وداع تلخ با اسلحه
سریالهایی که از قالب مینی سریال فراتر میروند، نیاز فوقالعادهای به نقاط عطف بیشتر در سیر روایت قصه خود دارند. چرا که تماشاگر امروزی صبر و حوصله تماشاگر سالهای قبل را نداشته و با اندک تعللی از سوی سازندگان سریال، میتواند از تماشای ادامه آن منصرف شود. سریال تاسیان به کارگردانی تینا پاکروان و محصول پلتفرم فیلیمو یکی از همین دسته سریالها است که در هر قسمت خود برگ برندهای را به عنوان نقطه عطف رو کرده و تماشاگر خود را به دنبال کردناش تشویق میکند. به ویژه در دو قسمت اخیر که سیر حوادث به گونهای نفسگیر پیش رفته و شوکهای ریز و درشتی را به تماشاگران خود وارد میکند.
شخصیتپردازی یکی از ویژگیهای بارز تاسیان است که مرکز ثقل قصه بوده و نقشی کلیدی در پیشبرد بدون لکنت آن ایفا میکند. از قهرمان عاشقپیشه کار و شیرین اهل هنر تا جمشید، منوچهر، هما و مریم که همگی شخصیتهایی متعلق به دهه پنجاه و از طبقات مختلف بوده و در عین حال،کاملا باورپذیر به نظر میرسند. البته جزییات نقش مهمی در این امر داشته و پاکروان با تکیه بر آن به باورپذیرتر شدن آنها کمک شایانی کرده است.
سعید به عنوان یک مامور عالی رتبه امنیتی، تیرهترین شخصیت تاسیان به حساب میآید که با وجود ظاهر آرام خود درون متلاطم، پیچیده و سیاهی دارد. تا جایی که از صمیمیترین دوست خود به عنوان یک خبرچین و طعمه استفاده کرده و عشق او به شیرین را دستمایه ترقی خود قرار میدهد. در قسمت هشتم، تلاطم بیشتری بر داستان حاکم شده و در همان دقایق نخست به یک نقطه عطف تکاندهنده و درخشان منتهی میشود. عطفی که منوچهر در مرکز آن قرار داشته و جمشید نجات را راهی ساواک میکند.
وداع با اسلحه، تلخترین قسمت تاسیان تا به اینجا به حساب میآید که تماشاگران خود را تحت تاثیر قرار داده و حتی روی نگاهاش به خسرو نیز تاثیر میگذارد. تاسیان ازجمله سریالهایی است که در انتخاب بازیگراناش از اصلی تا مکمل وسواس زیادی به خرج داده شده و حاصل آن را میتوان در همین قسمت به وضوح مشاهده کرد. از هوتن شکیبا و مهسا حجازی در نقشهای اصلی تا پانتهآ پناهیها، رضا بهبودی و بابک حمیدیان در نقش جمشید نجات که این آخری از همان قسمت نخست سنگ خود را محکم کوبیده و در نقش کارخانهدار متمول تمام عیار تهرونی عالی ظاهر شده است. به ویژه اینکه یک چهرهپردازی درست و دقیق نیز او را در جان بخشیده هرچه بهتر به نقش یاری کرده است. حمیدیان در قسمت هشتم فوقالعاده بوده و تماشاگران تاسیان را میخکوب میکند.
جایی که با اتفاقی هولناک مواجه شده و شخصیت استوار و محکماش شکسته و بغض تمام وجودش را پر میکند. همین طور در سکانس بازجویی جمشید با چشمهای بسته که حمیدیان را از چشم به عنوان یکی از مهمترین اجزای در اختیار بازیگر محروم نگه داشته است.حمیدیان بغض اشاره شده را به خشمی درونی تبدیل کرده و با تکیه بر هوش جمشید، عطف دیگری را رقم میزند. نقطه پایان درخشان قسمت هشتم که هم تماشاگر را در بیم و امید نسبت به سرنوشت جمشید نجات نگه داشته و هم به همذاتپنداری بیشتر با او وادار میکند.
آنچه درباره سریال تاسیان میدانیم
در قسمتهای پنجم تا هشتم این ملودرام عاشقانه که در بستری از سیاست و روزهای ملتهب نیمه نخست دهه پنجاه روایت میشود، تنش بیشتری به قصه حاکم شده و نور بیشتری نیز به لایههای درونی برخی از شخصیتها همچون: امیر که خود را به شیرین با نام خسرو معرفی کرده، انداخته میشود. عاشق تمام عیاری که برای برهم زدن ارتباط شهرام سالار و شیرین به هر دری زده و در نهایت با فرستادن دسته گل آن هم شب خواستگاری خانواده تیمسار از شیرین، نقطه عطفی را رقم میزند. در عین حال با لو دادن مالک چاپخانهای که در آن کار میکند، داستانکی را را رقم زده و تقابلی میان این دو شکل میگیرد که در قسمت هفتم به اوج میرسد. تبدیل شدن امیر به خسرو پس از ورود به سازمان امنیت به کمک دوستش سعید، با ظرافت صورت گرفته و کنتراست جالبی را خلق میکند. برای مثال به پشیمانی عمیق او پس از پاپوش دوختن برای جمشید نجات و اتفاق هولناک متعاقب آن برای شوهرخواهر او منوچهر در قسمت هشتم نگاه کنید. داستانکی هم که با محوریت منوچهر و ارتباط گستردهاش با حزب توده خلق شده، خوب و پرکشش از کاردرآمده و کاملا به باور تماشاگران تاسیان مینشیند. در عین حال، رابطه عاشقانه خسرو و شیرین هم درست پیش رفته و از فرازوفرودهای کافی برخوردار است. برای نمونه میتوان به ورود جمشید نجات به ماجرا و رفتناش به ساواک همراه با تیمسار اشاره کرد که تعلیق مناسبی بر آن حاکم است.
شخصیتپردازی یکی از ویژگیهای بارز تاسیان است که مرکز ثقل قصه بوده و نقشی کلیدی در پیشبرد بدون لکنت آن ایفا میکند. از قهرمان عاشقپیشه کار و شیرین اهل هنر تا جمشید، منوچهر، هما و مریم که همگی شخصیتهایی متعلق به دهه پنجاه و از طبقات مختلف بوده و در عین حال،کاملا باورپذیر به نظر میرسند. البته جزییات نقش مهمی در این امر داشته و پاکروان با تکیه بر آن به باورپذیرتر شدن آنها کمک شایانی کرده است.
سعید به عنوان یک مامور عالی رتبه امنیتی، تیرهترین شخصیت تاسیان به حساب میآید که با وجود ظاهر آرام خود درون متلاطم، پیچیده و سیاهی دارد. تا جایی که از صمیمیترین دوست خود به عنوان یک خبرچین و طعمه استفاده کرده و عشق او به شیرین را دستمایه ترقی خود قرار میدهد. در قسمت هشتم، تلاطم بیشتری بر داستان حاکم شده و در همان دقایق نخست به یک نقطه عطف تکاندهنده و درخشان منتهی میشود. عطفی که منوچهر در مرکز آن قرار داشته و جمشید نجات را راهی ساواک میکند.
وداع با اسلحه، تلخترین قسمت تاسیان تا به اینجا به حساب میآید که تماشاگران خود را تحت تاثیر قرار داده و حتی روی نگاهاش به خسرو نیز تاثیر میگذارد. تاسیان ازجمله سریالهایی است که در انتخاب بازیگراناش از اصلی تا مکمل وسواس زیادی به خرج داده شده و حاصل آن را میتوان در همین قسمت به وضوح مشاهده کرد. از هوتن شکیبا و مهسا حجازی در نقشهای اصلی تا پانتهآ پناهیها، رضا بهبودی و بابک حمیدیان در نقش جمشید نجات که این آخری از همان قسمت نخست سنگ خود را محکم کوبیده و در نقش کارخانهدار متمول تمام عیار تهرونی عالی ظاهر شده است. به ویژه اینکه یک چهرهپردازی درست و دقیق نیز او را در جان بخشیده هرچه بهتر به نقش یاری کرده است. حمیدیان در قسمت هشتم فوقالعاده بوده و تماشاگران تاسیان را میخکوب میکند.
جایی که با اتفاقی هولناک مواجه شده و شخصیت استوار و محکماش شکسته و بغض تمام وجودش را پر میکند. همین طور در سکانس بازجویی جمشید با چشمهای بسته که حمیدیان را از چشم به عنوان یکی از مهمترین اجزای در اختیار بازیگر محروم نگه داشته است.حمیدیان بغض اشاره شده را به خشمی درونی تبدیل کرده و با تکیه بر هوش جمشید، عطف دیگری را رقم میزند. نقطه پایان درخشان قسمت هشتم که هم تماشاگر را در بیم و امید نسبت به سرنوشت جمشید نجات نگه داشته و هم به همذاتپنداری بیشتر با او وادار میکند.
م
محمد جلیلوند
— تهران
متولد ۱۳۵۵ | تهران لیسانس علوم ارتباطات، منتقد و نویسنده او از سال ۱۳۷۷ کارش را به عنوان روزنامهنگار و منتقد حوزه سینما و تلویزیون با هفتهنامه سروش، خبرگزاری ایرنا، دنیای تصویر آنلاین و... همکاری داشته است.
دیدگاهها
ارسال دیدگاه