رفتن به محتوای اصلی
نقد و یادداشت فیلم

یک سوزن به کن

Afshin Akhgar |
خیلی اتفاقی سوزن فیلم به سینه‌ام نشست. کلافه‌ بودم و البته مبهوت و رضایتمند در پایان تماشا. مگنوس وان هورن قصه قاتلی زنجیره‌ای را روایت می‌کند اما در دل فیلمش انزجار از مرفهین نامرد و جنگ و تباهی‌های پیرامونش را به درستی روایت می‌کند. از چه فیلمی حرف می‌زنم؟ «دختری با سوزن». چرا فیلمی که سال گذشته در کن مورد توجه منتقدان قرار گرفته را درهنگامه برگزاری امسال فستیوال کن سوا کرده‌ام؟ چون فیلم که تمام شد با خودم می‌گفتم چطور این فیلم اینقدر نادیده باقی ماند؟

*

فیلم به بهانه روایت قصه قاتل دانماکی - داگمار اوربای – از سایه سیاه فقر و جنگ و ناچاری پرده می‌گشاید. زنانی که توان تامین مخارج نوزادشان را ندارند، فرزند را به زنی واگذار می‌کنند که مدعی است نوزادشان را به خانواده‌های وکلا و پزشکان و ملاکان می‌سپرد اما او نوزادان را سر به نیست می‌کند و به فاضلاب یا شعله‌های سرکش آتش می‌اندازد. از پس این داستان واقعی، قصه دختری با سوزن روایت می شود؛ دختری که در کارخانه مشغول دوخت و دوز است و البته در تلاش برای ساخت زیستی تازه در فقدان همسری که نه از جنگ بر می‌گردد و نه خبر کشته‌ شدنش تایید می‌شود. ارتباط او با رئیس کارخانه و ویران‌شدن خانه‌ای که در سراب خیالی برای خودش ساخته بود خیلی زود از راه می‌رسد و او می‌ماند و فرزندی که توان نگهداری‌اش را ندارد. شوهر که از جنگ باز می‌گردد از فرط آسیب‌های جسمی و تغییرات ظاهری، راه به سیرک می‌برد تا مردم سکه‌ای پیش رویش بیاندازند  و خلاصه روی تلخ زندگی خودش را تمام قد به کارولین جوان نشان می‌دهد و او را چنان در مخمصه قرار می‌دهد که می‌خواهد با سوزن بافندگی، در حمام از شر فرزند در حال تولدش خلاص شود.

*

کارگردان سایه‌های بلند فقر و بی‌پناهی را در قاب‌های درخشان گوتیکی به رخ می‌کشد و سوز سرمای سنگدلی را با طراحی ویژه‌اش پیش چشم مخاطب قرار می‌دهد. منتقدانی که فیلم را سال گذشته در کن دیدند آنرا اثری قابل تحسین خواندند. هالیوود ریپورتر نوشت:‌فیلم «دختری با سوزن» به‌صورت دیجیتالی و سیاه و سفید فیلم‌برداری شده‌است؛ زیبایی‌شناسی آن علاقه‌مندان به سینما را خوشحال می‌کند. منتقد ورایتی هم نوشته‌بود: ماجراهای فیلم  در کپنهاگِ گل‌آلود و در دوره‌ای تلخ پس از جنگ جهانی اول رخ می‌دهد. این شهرِ تیره به گونه‌ای ترسیم شده‌است که گوتیک جلوه کند، هزارتویی از اتاق‌های تنگ و تاریک و کوچه‌های باریک، با ترک‌ها و سایه‌ها و شکاف‌های بزرگی که زندگی‌ انسان‌ها در آن‌ پنهان یا دور انداخته می‌شود. \"دختری با این مشت نمونه خروار  از تمجیدها باید نتیجه گرفت که تا اینجا همه چیز مرتب است. اما خب بعدش؟ هیچ. فروش فیلم در گیشه یک شکست محض است و اصلا همین جستجو درباره فروش فیلم و  عدم استقبال مخاطبان سینما از آن بهانه نوشتن همین یادداشت است.

*

کن جشنواره مهم و معتبری است اما ظاهرا آنقدر که جماعت سیاست‌ و جنسیت‌زده آن را در اختیار گرفته‌اند نخل بیچاره قدرت عرض‌اندام سینمایی ندارد.  اصلا نمی‌خواهم و در جایگاهی هم نیستم که کن و بزرگانش را به چوب کلمه برنجانم اما نخل کوئیر و بها‌دادن مطلق به هر فیلمی که بیشتر شبیه یک بیانیه سیاسی یا جنسی است سبب شده که پیام اشتباه از کن به جهان مخابره شود. قرار بوده و سالها هم، در بر همین پاشنه چرخیده که اگر فیلمی در جشنواره تراز اولی مثل کن مورد توجه قرار گیرد در گیشه هم حداقل‌ها را کسب کند اما وقتی جوایز سیاسی به نام هدایای سینمایی در فستیوال‌ها توزیع می‌شود تماشاگر سینما در همه جای دنیا ترجیح می‌دهد از ریشه قید سینمای هنری را بزند.

*

فقط محض یادآوری می‌نویسم که راننده‌تاکسی، طعم گیلاس، پالپ فیکشن، زندگی شیرین، آگراندیسمان و پیانو تنها بخشی از فیلم‌های برنده نخل طلای کن در سال‌های دور هستند. حواستان به برنده‌های سال‌های اخیر هست؟ \"دانلود
← بازگشت به Shot | فیلیمو

دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه