رفتن به محتوای اصلی

عزیزم، من کوک نیستم

مسعود میر |
عزیزم، من کوک نیستم
این واپسین زنجیرکشی کلمات در سال صفر سه است. سالی که می‌رود اما به یادمان می‌آورد که تقویم کهنه، باز تقویم است و روزهای رفته با اینکه رفته‌اند اما تمام نمی‌شوند تا ما آنطور که دلمان می‌خواهد به وقت سال نو کوک نباشیم.

*

سال کهنه بسیار شبیه «پیرپسر» بود. پدر باستانی امسال هم منافع جمعی و دلخوشی فرزندان را در مقیاس بزرگتر، قربانی دلبستگی‌های بیمارگونه و هوس‌های خویش و نزدیکانش کرد. باز هم بر سر عشق کوفته شد و خشونت از لبه چاقو و میله زندان و سرب گلوله تبخیر شد.

*

امسال شبیه «لاک‌پشت» بود. بسیاری از ما به داغ و تلخی اشتباه دیروز هنوز تاوان می‌دهیم و فردا را با بغض و هراس، پیش‌خور می‌کنیم.حالا اگر کابوس‌هایمان، یکی در میان خیال و رویا از آب دربیایند که خوش به سعادت‌مان.

*

هزار و چهار صد و سه مشابه «غریزه» بود. انگار همه ما در جاده بارانی بنزین تمام کرده‌ایم و بلد نیستیم با آتش و رقص و دلخوشی عبور ماشین آشنا، شب را طی کنیم. انگار اهل این نیستیم که به تلخی پک‌ عمیق و جرعه اسید، قول و قرار قدیم را حرمت بگذاریم و برویم سروقت کشف اصالت رفاقت و انسانیت.

*

سال رو به اتمام شبیه «بازی را بکش» بود. ما تقلا کردیم و خون به جگر دواندیم تا آبرو و اعتبار، قربانی نشود بی‌خبر از اینکه زیر سر خودمان، همین کنار دست خودمان، گروهی مشغولند به تاخت‌زدن شرافت با آبرو و بعد هم کری می‌خوانند که : همین است آبرو...

*

صفر سه بسیار مشابهت داشت با «مست عشق». عقل و جنون و عشق توامان از ما سیاهی‌لشگرهایی ساخت شبیه سربازانی که در پی شمس بودند اما دل در گرو آسمان دنیایش هم داشتند. من و ما شده‌ایم حکایت این بیت مولانا که : از باده جوشانم وز خرقه فروشانم از یار چه پوشانم؟ آهسته که سرمستم

*

سال رو به اتمام شبیه بود به «صبحانه با زرافه‌ها». شب‌های تار و تیره‌اش بی شمار بودند و حادثه‌هایش بی‌فرار. در حلقه رفاقت هم اینچنین صرف شد که هر کدام از ما بر سر بدعهدی، مشکلات خویش را بهانه کرد و آنچه به غروب رسید همان صبحانه‌های از سر ذوق بود.

*

سال هزار و چهارصد و سه خورشیدی به «علت مرگ: نامعلوم» شباهت‌های فراوانی داشت.ما مسافر بودیم و مضطرب بودیم و فقیر بودیم و شریف بودیم و شاید مرده بودیم...
م
مسعود میر — تهران

متولد ۱۳۶۱ | تهران روزنامه‌نگار و مستندساز او مدرک کارشناسی سینما از دانشکده خبر دارد و از سال ۱۳۸۱ کار مطبوعاتی خود را با گروه سینما و تلویزیون هفته‌نامه سروش جوان آغاز کرد و کمی بعد به روزنامه همشهری رفت و اکنون هم به‌عنوان دبیر صفحه آخر این روزنامه مشغول به کار است

دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه