یوری؛ لئون روس
یک سوم ابتدایی فیلم «شان بیکر» که در جشنواره کن تحسین شده بود گذشته و هنوز از فیلم خوشم نیامده است. شیطنتهای مکرر جنسی به تصویر کشیدهشده در آنیا برای روز دمق و خفه و بیبرف من، حوصله سر بر است و قصه ازدواج کارگر جنسی با فرزند جوان یک الیگارشی روس هم هنوز چیزی برای میخکوب کردنم نداشتهاست.
به صدای کتری بیشتر از قماربازی زن و شوهر جوان و دوستانشان در وگاس توجه می کنم و چای به دست سعی دارم جزئیات را از دست ندهم که انگار بالاخره طعم میخک و دارچین چای خلقم را باز میکند، البته نه فقط آن مکملهای دمکشیده بلکه جنس بازی و دیالوگ یک کاراکتر فرعی که دستیار قلچماق یک مباشر است. آن مباشر خودش جاننثار و غلام ارمنی یک کشیش روس تعریف میشود. کشیش روس هم به قول قدیمیها، پرقیچی جناب زاخاروف بزرگ است که پدر همان جوانک لوس و ولنگار روس هستند.
خب همین است که هست. توجه من در فیلم آنورا که برگزیده جشنواره کن هست به یک بزن بهادر دلگنجشکی صورتسنگی جلب شدهاست.
دست و پای عروس اجباری خانواده متمول روس را با سیم تلفن میبندد اما حواسش هست که لگدها و تقلاهای دختر به خودش و او آسیبی نرساند. سعی میکند جایش را روی کاناپه تنظیم کند و مراقب باشد تا در عین انجام وظیفه دژخیمی، خدای ناکرده مهربانیاش را زیر پا نگذارد.
اینها را میبینم و حالا درست چفت شدهام به مبل و وقتی «یوری بوریسف» در نقش «ایگور» به کشیش روس میگوید که:«عروس جوان از من هم وحشیتر است.» مطمئن میشوم که او شبیه لئون است؛ با دیسیپلین، آدمکش، مهربان و البته عاشق. فیلم در دو سه دقیقه پایانی یوری را دارد و آنورا و البته برف و بنز را. آنورا برای تشکر از بزن بهادری که حتی حواسش به نچاییدن او هم بوده در سکانس پایانی فیلم او را با شیطنت جنسی محظوظ میکند و البته ناگهان سیلی محکمی به صورتش مینوازد و گریستن را آغاز می کند.
این بماند که فیلم آنورا با همین پایانبندی که شستن رخ یک تنفروش است از تکرار و عبور به سوی راه درخشان استقلال حقیقی و زیستن سالم، خودش را نجات میبخشد اما یوری عزیز؛ لئون روس محبوب به گمانم ممتازترین کاراکتر فیلمی است که میخواستم دوستش نداشته باشم اما نشد...
دیدگاهها
ارسال دیدگاه