با یادت ای بهشت من...
هر آهنگسازی در ذهن مخاطبانش شاید صدایی را تداعی میکند. برای من فریدون شهبازیان صدای پیج و خمهای خانه لیلا و رضاست در لیلا و آواز علیرضا افتخاری؛ با یادت ای بهشت من آتش دوزخ کجاست؟ عشق تو در سرشت من با دل و جان آشناست... و کمی بعدتر زمانی که لیلا و رضا روزهای سخت را می گذرانند و لیلا در شب بارانی با چادری سیاه به خانه مادر پناه میآورد، دایی با سهتارش شروع به نواختن تصنیفی غمگین از آلبوم نیلوفرانه میکند....آهنگسازان سینما از این جنس در یاد میمانند، با ملودیهایشان، با ترانههای سینماییشان...حضورشان در سینما به حافظه مردم گره میخورد.
بابک بیات؛ مردی که دستش به ابرها خورد
همچنانکه نام مجید انتظامی با از کرخه تا راین و روز واقعه و آژانس شیشهای عجین شده است و حسین علیزاده با گبه و نیوهمانگ و ملکه، بابک بیات را با نرگس بیاد میآوریم و محمدرضا علیقلی را با سفر به چزابه. این لیست پایان ندارد.... امروز شهبازیان که از نسل طلایی آهنگسازان کار درست این سرزمین بود اما از میان ما رفت و بهانه این نوشته، یادبود کارهای ناب او در سینما و تلویزیون است.فریدون شهبازیان از نسل آهنگسازانی بود که ملودی همچنان سرلوحه کارش بود؛ اتفاقی که در نسلهای بعد از او به تدریج آنقدر رو به افول رفت که نزدیک به نیست شد. او ملودیهایی مینوشت که هنوز میتوان با شنیدنشان دل سپرد، عاشق شد، اشک ریخت، همراه با تصاویر شد، سینما را به چشم آلفردوی سینما پارادیزو تماشا کرد و لذت بردشهبازیان از آن نسلی است که آرام آرام تجربه کرد، تحصیل کرد، تلاش کرد و پلهها را همچون تمامی موزیسینهای نسل خودش یک به یک بالا رفت تا به شهرت رسید. در این راه تجربههایش همچون اکثر آهنگسازان همنسل او دایرهای وسیع و در طیفهای متفاوت داشت. از همکاری با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان گرفته تا بزرگان ادبیات ایران همچون شاملو. او با وجود کمکاری در حوزه سینما و تلویزیون تلاش میکرد تا گزیدهکار باشد و استانداردهای حرفهای را رعایت کند. همکاریهایش با وحید موسائیان از این دست است. ملودیهای خاموشی دریا را میتوان در هر حالی و در هر مکانی گوش داد و لذت برد. کارهای تاثیرگذاری که او برای تصاویر شیرسنگی مسعود جعفری جوزانی یا هیوای رسول ملاقلیپور انجام داد هم از همین دست است. در تلویزیون هم آهنگسازی اثر پرمخاطبی چون باغ گیلاس را در کارنامه داشت که توانست با تماشاگرش ارتباطی معنادار را شکل دهد. در کنار تمامی فعالیتهای ارکسترال او به عنوان آهنگسازی آزاد که تجربه رهبری ارکستر ملی ایران را هم در کارنامه دارد، باید به صورت ویژه به آهنگسازی سریال پاییزان که در زمره اولین کارهای او برای تلویزیون ایران بعد از انقلاب اسلامی بود اشاره کرد. پاییزان که نقطهعطفی در سریالسازی به شیوه جدید در ایران محسوب میشد، موسیقیای داشت به همان اندازه پررنگ و بیادماندنی که همچنان پس از گذشت سالها، ملودیهایش به خصوص ملودیهایی که با سازهای زهی نواخته شده رنگ و بوی ویژهای دارد. باورنکردنی است که این موسیقی در بیش از 40 سال پیش ساخته شده است و هنوز در آن زمان هیچ حرف و نشانی از ساخت موسیقیهای مینیمال نبود. فریدون شهبازیان از نسل آهنگسازانی بود که ملودی همچنان سرلوحه کارش بود؛ اتفاقی که در نسلهای بعد از او به تدریج آنقدر رو به افول رفت که نزدیک به نیست شد. او ملودیهایی مینوشت که هنوز میتوان با شنیدنشان دل سپرد، عاشق شد، اشک ریخت، همراه با تصاویر شد، سینما را به چشم آلفردوی سینما پارادیزو تماشا کرد و لذت برد. جایش همچون تمامی آنها که از این نسل طلایی پرکشیدند، در موسیقی ایران خالی خواهد ماند؛ جای آنهمه ملودیهایی که با خودش به جهانی دیگر سفر کردند....یادش گرامی.
دیدگاهها
ارسال دیدگاه