رفتن به محتوای اصلی
نقد و یادداشت فیلم

ساده مثل علیار

Afshin Akhgar |
زن و بچه موسیقی‌ای از جنس فیلم‌های اجتماعی‌ای دارد که تمرکزشان روی موسیقی نیست. راستش را بخواهید همین مقدار موسیقی هم احتمالا برای سعید روستایی، اضافه کاری محسوب می‌شده است. او برای بار دوم و پس از برادران لیلا سراغ رامین کوشا، آهنگساز خوش‌ذوق و جوان رفته است.

معرفی و نقد فیلم زن و بچه اثر سعید روستایی

خاطرتان باشد اولین بارهایی که موسیقی او را شنیدیم همین چند سال پیش روی فیلم سرخپوست نیما جاویدی بود و بعد از آن در خورشید مجید مجیدی بیش از قبل به چشم آمد و با سریال آکتور در میان عامه مردم هم شنیده شد و با برادران لیلا، طیفی که فیلم از طرق مختلف به دستشان رسیده بود، صدای موسیقی او را شنیدند. حالا کوشا صدای موسیقی‌اش را با آخرین ساخته روستایی به گوش ما رسانده است و یادمان آورده که او بیش از آنکه متعهد به سبک خودش و ترکیب سازهای زهی با سازهای کوبه‌ای پرطمطراق باشد، به تعهدش به جهان فیلم توجه دارد. \"رامین زن و بچه، جهانی دارد پر از انسان‌های معمولی با دغدغه‌های معمولی. بدیهی است که صدای موسیقی چنین دغدغه‌هایی نمی‌تواند صدای شیک و در عین حال پیچیده‌ای باشد. موسیقی زن و بچه برای جهان ساده‌‌اش، برای سادگی‌ها و شیطنت‌های علیار و خواهرش، برای از روی دیوار مدرسه راه رفتن، برای رابطه معمولی مهناز و حمید، برای ازدواج معمولی مهری، برای معمولی بودن مادر، و برای مرگ ساده و دلخراش کودک نوشته شده است. این سادگی را می‌توان در سازبندی آن از همان ابتدا مشاهده کرد. در عین حال موسیقی از لحظه اول، به ما هشدار انبوهی حادثه و واقعه را می‌دهد و آماده‌مان می‌کند که اوضاع به همین شکل گل و بلبلی که می‌بینید ادامه پیدا نخواهد کرد. پیتزا از راه می‌رسد، خانه خانه قدیمی است و مادربزرگ که پناه بچه‌هاست، موسیقی پرشور و هیجان همچون ناهار ظهرجمعه خانه مادربزرگ شنیده می‌شود. چند لحظه بعد اما لحن موسیقی همانی می‌شود که تا نیمه فیلم ادامه دارد؛ خلوت، غمگین، صدایی برای همراهی صحنه‌ها و پاشیدن صدایی برای صحنه سینما. \"سولوی پیانو در راه پله خانه قدیمی مادربزرگ و مادر، موقع شرط‌بندی دختر و برادرش (ندا و علیار) بر سر اینکه کدامشان زودتر به طبقه بالا می‌رسد شنیده می‌شود. موسیقی صدای کودکی است. اگر زندگی با چشمان بسته رسول صدرعاملی را دیده و موسیقی علیرضا کهن‌دیری را شنیده باشید، موسیقی‌ای بسیار مشابه آنچه رامین کوشا برای این لحظات و این زندگی نوشته است را خواهید شنید. اما لحن موسیقی با شوکی که در مدرسه به علیار داده شده است، به سمت یک موسیقی غمگین و آداجیو جلو می‌رود. این بار موسیقی ارکسترال است هرچند بلافاصله در سکانس بعد، بار دیگر به راه پله‌ها و ندای کوچک بدون علیار می‌رسد و این بار هم صدای کودکی را با سلوی پیانو می‌شنویم. حالا دیگر علیار در میان جمع نیست، مادر خسته و افسرده است و خواهر با شرایطی سخت پیچیده و آشفته، به خانه بخت رفته. مادر وارد خانه می‌شود، هنوز ریسه‌های عروسی باز نشده و صدای همان سولوی پیانویی که رامین کوشا خود آن را نواخته است را روی تصویر صندلی‌های چیده شده بعد از عروسی خواهر و تنهایی‌های مهناز می‌شنویم. ملودی‌هایی آسان و سیال که در رفت و آمدند و همچون ابزاری برای رهایی از فروپاشی روانی و نقطه اتصال به زندگی عمل می‌کنند. همچون حضور کودک بازمانده (ندا) که قرار است همچنان امیدبخش باشد. اما در آخرین سکانس از آهنگساز موسیقی‌ای متفاوت می‌شنویم. آنچنان‌که در خورشید هم در زمان یافتن گنج در تونل زیرزمینی مدرسه، همین جنس موسیقی روحانی و اسپیریچوال را شنیده بودیم و به واسطه صداها، نور را دیده بودیم. این بار در لحظه‌ای که به قول جیمز جویس تجلی اتفاق افتاد و مادر نوزاد را به آغوش می‌فشرد و بالاخره به واسطه این حضور، سوگواری‌اش اتفاق می‌افتد، صدای ویولن‌ها و ارکستر می‌آید؛ صدایی از کائنات، کشدار و آرام به افتخار یک زندگی جدید. سکانس پایانی که به راحتی توان گرفتن اشک تماشاگر را یک تنه دارد، به کمک موسیقی توانسته است تا تاثیرگذاری‌ای دوچندان داشته باشد.

موسیقی متن و تیتراژ سریال آکتور

← بازگشت به Shot | فیلیمو

دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه