سینما محاق
تعارف را کنار بگذاریم و بگوییم سه چهار فیلم بخش خارج از مسابقه جشنواره چهل و سوم به اندازه و بیش از اندازه همه فیلمهای بخش مسابقه جشنواره، به درد بخور و تماشایی و البته در مسیر اعتلای سینمای ایران بودند.
*
مگر میشود فراموش کرد که به بهانه فیلم لاک پشت یک سایکودرام قابل تحمل دیدیم و به هوای تماشای غریزه یک دل سیر، زیستن نوجوانانه و کیفوری عشق اول را دوباره مزمزهکردیم؟ اصلا امکان ندارد از یادمان برود که با پیرپسر فارغ از مواجهه با فیلم ژانر و بازیهای حیرتانگیز، طراحی صحنه سینمای این مملکت یک آزمون سخت را به سلامت از سر گذراند و حالمان را خوب کرد؟
*
اصلا بگذارید برویم سراغ مصداقهای دیگر، مثلا برویم سراغ قصهگویی شیرین فیلم غریزه یا حکایت تلخ پیر پسر. برویم سراغ ناببودن آن ماشین قراضه و انبار متروکه که عاشقانههای غریزه را جانمایی میکرد، برویم سراغ آن ادای دین اکتای به پدرش (براهنی بزرگ) در قالب آن دیوارنوشته کافه زیرزمینی شلوغ و بخوانیم: شتاب کردم که آفتاب بیاید / نیامد.
*
بد نیست حواسمان را جمعکنیم که برای اولینبار بیش از سه ساعت در سالن جشنواره فیلم دیدیم و چند دقیقه ممتد تشویقکردیم هرچند که پدر و پسرکشی و خون و تلخی و تجاوز و تقابل، ویرانمان کردهبود.
*
از یاد نبرید که از هر گروه و سلیقهای که باشید باز سینما کار خودش را میکند و فیلم خوب شما را به قلاب میاندازد. کاش بیخیال اطوارها و سختگیریهایی شوید که نتیجهاش فیلمی را به محاق میبرد.
دیدگاهها
ارسال دیدگاه