از محل وقوعش، با جزئیات درباره‌اش می‌نویسند را تجربه‌کنند. سر آخر نوبت «الویز بوسکت د واگنر ورهورن» است؛ فم‌فتال آشوبگری که می‌آید و ردپای حسادت، نفرت، خون،‌ سرقت و مرگ را در جزیره بزرگ با ساکنان اندک سفت می‌کند. این قصه واقعی فیلم Eden البته ریزه‌کاری کم ندارد اما حرف‌های گل‌درشتش را نمی‌تواند مستوری کند.

*

از همان روزهای اول انتشار آنونس‌های فیلم، حرف‌و‌حدیث‌ها درباره آنا د آرماس، سیدنی سوئینی و البته جود لاو آغاز شد. شیطنت‌های توئیتری هم کم‌کم از راه رسید که بهشت وعده داده‌شده را با عکس‌های سه نفره آنها تجسم می‌بخشید و توصیف می‌کرد.

*

همین که ران هاوارد با آن «ذهن زیبا» به این ترکیب رویایی برای بهشت رسیده بود انگار نیمی از مسیر موفقیت هم طی شد. اما بالاخره بهشت به تصویر کشیده‌شد و به رغم همه بهانه‌های بانمکش چون زندگی بدوی و التذاذهای اولیه، ناگهان در مسیر موشکافی خوی حیوانی انسان، دچار سکته می‌شود. ناگهان همه چیز می شود کنسرو گوشت و تفنگ و سکس و نوشیدنی. انگار از جایی به بعد فیلم خودش را در روایت زندگی سخت،  معذب می‌بیند و زیر میز می‌زند و  تمام...

*

فیلم یک داستان واقعی دارد، آنا د آرماس و سیدنی سوئینی دارد که این روزها ضمانت فروش فیلم‌ها را با هر قراردادی امضا می‌کنند، اجرایی درست و به اندازه دارد و در غافلگیری‌های دیجیتالی غرق نشده اما با همه اینها حال و هوای بهشت گونه فیلم‌های خوب سینما را ندارد. چرا؟ چون نمی‌شود همه چیز را به گردن سلبریتی‌ها و موج خبر‌ها و میخکوب‌کننده بودن آنونس‌ها انداخت. آخرش بالاخره تماشاگر می‌نشیند پای فیلم و جهنم را می‌بیند حتی اگر نامش بهشت باشد...
← بازگشت به Shot | فیلیمو

دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه