رفتن به محتوای اصلی
خبرها

گفت‌وگو با شمس‌ السادات زاهدی در برنامه سپنج

Afshin Akhgar |
گفت‌وگو با شمس‌ السادات زاهدی در برنامه سپنج
در یکی از قسمت‌های تازه‌ پخش‌شده برنامه «سپنج»، فرصتی فراهم شد تا مخاطبان شاهد گفت‌وگویی صمیمی، تأمل‌برانگیز و سرشار از خرد و احساس باشند. مهمان این قسمت، دکتر شمس‌ السادات زاهدی، استاد باسابقه دانشگاه علامه طباطبایی در حوزه ارتباطات بود؛ شخصیتی که تجربه زیسته‌اش در حوزه آکادمی، همراه با نگاهی انسانی و ژرف، او را به چهره‌ای متمایز در فضای دانشگاهی و فرهنگی کشور تبدیل کرده است.
در لحظه آغاز گفت‌وگو، دکتر زاهدی با دقتی که گواه نگاه انتقادی و تحلیلگرانه اوست، به جزئیاتی توجه کرد که بسیاری از چشم می‌افتد. با نگاهی به فرش زیر پای مهمانان برنامه، پرسید:«چرا نیمه بزرگ‌تر و نیمه کوچک‌تر این فرش ناعادلانه تقسیم شده؟» علی درستکار، مجری برنامه، توضیح داد که این فرش قدیمی یادگاری‌ست و اطلاعات دقیقی از صاحبانش در دسترس نیست. این مکالمه کوتاه، اما پرمفهوم، آغازگر گفت‌وگویی شد درباره عدالت، ارزش‌های انسانی، آموزش، و زیست آگاهانه.

همه چیز درباره برنامه سپنج علی درستکار

اشتیاقی برای زندگی، عطشی برای دانستن

دکتر زاهدی با لبخندی پرانرژی، از شوق همیشگی‌اش به زندگی و آموزش گفت؛ شوقی که به‌وضوح در چهره و کلامش نمایان بود: «من هنوز هم هر روز که از خواب بیدار می‌شوم، اشتیاق آموختن و زیستن دارم. نه‌تنها برای خودم، بلکه برای اینکه این آموخته‌ها را با جوانان به اشتراک بگذارم. من خود را هنوز هم جوان می‌دانم، یا به تعبیر بهتر، کهن‌جوان. چرا که این انرژی را از دانشجویانم می‌گیرم. همه آن‌ها را مانند فرزندانم می‌دانم.» او در بخش دیگری از گفت‌وگو درباره دوران تحصیل و زندگی خود در خارج از کشور صحبت کرد؛ اما آن‌چه در این بخش برجسته شد، تصمیم آگاهانه او برای بازگشت به ایران بود: «پس از پایان تحصیلاتم، تصمیم گرفتم به ایران بازگردم. هرچند می‌توانستم در همان‌جا بمانم، اما علاقه‌ام به وطن و احساس مسئولیتی که داشتم باعث شد برگردم. خواستم یافته‌هایم را اینجا در خدمت کشورم قرار دهم. البته پس از بازگشت پیشنهادهای زیادی، حتی در حوزه سیاست، به من شد اما هرگز نپذیرفتم. چون قلباً می‌خواستم در حوزه علم و فرهنگ فعالیت کنم.» با لبخندی تلخ اضافه کرد: «راستش را بخواهید، شاید ۴۰ یا ۵۰ بار پشیمان شدم. اما باز هم انتخابم را ادامه دادم، چون باور داشتم که این انتخاب در نهایت درست‌ترین انتخاب زندگی‌ام بود.» در ادامه گفت‌وگو، مجری از او پرسید که آیا دانشجویانی داشته که از خودش پیشی گرفته باشند؟ دکتر زاهدی با صراحتی ستودنی پاسخ داد:« اگر دانشجویانم از من جلوتر نباشند، وای بر من! این یعنی من در آموزش درست عمل نکرده‌ام. پیشرفت علمی یعنی اینکه نسل جدید، مسیر را از ما بهتر طی کند. وظیفه من این است که راه را برای آن‌ها باز کنم. البته دانشجو هم باید تلاش کند و خودش را باور داشته باشد.» این پاسخ نشان داد که او نه‌تنها به پیشرفت علمی باور دارد، بلکه از آن استقبال می‌کند. او پیشرفت شاگردان را نشانه‌ای از موفقیت خود می‌داند، نه تهدید.

حق زندگی، فراتر از تکلیف زیستن

یکی از مهم‌ترین بخش‌های گفت‌وگو، جایی بود که دکتر زاهدی نگاهی انتقادی به ساختار نظام آموزشی و اجتماعی کشور انداخت: «در بسیاری از کشورها بر حق بودن، حق زیستن و حق کشف کردن تأکید می‌شود، اما در کشور ما معمولاً بر تکالیف تأکید دارند. در حالی که باید به حقوق افراد هم توجه شود. ما باید سیستم آموزشی و مدیریتی‌ای داشته باشیم که راه زندگی را برای دیگران باز کند؛ نه اینکه آن را محدودتر کند. همه انسان‌ها حق دارند زندگی کنند، یاد بگیرند، و پیشرفت کنند.» این بخش از صحبت‌های او، نقطه عطفی در گفت‌وگو بود. جایی که انسان‌گرایی، تجربه زیسته و دغدغه اصلاح اجتماعی به وضوح در هم تنیده شدند. شمس‌السادات زاهدی در این گفت‌وگو تنها به طرح خاطرات شخصی نپرداخت؛ بلکه از نگاهی سخن گفت که مبتنی بر عشق به آموزش، تعهد به جامعه، و باور به نسل جوان است. او نه‌فقط یک استاد دانشگاه، بلکه معلمی است که به معنای واقعی کلمه «باور» دارد: به آموختن، به بخشیدن، و به رشد دادن. در روزگاری که بسیاری از نخبگان، یا مهاجرت را برمی‌گزینند یا در خود فرو می‌روند، شنیدن صدای استادی که با تمام فراز و فرودها در کشورش مانده و خدمت کرده، بیش از هر زمان دیگری الهام‌بخش است. \"دانلود
# برنامه سپنج
← بازگشت به Shot | فیلیمو

دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه