رفتن به محتوای اصلی
خبرها

گفت‌وگوی حسین پاکدل با برنامه اکنون

علی نعیمی |
گفت‌وگوی حسین پاکدل با برنامه اکنون
حسین پاکدل، نویسنده، بازیگر و کارگردان تئاتر، در گفت‌وگویی صمیمانه با سروش صحت در برنامه اکنون از کودکی‌اش در اصفهان، مسیر علاقه‌مندی به خواندن و نوشتن، تجربه‌های زیستی و تحصیلی، و نگاهش به زندگی و انسان گفت. گفت‌وگویی پر از اشاره به جزئیات فردی، فرهنگی و تاریخی که در قالب روایت‌هایی دقیق، مسیر زیست حرفه‌ای و فکری او را ترسیم می‌کند.
در آغاز این گفت‌وگو، سروش صحت به ثبت لحظه‌ها در زندگی امروز اشاره کرد و گفت: «با یه لمس ساده می‌تونیم یه لحظه رو ثبت کنیم... داریم یک لحظه کوچک از زندگیمونو از جریان همیشگیش جدا می‌کنیم». پاکدل در واکنش به نام برنامه اکنون گفت: «اسم برنامه‌تون خیلی به دل من می‌نشیند... پر از امید، پر از درک لحظه است». او در ادامه افزود: «برای اینکه حال را درک کنیم، نیاز به عقبه داریم؛ گذشته برای ماست که حالمان را بفهمیم و آینده برای این است که امیدوار بمانیم.»

اطلاعات برنامه اکنون با اجرای سروش صحت

حسین پاکدل در بخشی از این گفت‌وگو به کتاب «چه محترمن بادها که جهت را خود انتخاب می‌کنند» اثر خودش اشاره کرد که تصویرگری آن را اردشیر رستمی انجام داده است. صحت یادآور شد که رستمی یکی از پایه‌های برنامه کتاب‌باز بوده و جای او در اکنون خالی است. پاکدل توضیح داد: «من اسمش را گذاشتم پاره‌حرف، به تأثیر از سید حسن حسینی». و در خواندن یکی از پاره‌حرف‌ها گفت: «سیاست با خام کردن می‌پزدش؛ می‌خواهد در سرسرای ابدیت بخوابد.» در بخش بعدی گفت‌وگو، سروش صحت از پاکدل درباره دوران کودکی‌اش پرسید. پاکدل پاسخ داد: «من توی خانواده شلوغی بزرگ شدم... خونه قمرخانمی بود تو اصفهان که مثلاً یکهو ده تا خانوار تو اتاقش بودن». وی ادامه داد: «همیشه شبانه درس می‌خواندم. روزها کار می‌کردم؛ بافندگی. خانواده مادریم تو کار پارچه‌بافی بودن». او از فضای کارگری اصفهان گفت: «اصفهان شهر کارگری بود. ذوب آهن، قالیبافی، پارچه‌بافی، رنگ‌رزی...» در خصوص علاقه‌مندی به خواندن، پاکدل روایت کرد: «یک دایی داشتم کارگر کارخانه بود... علاقه زیادی به جدول داشت. به من پول می‌داد، من می‌رفتم از کاغذ باطله‌فروشی، مجلات تاریخ گذشته می‌خریدم. دایی جدولش را حل می‌کرد، من پاورقی‌اش را می‌خواندم». او ادامه داد: «اگر ادامش پیدا نمی‌کردم، می‌رفتم می‌گشتم تا پیدا کنم... مثلاً حسین قلی مستعان، ر. اعتمادی...» در پاسخ به این پرسش که برای شروع خواندن باید سیر مطالعاتی باشد یا علاقه، پاکدل گفت: «نمی‌شود نسخه واحدی پیچید... آن موقع ما خودجوش می‌رفتیم سراغ خواندن. ولی اگر هدایت می‌شدیم، شاید موقعیت بهتری پیدا می‌کردیم. وقتمون تلف شد چون چیزهای بی‌ارزش هم خوندیم.» صحت هم در ادامه از تجربه خود گفت: «من بچه که بودم، مجله جوانان، اطلاعات هفتگی، زن روز می‌خواندم. یکی از دایی‌هام می‌گفت اینها را نخون، یک چیزهای جدی‌تر بخوان. ولی الان که فکر می‌کنم، بد هم نشد آن‌ها را خواندم.» پاکدل درباره مجلاتی مثل تماشا گفت: «تماشای شماره‌های نوروزش، خیلی نویسنده‌های قدری می‌نوشتند... مثلاً منوچهر آتشی بخش شعر مجله بود». درباره جدی شدن سیر مطالعاتی هم توضیح داد: «وقتی رفتم دانشگاه، جهان بزرگ‌تری شد. نزدیک انقلاب، کتاب‌های انقلابی زیاد می‌خواندیم. سال‌های ۵۶ تا ۵۹، کتاب‌های خوبی چاپ می‌شد». او افزود: «کتاب‌های دکتر شریعتی خیلی تاثیرگذار بود... ادبیات غنی‌ای داشت. کتاب‌های آل‌احمد، صادق چوبک مخصوصاً کتاب 'سنگ صبور' خیلی برام مهم بود.» در ادامه، صحت گفت: «شما قصه‌گو هستید، هم توی نوشته‌ها، هم تو اجراها و تئاتر». پاکدل در پاسخ گفت: «آن چیزی که تکلیف جهان را معین می‌کند، روایت هر کشور از خودش است. مهم نیست چه اتفاقی افتاده، مهم روایتی است که از آن داریم.» صحت به نگاه مثبت پاکدل اشاره کرد و گفت: «هر وقت با شما صحبت می‌کنم، در اوج مسائل، باز یه نگاه مثبتی دارید». پاکدل گفت: «من پناه می‌برم به جمله‌ای از حسین پناهی؛ می‌گه درک زیبایی، درک زیباست». و ادامه داد: «عطر گل، خاطره شش نیست؛ با دیدن رودخونه جاری نمی‌شه. بازی زلف دلو دست نسیم، افسون نمی‌گنجه در چمدون حیرت آدمی... خلقت خیلی زیباست. صبح که بیدار می‌شم، خودمو تو آینه می‌شناسم، کیف می‌کنم. از اینکه هستم، از اینکه می‌شنوم، می‌بینم. ما شاید دو سالم درست زندگی نمی‌کنیم؛ چون از مواهب استفاده نمی‌کنیم.» پاکدل درباره ورود به رشته کشاورزی گفت: «من کنکور دادم، شبانه درس می‌خوندم. خیلی فیلم می‌دیدم. به‌جای کلاس رفتن، می‌رفتم سینما. انتخاب نهمم کشاورزی بود؛ به خاطر معدل دبیرستانم قبول شدم. رشته تجربی بودم. ولی حتی یک دقیقه هم تو رشته کار نکردم. فقط لیسانس گرفتم. همیشه دلم می‌خواست ادبیات بخونم». او افزود: «با اینکه موقعیت‌های خوبی داشتم، هیچ‌وقت نرفتم دنبال کشاورزی؛ چون علاقه‌م نبود.» حسین پاکدل با اشاره به اینکه در دوران دبیرستان در اصفهان درس خوانده، گفت: «من دبیرستان سعدی و خوارزمی و ادب درس خواندم.  همه دبیرستان‌های معروف اصفهان.» او درباره ورودش به صدا و سیما چنین توضیح داد: «همه چیز برای من سروش به نوعی شهودی بوده. انتخاب‌هایم شهودی بوده. مثلاً سال ۶۰ همافر نیرو می‌گرفتند، ما هم شرایطش را داشتیم. رفتم مدارک جمع کردم، پدرم را برداشتم، رفتیم صف که تحویل بدهیم، ولی وقتی رسیدم به پدرم گفتم بابا ولش کن. گفت این همه زحمت؟ گفتم نه، نمی‌خوام. یک حسی گفت این مسیر من نیست.» پاکدل ادامه داد: «دانشگاه که تعطیل شد، ما رفتیم جبهه. برگشتیم، دیدم رادیو شیراز تست گویندگی می‌گیرد. رفتم تست دادم. آقای گلبن از من تست گرفت. بعد از اینکه تست گرفت، صدایم را پخش کردند و من دعوت شدم به رادیو. دو ماه بعد گفتند بیا تلویزیون. آقای محمدعلی ابطحی، رئیس رادیو و تلویزیون شیراز بود. چند ماه بعد منتقل شد به تهران و ما را هم معرفی کرده بود.» او افزود: «ما نمی‌دانستیم، یک دفعه دیدیم از تهران ما را می‌خوانند. گفتند بیا شبکه یک. پا شدیم از دانشگاه انصراف دادیم، اومدیم تهران. شدیم گوینده شبکه یک.» پاکدل تأکید کرد: «من همیشه به مردم احترام گذاشتم. هیچ‌وقت صرفاً منتظر نوبتم نبودم. می‌رفتم برنامه‌ها را بازبینی می‌کردم، با مدیر مشورت می‌کردم، می‌نوشتم... هر کاری از دستم برمی‌آمد، انجام می‌دادم.» او به علاقه‌اش به کتاب و قصه هم اشاره کرد: «من از قبل انقلاب هرچه کتاب تازه می‌آمد می‌گرفتم. وقتی آمدم تهران، آقای فیروزان بهترین کتاب‌های ارتباطی و رسانه‌ای را چاپ می‌کرد. همه را می‌بلعیدم.» پاکدل با اشاره به حضورش در حوزه مدیریت نیز گفت: «فاصله زیادی نگذشت که شدم قائم‌مقام مدیر پخش. سه سال بعد از اینکه از شیراز آمدم، شدم مدیر پخش شبکه یک. سال ۶۶ تا ۷۳ مدیر پخش بودم.» در ادامه گفت‌وگو، پاکدل از نقطه‌عطفی در تاریخ طنز تلویزیونی یاد کرد: «فکر می‌کنم نوروز ۷۲ بود که آقای مدیری و تیم‌شون یک نوع جدیدی از طنز را معرفی کردند. طنز تلویزیون در حال کهنه شدن بود. با جوونا ارتباط نمی‌گرفت. بازیگرهاش بیشتر از رادیو می‌اومدن.» او ادامه داد: «یک روز زنده‌یاد مهرداد خسروی و داریوش کاردان آمدند پیش من و گفتند یک برنامه برای نوروز تصویب شده است. گفتم هنوز نه به داره نه به بار. گفتم باید چند آیتم ببینم. آیتم‌ها را که دیدم، گفتم قبول. خیلی هم موفق شد.» پاکدل افزود: «من آن موقع تئاتر زیاد می‌دیدم. مهران مدیری را توی «هملت» دیده بودم، رضا عطاران، داریوش موفق، همه بچه‌های کار درست تئاتر بودن. گفتم از اینا استفاده کنید. برنامه شکل گرفت.» او در پاسخ به صحت درباره اینکه چرا این گروه بعدها کمرنگ شدند، گفت: «یکی از درس‌های مهم این بود که موفقیت اگر مراقبت نشود، خطرناک‌تر از شکست است. اگر موفق شدید، همون قالب را هی تکرار نکنید.» پاکدل از خاطرات حضورش در جبهه گفت: «وقتی دانشگاه تعطیل شد، رفتم کردستان. اون موقع سنندج بازپس‌گیری شده بود ولی هنوز ناامن بود. شدم مسئول روابط عمومی سپاه سنندج. یک روز رفتم دیدم سینمای شهر بسته‌ست. گفتم چرا بسته‌ست؟ گفتن ۹ ماهه تعطیله. متقاعدشون کردم که باز شه. به شهید بروجردی گفتم اگر سینما باز باشد یعنی شهر امنیت دارد. قبول کرد که سینما را باز کنم. رفتم تهران، تجهیزات گرفتم، فیلم آوردم، سینما راه افتاد.» او به ماجرای فتح خرمشهر هم اشاره کرد: «من جزو نیروهای عملیاتی بودم. شب عملیات رسیدیم پشت گمرک خرمشهر. شب آب خوردیم از یه نهر. صبح دیدیم در همان نهر پر از جنازه عراقی است. واقعاً جنگ چیزی است که نمی‌شود توصیف کرد.» او از تأثیر ادبیات جنگ بر خود نیز گفت: «اریش ماریا رمارک بی‌نظیره. کتابش “از عشق با من حرف بزن” را نشر به‌سخن چاپ کرده. ترجمه پرویز شهدی. خط می‌کشم، یادداشت می‌نویسم. کتاب جنگ است اما عاشقانه‌ست.» در پایان گفت‌وگو، پاکدل با اشاره به مجموعه‌های تلویزیونی که تولید کرده، گفت: «۵۲ قسمت مجموعه “قصه شب سیما” را ساختم. ۱۳۰ قسمت برنامه برای شبکه جام جم ساختم. سریال‌هایی هم نوشتم. در کنارش نزدیک ۵۰۰۰ پاره‌حرف نوشتم که بعضی هایش چاپ شده.» این گفت‌وگو نمایی روشن از زیست فکری و زیباشناسانه حسین پاکدل ارائه داد؛ فردی که از دل تجربه‌های زیستی، فرهنگی و خانوادگی در جامعه‌ای کارگری به جهان ادبیات و تئاتر وارد شد و در روایت خود از جهان، همواره بر درک لحظه، زیبایی، و نگاه انسانی تأکید دارد. \"دانلود
ع
# برنامه اکنون
← بازگشت به Shot | فیلیمو

دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه