رفتن به محتوای اصلی
نقد و یادداشت سریال

لیلا؛ زن رستم و خاله مراد بیک

مسعود میر |
لیلا؛ زن رستم و خاله مراد بیک
نگاه به قد و بالای خودت کردی قد و اندازه کارِت دستت بیاد؟ خیال کردی خیلی عزیز عزیزه هستی؟ خیلی سرور و سرداری؟ ها؟ بگو ببینم آقا بالا‌خان کدوم تخم دوزرده طلایی کردی  که انقدر ادعاته؟ کجای دنیا رو جابجا کردی که اینقدر از خودت خاطر جمعی؟ کدوم صحراها رو آباد کردی که اینقدر  سَرِ خودت سر گِرونی، خیلی‌ات خیلیه؟ این کارها کار من نیست...   هربار که این سکانس را تماشا می‌کنم با خودم می‌گویم چقدر صلابت و قدرت و هنر از سوی خانم علو در این قاب سرریز می‌شود و حالا دوباره بازگشته‌ام به همان سکانس و تکرار می‌کنم چقدر صلابت و هنر از سوی زنده یاد ژاله علو در قاب‌های مشابه سکانس‌های دیگر این سریال ، سرریز است.

بهترین فیلم و سریال های ژاله علو

آنقدر سبقه شوکت حضور صدا و تصویر شوکت علو یا همان ژاله خانم در سینما و رادیو و تلویزیون زیاد است که ترجیح می‌دهم همه‌اش را یکجا و فشرده در جبروت «روزی روزگاری» رج بزنم. می‌خواهم در این روزهای خفه و خاکستری که اهالی هنر برای او علو درجات را از خداوند مسالت می‌کنند یاد بیاورم خاله لیلا را، زن رستم را و شیرزن ایل را. دوست دارم به یاد بیاورم روایت شفاهی امرالله احمدجو را که به آرامی بیرون دادن دود سیگار از میانه سبیل‌های زردش تعریف می‌کرد  درخواست از خانم علو را برای بازی در سریال و صدایی که پای تلفن راه دور از ینگه دنیا، «نه» گفته بود به عذر  کسالت و اینکه نقشی که باید در زمان طولانی در کوه و دشت بازی کند را چندان تاب ندارد. پک بعدی آقای کارگردان اما هنوز هم بعد از سالها سراسر شعف است از تماس خانم علو که سناریو را خوانده و چنان عاشق نقش می‌شود که می‌گوید به ایران می‌آیم و خاله لیلا می‌شوم. اصلا شاید به همین دلیل است که ژاله علو برای من و ما خاله لیلاست. نقش حیرت‌انگیز کارنامه غبطه‌برانگیز یک بازیگر که حالا قید زندگی دنیا را زده و راهی آن سوی دشت شده تا لابد سَرِ یک بُنِه دیگر مادری کند و همسری و باز هم برای ما خلافکارهای خوش‌طینت، خاله باشد...
م
← بازگشت به Shot | فیلیمو

دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه