رفتن به محتوای اصلی
گفت‌وگوی سریال

روایت‌ها جانشین حقیقت شده‌اند و ما معتاد روایت‌ها شده‌ایم

Afshin Akhgar |
روایت‌ها جانشین حقیقت شده‌اند و ما معتاد روایت‌ها شده‌ایم
سریال سلب مسئولیت Disclaimer یک سریال کوتاه یا سریال تک‌فصلی آمریکایی است به نویسندگی و کارگردانی آلفونسو کوارون که کیت بلانشت، کوین کلاین، ساشا بارون کوهن، لسلی منویل و کودی اسمیت-مک‌فی از بازیگران اصلی آن به شمار می‌روند. این اثر که آلفونسو کوارون - برنده پنج جایزه اسکار - به عنوان «سریال» برای «اپل تی‌وی پلاس» ساخته است باورهای تماشاگرانش به واقعیت و حقیقت را به چالش می‌کشد. سریال سلب مسئولیت یک تریلر روان‌شناختی به حساب می‌آید که بر اساس رمان سال 2015 رنی نایت به همین نام ساخته شده و در هفت قسمت روایت شده است. بخش اصلی گفت‌وگوی مفصل و خواندنی‌ای که در پیش رو دارید برگردان گفت‌وگوی رودریگو پرز با آلفونسو کوارون است که در سایت پلی‌لیست منتشر شده است.

سریال سلب مسئولیت؛ آنچه باید بدانید

  • شما رمان سلب مسئولیت را در همان سال انتشارش خواندید؛ کتابی که در دنیای پس از جنبش من هم MeToo به‌مراتب جذاب‌تر و مرتبط‌تر با روزگار ما شده است؛ دنیایی که امروز در آن به‌سر می‌بریم و فرهنگ طرد (Cancel Culture: نوع امروزی تبعید که فردی از محافل اجتماعی یا حرفه‌ای، حتی آنلاین، بیرون رانده می‌شود) را شکل داده است و پاسخ‌گویی بیش‌تری را از آدم‌ها طلب می‌کند.
آلفونسو کوارون، کارگردان سریال سلب مسئولیت: خب، نمی‌دانم. صادقانه می‌گویم که در آن زمان، برای من موضوع سوال‌برانگیزی نداشت؛ و بیش‌تر این احساسم مهم بود که چقدر به آن دوره و زمانه مربوط می‌شود. یک مساله، روابط و مناسبات اجتماعی‌ای است که حول پذیرش مسائل و مضامین به‌خصوصی شکل می‌گیرند؛ و مساله دیگر نیز خود مسائل و مضامین موجود و مرتبط با روزگار ما است. فکر می‌کنم کتاب در همان زمان نیز از نظر مصالح تماتیک، غنای شگفت‌انگیزی داشت و برای من تخته پرش فوق‌العاده‌ای بود برای سایر کاوش‌های تماتیک.
  • درست است؛ اما نشد که با خودتان فکر کنید: «وای، این عصرِ تازه از همدلی، تردیدهای فرهنگی و شاید بیش از حد بزرگ کردن گناهان، واقعا می‌تواند این اثر را بیش‌تر در کانون توجه قرار بدهد؟» منظورم این است که خوانش‌های ساده‌ای هم از این سریال خواهد شد مبنی بر این‌که آن را واکنشی به فرهنگ طرد توصیف کنند؛ شاید به همان شکلی که در بعضی محافل درباره اثر سینمایی تاد فیلدز با عنوان تار Tar روی داد.
اگر کسی درباره سریال چنین حرفی بزند می‌گویم نه؛ چون فرهنگ طرد مورد اشاره قرار گرفته است اما مضمون اصلی سریال نیست. البته که چنین است. نگاهی به زمان انتشار کتاب بیاندازید؛ فکر نمی‌کنم آن موقع حتی چنین عبارتی وجود داشت. بدیهی است که ما هنگام اقتباس از این کتاب و در حین فیلمبرداری - ما صحنه‌هایی را سال گذشته و صحنه‌هایی را هم سال‌های قبل از آن گرفتیم - ارجاع‌های روز را به اثرمان اضافه می‌کردیم. شما باید با دنیایی که در آن زندگی می‌کنید وفق پیدا کنید. بر این اساس بله، سریال اقتباسی سلب مسئولیت، عناصری (المان‌هایی) از فرهنگ ما در این روزگار را قرض گرفته است اما درباره آن‌ها نیست.
  • به نظرم به عنوان یک فرهنگ، ما قبلا فکر می‌کردیم که حقیقت، حقیقت است؛ اما همان‌طور که این سریال مطرح می‌کند داستان‌ها و روایت‌ها و تجربه‌ها، ذهنی/ فردی هستند و از جهات بسیار متفاوتی می‌توان آن‌ها را دریافت کرد.
بله، اما همیشه همین‌طور بوده است. منظورم این است که حقیقت، در نهایت، یک سازه است. واقعیت‌های عینی یک موضوع است و حقیقت موضوع دیگر؛ و حقیقت آن چیزی است که ما به‌واسطه روایت‌ها آن را می‌سازیم؛ و گاهی وقت‌ها روایت ما را به سوی حقیقت می‌برد و بعضی وقت‌ها نیز روایت‌ها، حقیقت خودشان را شکل می‌دهند. فکر می‌کنم مساله‌ای که ما امروز با آن زندگی می‌کنیم این است که روایت‌ها به جانشینی برای حقیقت بدل شده‌اند. ما معتاد روایت‌ها شده‌ایم - گاهی وقت‌ها روایت‌های سریع و کوتاه - و تفکر و تامل را کنار گذاشته‌ایم؛ و یک روایت بدون تفکر، اطلاعات محض است؛ که می‌تواند تا حد زیادی بی‌معنی باشد چون هیچ چیزی را انتقال نمی‌دهد بجز هدف خود روایت، که این روزها اغلب در تحریک احساسی مخاطب خلاصه می‌شود. \"سلب
  • دقیقا؛ تحریک کردن مخاطب برای این‌که عصبانی شود و شتاب‌زده قضاوت کند.
ما در همین انتخابات اخیر شاهدش بودیم؛ این‌که مردم چطور به‌واسطه روایت‌ها به نتیجه‌گیری می‌رسیدند؛ و دلیلش این نیست که مردم احمق یا بد هستند. موضوعی که کتاب سلب مسئولیت به من نشان داد - چون فکر می‌کنم که اکثریت مردم در پایان سریال به نتیجه‌گیری اشتباهی می‌رسند - این است که آن‌ها با قضاوت خودشان روبه‌رو می‌شوند؛ با روایت خودشان که آن را ساخته‌اند؛ و آن‌ها با این واقعیت روبه‌رو می‌شوند که کاملا در اشتباه بودند؛ موضوعی که حتی خودم را - وقتی کتاب را خواندم - شامل شد. دلیلش هم این نیست که ما احمق هستیم یا این‌که اهریمنی یا بد هستیم؛ دلیلش این است که ما با یک روایت همراه می‌شویم؛ و این موضوع بی‌شباهت به اتفاقی نیست که در انتخابات اخیر روی داد.
  • از همکاری با کیت بلانشت و کوین کلاین بگویید و این‌که چرا آن‌ها را برای ایفای نقش‌های اصلی انتخاب کردید؛ به‌خصوص کوین که به نظر می‌رسد نیمه‌بازنشسته شده است.
وقتی در حال نگارش فیلمنامه بودم به کیت فکر می‌کردم. در واقع موقع نوشتن فقط کیت را می‌دیدم. خوش‌بختانه کیت خیلی زود و از اولین مراحل وارد پروژه شد. من نسخه اول سناریو را که تمام کردم برای او فرستادم. او پذیرفت و به همکار هنری من بدل شد و در تک‌تک تصمیم‌های هنری ما سهیم شد؛ در تمام مسیر از جمله انتخاب بازیگران. زمانی که داشتیم به بازیگر شخصیت استیون فکر می‌کردیم او روزی با من تماس گرفت و گفت: «تازه از یک مهمانی شام بیرون آمدم. حسابی درباره فیلم یک ماهی به نام واندا (چارلز کریچتِن، 1988) صحبت کردیم و خندیدیم...» که فوری گفتم: «صبر کن، می‌خواهی کوین را برای نقش پیشنهاد بدهی؟» که او تایید کرد و چنین شد که کوین به ترکیب بازیگران ملحق شد. وقتی با او تماس گرفتم تا حدی غافلگیر، کنجکاو و مضطرب شد اما پذیرفت. البته این موضوع را به خاطر داشته باشید: کوین یک بازیگر آمریکایی است که در این سریال نقش یک مرد انگلیسی بسیار خاص را بازی کرده است!
  • شما کارنامه سینمایی کاملا تحسین‌شده‌ای دارید و حالا به سراغ تلویزیون آمده‌اید. باز هم در این رسانه تجربه خواهید کرد؟ یا به سراغ کارگردانی فیلم بعدی‌تان می‌روید؟
خب، زمانی که من ایده ساختن چنین اثری را با تصمیم‌گیرندگان اپل مطرح کردم به آن‌ها گفتم: «من نمی‌دانم چطور یک سریال تلویزیونی بسازم؛ اما این قرار است که یک سریال تلویزیونی باشد ولی تنها روشی که می‌توانم آن را بسازم و تنها راهی که برای فیلمبرداری‌اش بلدم همانی است که موقع ساختن یک فیلم به کار می‌گیرم.» و آن‌ها با نهایت بخشندگی گفتند:‌ «بله، همین‌طور عمل کنید.» خطای محاسباتی من این بود که برای ساخت یک سریال تلویزیونی قراردادی زمان کم‌تری را به فیلمبرداری اختصاص می‌دهید؛ و در سینما است که شما زمان‌بندی طولانی‌تری برای گرفتن تصاویر فیلم در اختیار دارید. این سریال برای من حکم فیلمبرداری سه و نیم فیلم را داشت که می‌توانست تا ابد زمان ببرد؛ و اگر توانستم تمامش کنم فقط و فقط به دلیل حمایت همه‌جانبه از سوی کمپانی اپل بود. آن‌ها شگفت‌انگیزند و فقط از من حمایت کردند و کل این تجربه را تاب آوردند؛ اما این موضوع کاملا روشن بود که سلب مسئولیت قرار است به‌اصطلاح یک سریال تلویزیونی باشد. \"سریال
  • به موضوع جالبی اشاره کردید چون می‌خواستم در این باره سوال بپرسم که خبر ساخت این سریال مدت‌ها پیش اعلام شد در سال 2022 فیلمبرداری و سرانجام اواخر سال 2024 عرضه شد. تصور می‌کنم آنچه توضیح دادید و تدوین مصالح تصویری بسیار زیادی که داشتید باعث شد آماده‌سازی این اثر چنین زمان ببرد.
بله، دلیلش دقیقا همین مواردی است که گفتید. در وهله نخست، پیش‌تولید بسیار طولانی بود؛ و سپس بیش از یک سال فیلمبرداری کردیم تا این‌که سر میز تدوین رسیدیم و باید همه این مصالح تصویری را سروشکل می‌دادیم. سپس همان‌طور که می‌دانید مراحل پساتولید شامل اصلاح رنگ و تدوین صدا شروع شدند که خودش هفت ماه به طول انجامید. فرایندی بسیار طولانی بود اما من همان روش‌شناسی‌ای را دنبال کردم که بلد بودم؛ همانی که در سینما به کار می‌گیرم که پرجزییات‌تر و طولانی‌تر است و واقعا زمان می‌برد؛ و حالا نتیجه کار مایه مباهات من است. شما می‌توانید این اثر را در خانه ببینید و تجربه‌ای بسیار مشابه فیلم دیدن در سینما را داشته باشید؛ به‌خصوص اگر سیستم صوتی خوبی داشته باشید یا از هدفون استفاده کنید. تمام همکاران هنری و خلاقم در ساخت این اثر، بسیار مراقب بودند و کاملا سنجیده عمل کردند تا شما در خانه‌تان تجربه‌ای مشابه سینما را تجربه کنید.
  • کاملا متوجه شدم و تا حدی ترسناک به نظر می‌رسد. با این حساب، شاید قالبی نباشد که دیگر علاقه‌ای به تجربه کردنش داشته باشید.
نه، بلافاصله نه. به این فکر می‌کنم که حالا باید سراغ پروژه کوچک‌تری بروم؛ اما در نهایت، چرا که نه. به‌خصوص اگر حمایت فوق‌العاده‌ای را داشته باشم که کمپانی اپل در ساخت سلب مسئولیت از من صورت داد. پرداخت بیش‌تر شخصیت‌ها و کاوش عمیق‌تر در مضامین واقعا کار مسحورکننده‌ای است.
  • حالا برای من این سوال مطرح است که امیدوارید دریافت اصلی مخاطب از این سریال چه باشد. برای من در رویارویی با تعصب‌ها، بدفهمی‌ها و سوءبرداشت‌ها خلاصه می‌شود.
بله. کل اثر دقیقا بر این اساس ساخته شد که تماشاگر و قضاوتش برجسته شود چون فیلم بر اساس چند روایت بنا شده است که موازی با هم پیش می‌روند. با وجود این، مهم‌ترین روایت، روایتی است که تماشاگر با داوری خودش از همین داستان خلق می‌کند. هدف، رویارویی با همین قضاوت‌ها و روایت‌هایی بود که تماشاگر برای خودش می‌سازد و ما در پایان آن را ارایه می‌دهیم. کیت هم در این مورد بسیار مصر بود و می‌گفت ما باید خیلی دقت کنیم که خللی در این خصوص به وجود نیاید. پس اگر دوباره سریال را تماشا کنید مثل این است که سریال کاملا متفاوتی را می‌بینید و در ضمن، بدون منشور داوری‌تان. به سریالی بدل می‌شود که قبلا همه چیز را برای شما بازگو کرده است و حالا درباره زنی است که می‌کوشد داستانش را به دیگران بگوید ولی ترسیده است و آدم‌های چندانی به حرف‌هایش گوش نمی‌دهند. \"سریال
  • اثر شما شخصیت‌های مرد جذاب زیادی دارد که به‌خصوص از نظر تعامل‌شان با کاترین جالب توجه هستند. در باب مرد بودن و ویژگی‌های مردانه می‌خواستید چه بگویید و شروع‌کننده چه بحث‌هایی باشید؟
خب، شخصیت اصلی داستان یک زن است و در پایان، تماشاگر نه‌فقط با یک افشاگری بزرگ روبه‌رو می‌شود بلکه باید با قضاوت خودش هم مواجه شود. تمام دیگر شخصیت‌هایی که دور و بر کاترین قرار گرفته‌اند فقط او را ساکت می‌کنند و به او اجازه نمی‌دهند که حرفی بزند؛ در حالی که او دائم می‌خواهد فرصتی پیدا کند تا بتواند همه چیز را توضیح بدهد؛ و همه این‌ها در صورتی است که حقیقتی را که او در سینه دارد نمی‌شود به‌راحتی به زبان آورد و درباره‌اش با دیگران صحبت کرد. او به زمان نیاز دارد؛ و همین‌طور به کمک؛ کمک از سوی یک رابطه مهربانانه که باید حامی او باشد. تماشاگران هم با قضاوت‌شان درباره راز کاترین به‌نوعی دارند او را ساکت می‌کنند.
  • مردان اثر شما هم کاترین را در قالب‌های کاملا سیاه و سفیدی قرار می‌دهند. او برای پسرش فقط یک مادر است. رابرت تا حدی او را به عنوان نشانی از پیروزی می‌بیند؛ و برای استیون، او یک آدم‌بد است. چرا می‌خواستید مردان زندگی او چنین تعاملی با او داشته باشند؟
همه با او چنین تعاملی دارند و برخی رفتارها و نگرش‌ها شامل همه می‌شود. مثالی می‌زنم: کاترین به عنوان مادر هم قضاوت می‌شود؛ و این مساله‌ای است که درباره قضاوت هر مادری توسط دیگران اتفاق می‌افتد حتی دیگر زنان نسبت به مادران؛ مادرانگی موضوعی به‌مراتب پیچیده‌تر از یک فضیلت است. مادر بودن یک کار تمام‌وقت هر روزه است. موضوعی که آدم‌ها نمی‌خواهند بپذیرند این است که مادران هم آدم هستند. آن‌ها هم انسان هستند. این‌طور نیست که برچسب مادرانگی نوع خاصی از سپر را در برابر تمام دیگر مشکل‌های جهان ایجاد کند یا همچون یک ابرقدرت به زنان اضافه شود. جایی در داستان هست که کاترین مورد قضاوت قرار می‌گیرد و بخشی از قضاوت فقط به خاطر کارهایش در گذشته و رابطه خاصش نیست بلکه به قصوری برمی‌گردد که به عنوان یک مادر مرتکب شده است. حتی خود کاترین هم دائم از خود می‌پرسد که مادر خوبی هست؟
  • و جالب است که طرف مقابل در جایگاه خودش قضاوت نمی‌شود؛ به عنوان مثال، رابرت او را در سفر تنها می‌گذارد تا به کسب‌وکارش برسد! شیوه‌های تعامل مردان داستان با یکدیگر هم واقعا جالب توجه است به‌خصوص زمانی که ما اطلاعات بیش‌تری درباره پسر کاترین، نیکلاس، به دست می‌آوریم.
رازی که در گذشته مخفی شده است به کاترین اجازه داده تا زندگی‌اش را پیش ببرد و او حالا با روایت جدیدش کاملا آن را پوشش داده است؛ روایت زن شاغل موفقی که مستندهای مهم و تحسین‌شده‌ای را خلق کرده است. در واقعیت هر روایتی که با روایت دیگر پوشانده شده همچنان در زیر نهفته است؛ و این موضوع از جهات بسیار متفاوتی خودش را نشان خواهد داد که یکی از آن‌ها سختی برقراری ارتباط با پسرش است؛ اما اتفاق دیگری که روی می‌دهد این است که چطور دیگر روایت‌ها شکسته می‌شوند. به عنوان مثال، شوهر حمایتگر کاترین که همیشه می‌کوشد رابطه میان مادر و پسر را اصلاح کند ناگهان خود واقعی‌اش را نشان می‌دهد. کاترین از جانب این دو هیچ احساس امنیتی ندارد؛ و اساس رفتارهای مردان داستان در چنین مواردی خلاصه می‌شود: عدم احساس امنیت، حسادت و ابراز ساده خشم. در ادامه هم می‌بینید که تنها دلیل پدر برای میانجی‌گری‌اش میان مادر و پسر، و داشتن رابطه‌ای فوق‌العاده با نیکلاس، این است که می‌خواهد به این وسیله احساسات کاترین را جریحه‌دار کند. او در صحنه‌ای به این موضوع اشاره می‌کند که کاترین چقدر مادر بدی است. او کاترین را ویران می‌کند چون عدم اعتماد به نفس‌اش نمی‌تواند جلوی این زن با گذشته‌ای ساخته و پرداخته خیالش تاب بیاورد. آشکار است که این نخستین دفعه‌ای نیست که او درباره گذشته همسرش خیال‌پردازی می‌کند اما حالا او با خودش فکر می‌کند که مدرک دارد. نیکلاس هم به گونه مشابهی یک رابطه فوق‌العاده با پدرش دارد تا احساسات مادرش را جریحه‌دار کند. منبع: پلی‌لیست و...

فهرست بهترین فیلم های اقتباسی تاریخ سینما

← بازگشت به Shot | فیلیمو

دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه