یک عاشقانه مینیمال
برف آخر به کارگردانی امیرحسین عسگری در چهلمین جشنواره فیلم فجر حضور یافت، در چندین رشته چهلمین دوره جشنواره فیلم فجر نامزد و در نهایت برنده ۴ جایزه بهترین چهرهپردازی، بهترین فیلمبرداری، بهترین نقش اول مرد و سیمرغ بلورین جایزه ویژه هیئت داوران شد و حالا در آستانه چهل و سومین دوره این جشنواره به اکران عمومی رسید. این قصه پرماجرای اکران در سینمای ایران خود به تحلیل مستقلی نیاز دارد که در حوصله و هدف این یادداشت نیست. او پیش از این برای فیلم بدون مرز جوایز نفیس بسیاری دریافت کرده بود. با این حال این وقفه چهارساله چیزی از تازگی فیلم و قصهاش کم نکرده و همچنان فیلمی تماشایی است. فیلم برف آخر در ژانر اجتماعی و خانوادگی تولید شده و روایتی از روزهای تکراری زندگی یک دامپزشک است. این اثر در دوران زمهریر شمال کشور فیلمبرداری شده و مملو از صحنههای برفی و بکر زمستانه است.
برف آخر ماجرای زندگی یوسف، دامپزشکی در کیاسر استان مازندران، را روایت میکند. او روزها در گاوداریها فعالیت دارد و شبها برای شکار گرگها به جنگلهای اطراف میرود. یوسف معتقد است حمله گرگها به دامها باعث بروز مشکلات بسیاری میشود و از روی کینه این حیوانات را شکار میکند. اما زمانی که با یک گرگ زخمی مواجه میشود، دیدگاهش تغییر میکند و مسیر داستان وارد مرحله تازهای میشود. او در این راه با دامپزشک دیگری با بازی لادن مستوفی مواجه میشود، که نگاه و دیدگاه او به طبیعت و حیوانات نظر یوسف را در مورد شکار گرگها عوض میکند. البته داستان فیلم سینمایی برف آخر به این جریان محدود نمیشود و ماجرای دیگری هم در دل آن جریان دارد. در همین حین دختر یکی از اهالی روستا به نام خورشید هم ناپدید میشود و حالا همه روستا باید بسیج شوند تا خورشید را پیدا کنند. هیچ کس نمیداند برای خورشید چه اتفاقی افتاده و چرا گم شده است. این مساله همچون رازی در ادامه داستان باقی میماند تا اینکه در نهایت این ماجرا و ماجرای یوسف در نقطهای با یکدیگر تلاقی پیدا میکنند. واقعیت این است که امیرحسین عسگری فیلم سخت و دشواری را از حیث تولید انتخاب کرده است. شرایط برفی و کوهستانی خیلی از فیلمسازان را از ساخت فیلم در چنین فضا و لوکیشنی منصرف میکند.
بدون شک یکی از نقاط قوت فیلم بازی متفاوت و چشم گیر امین حیایی است که توانمندی خود را در ایفای نقشهای جدی و تراژیک به خوبی نشان میدهد. بازی در سکوت و کم حرف بودن او در اینجا به او سویهای کاریزماتیک میبخشد و در عین حال به شکل گیری یک درونگرای رنجور کمک میکنداقتباسی بودن فیلم که متاثر از داستان کوتاه «جلال آباد» است هم بر این سختی افزود و شاید کندی و کشدار شدن قصه از همین روایت بلند از یک قصه کوتاه باشد. اما هم فضاسازی و هم شخصیتپردازی در خدمت قصهای قرار میگیرد که با کمی حوصله در ذهن و خیال تهنشین میشود، بهویژه صورتبندیهای روانشناختی که در پس هر کدام از شخصیتهای قصه و روابط آنها وجود دارد. هر کدام از شخصیتهای اصلی قصه در فقدان عزیزی در زندگی خود در رنجند. از خلیل گرفته که نمیداند دخترش را گرگ دریده یا گم شده است، یوسف که سوگوار رفتن همسرش به دلیل سوختگی بدن اوست تا رعنا که او هم رنج فقدان مردی که دوست داشت را در دل تحمل میکند. برف آخر یک قصه زیست محیطی دارد که در نسبت بین انسان و حیوان تلاش میکند از زاویه متفاوتی به رنجهای آدمها نگاه کند. البته کارگردان گفته است این فیلم هیچ ارتباطی با کتاب «زنانی که با گرگها میدوند» ندارد اما من داستانی از محمد صالحعلا خوانده بودم که ماجرای آن از ذهن من بیرون نمیرفت و ما تصمیم گرفتیم که آن داستان را تبدیل به سینما کنیم. برف آخر را با همه کشداری و فراز و فرودهای اندکش میتوان به عنوان فیلم قابل تامل به حساب آورد. بدون شک یکی از نقاط قوت فیلم بازی متفاوت و چشم گیر امین حیایی است که توانمندی خود را در ایفای نقشهای جدی و تراژیک به خوبی نشان میدهد. بازی در سکوت و کم حرف بودن او در اینجا به او سویهای کاریزماتیک میبخشد و در عین حال به شکل گیری یک درونگرای رنجور کمک میکند. گرچه از بازی روان و تاثیرگذار مجید صالحی به راحتی نمیتوان گذشت. در واقع دو بازیگری که غالبا با تصویر کلیشهای بازیگر کمدی شناخته میشوند در اینجا دست به ساختار شکنی زده و توانمندی خود را در بازیهای غیر ژانر و غیر تیپیکال هم نشان میدهند. همچنانکه باید به فیلمبرداری درخشان آرمان فیاض اشاره کرد که هم قابهای زیبایی خلق می کند و هم در به خوبی در خدمت درام قرار گرفته و با نورپردازیهای دقیق به فضاسازی متناسب فیلم با درون مایه اثر و شخصیتهای قصه است. برف آخر در واقع یک عاشقانه مینی مال در محیطی بکر و زیباست.
دیدگاهها
ارسال دیدگاه