من، زیبا شانزده سال دارم
Afshin Akhgar
|
از زمستان سال هشتاد و جلد مجله فیلم که ترانه گمنام آن روزها را بر جلد داشت و بهار سال هشتاد و یک که صورت آغشته به بلوغ بازیگر سیمرغ گرفته سینمای ایران بر جلد شماره اول مجله چلچراغ بود، عمری به اندازه جوانی من و ما گذشتهاست.
ترانه علیدوستی حالا در کتاب سینمای ایران یک فصل پر و پیمان بازیگری و جایزه و درخشش دارد و این دو سه سالی هم که بیشتر اکت سیاسی داشته، به اتکای هوادارانش ثابت کرده که اگر اراده کند می تواند هر اثر هنری را یک تنه نجاتدهد.
*
رسول صدرعاملی بهمن ماه گذشته آخرین برگ کارنامه فیلمسازیاش را رو کرد و انصافا خوب و آبرومند هم در قمار هزار چم جشنواره ظاهر شد. این روزها هم میتوان پیشبینی کرد که احوال اکران سینماها با «زیبا صدایم کن» لااقل برای مدت کوتاهی بهاری خواهد بود. کارگردان با تجربه و داستانی که از قصههای یک نویسنده استخواندار حوزه کودک و نوجوان اقتباس شده و البته انبوهی عوامل حرفهای بخصوص امینحیایی، ستارههای اقبال فیلم را تکثیر کردهاند اما فارغ از اینها باید به یک اتفاق خوب دیگر در «زیبا صدایم کن» بیشتر اعتنا کرد؛ اتفاقی از جنس تلالو دلچسب یک بازیگر به غایت جوان و البته بینهایت بااستعداد.*
ترانه پانزده سال داشت و ژولیترضاعی قرار است در روز تولد شانزدهسالگیاش با پدر مبتلا به فروپاشی روانی خود، روز را شب کند. صدرعاملی هم که استاد تمام در یافتن بازیگرهای نوجوان و آتیهدار است دست روی دختری گذاشته که جلوی دوربین بازیگوش سامان لطفیان، بیاندازه موقر و عاقل و انگ نقش است.*
سکانس معرکه واگویه دختر با پدر در اولین حمله عصبی پدر بخاطر فراموشی خوردن قرصهایش در ایستگاه بی آر تی و ماجرای تعریفکردن مواجه شدن زیبا با مادری که راننده اتوبوس است را باید با دقت تماشا کرد. صحنه همراهی دخترانه او با پدر بیماری که قرار است توسط ماموران آسایشگاه دستگیر شود را هم نمیشود دست کم گرفت. آرامش به اندازه و شیطنتهای دلنشین زیبا در فیلم، اگر به مصیبت قدر دانستهنشدن و باندبازی و البته لجاجتهای مختص این سن و سال گره نخورد، حتما میتوان ظهور یک بازیگر خوب را انتظار کشید. بازیگری از جنس آنهایی که بدون وساطت چشم و ابرو و رنگ و مو به میدان سینما میرسند و این رسیدن را هم معمولا قدر میدانند، بازیگری از جنس ترانه...
دیدگاهها
ارسال دیدگاه