پرسهزنهای سرگردان
گرچه اغلب فرزاد موتمن را با شبهای روشن میشناسند اما او خود دوست دارد که او را با فیلم سراسر شب به یاد بیاورند. یکی از انتزاعیترین و فانتزیترین فیلمهای او که امکان اکران پیدا نکرد اما در پلتفرمها قابل دسترس است. حالا شبگرد او بعد از دو سال در حال اکران است که اگر یک فیلم دیگر درباره شب بسازد سهگانه شبانه او تکمیل میشود.
سینمای فرزاد موتمن را باید در ذیل نوعی تجربهگرایی مضمونی و تنوع ژانری معنا کرد. او یکی از رنگارنگترین کارنامههای سینمایی در میان کارگردانهای ایرانی را دارد. از فیلم کوچک پستمدرن هفتپرده تا درامهای جنایی- کارآگاهی «باجخور» و «آخرینبار کی سحر را دیدی»، از فیلم آرام «شبهای روشن» تا تجربه فرمی «صداها»، از «جعبه موسیقی» تا «سایه روشن» و از درام اجتماعی عبوس «خداحافظی طولانی» تا کمدیهای شوخ و شنگی چون «چشم و گوش بسته» و «پوپک و مش ماشاالله». اما اینبار تجربهگرایی شما به ساخت یک فیلم ضد داستان منجر شده است. نه اینکه فیلم داستان نداشته باشد اما چند داستان درهم تنیده به موازات هم پیش میرود اما آنقدر قوام ندارد که در قالب یک قصه متعارف قابل تعریف باشد بلکه بیشتر داستانکهایی هستند که هم در فضایی جفنگ و ابزورد استقرار مییابد و هم در عین حال انگار نوعی طعنه زدن به درامهای اجتماعی در سینمای ایران است و رویکرد آنها را در کانون نقد خود قرار میدهد.
فیلم در عین هجوآمیز بودن تراژیک است و آدمهای قصه در یک موقعیت تراژیک بهسر میبرند و این چیزی شبیه به تعریف ناصر تقوایی از تراژدی است که گفته بود تراژدی را نه آدمهای تسلیم و توسریخور که آدمهایی میسازند که تمام تلاششان را میکنند اما زورشان به زندگی نمیرسدبا این حال مخاطبی که نیت فیلمساز را نمیداند با شبگرد به عنوان یک فیلم و قصه مستقل نگاه میکند که چندان هویتمند نیست و گویی همه چیز را به سخره میگیرد حتی خودش را. به عبارت دیگر شبگرد چیزی شبیه به هجویی تصویری است که انگار قواعد داستان گویی سینما را دست میاندازد و با یک نوع ساختارشکنی طنازانه گره میزند. اگر درونمایه داستان را در نظر بگیریم تا عنصر مشترکی که داستانکهای فیلم و آدمهای قصهاش را ذیل آن پیوند داده و معنا میکند باید به مسئله رابطه اشاره کنیم. همه آدمهای قصه زخم خورده یک رابطهاند و نومید و سرخورده از آن به شبگردی مشغول میشوند. گویی این پرسه زنی در شب روایت از موقعیت تراژیک آنها و بازنمایی بیرونی آن است. در واقع همه این آدمها در قصه، نقاط مشترک دارند. یکی اینکه همه آنها یک ارتباط انسانی و عاطفی خوب میخواهند که ندارند. دوم اینکه همه امیدشان را از دست دادهاند و بهشدت افسردهاند. در یک شب به دل خیابان میزنند و در یک پرسهزنی شبانه داستان و سرنوشت به هم گره میخورد. درواقع موقعیت آنها و کلیت قصه، هم تراژیک است و هم در عین حال جفنگ. حتی فیلم در یک پایان دوگانه و با سکانسی بعد از تیتراژ همین جفنگی را در فرم تداوم میبخشد. جایی که بعد از تیتراژ پایانی باز یک سکانس از یک موقعیت جفنگ نمایش داده میشود تا فیلمساز با فرم و ساختار روایت در سینما هم شوخی کرده باشد. به عبارت دیگر فیلم در عین هجوآمیز بودن تراژیک است و آدمهای قصه در یک موقعیت تراژیک بهسر میبرند و این چیزی شبیه به تعریف ناصر تقوایی از تراژدی است که گفته بود تراژدی را نه آدمهای تسلیم و توسریخور که آدمهایی میسازند که تمام تلاششان را میکنند اما زورشان به زندگی نمیرسد. در این قصه گرچه با آدمهای مختلف سروکار داریم، اما انگار همه آنها یک شکلاند که حالا در موقعیتهای متکثر تکثیر شدهاند. زنگ موبایل مشترک آنها هم نمادی از همین معناست. انگار یک کاراکتر است که در موقعیتهای مختلف تکثیر شده. گرچه این موقعیت و قصهشان مبهم و نامنسجم به نظر میرسد اما میتوان بخشی از کشمکشهای درونی انسان معاصر در جامعه امروز را به شکل نمادینی بازنمایی کند اما گل درشت و اگزجره. گویی موتمن فقط قصد داشته با به بازی گرفتن قواعد قالب سینمایی و شوخی با آنها به تولید سرگرمی دست بزند و فضایی جفنگ ایجاد کند. فیلم روایت دایرهای دارد و در پایان آن دوباره به حادثه ابتدایی باز میگردیم. هر یک از شخصیتهایی که میبینیم داستانک و ماجرایی دارند که در نهایت میتوان اشتراکاتی میان آنها پیدا کرد و هر کس ممکن است تعریف خودش را از اشتراک بین شخصیتها و قصههای فیلم داشته باشد. در واقع در اینجا با خرده روایتهایی سرو کار داریم که به شخصیت پردازی راه نمیدهد بلکه شمایلی تیپیکال از آدمها خلق میکند که قرار است نمادی از مابه ازای بیرونی خود باشند. فیلمی پر از کلیشه که عمدا گنجانده شده تا در پس آن بی معنایی به مثابه معنا صورتبندی شود. آنهایی که دوست دارند فضایی مفرح و حس سرگرم کننده از تماشای فیلم را تجربه کنند شاید از تماشای آن لذت ببرند و به نوعی نیهلیسم نهفته در آن بخندند. شبگرد تجربه گرایی شخصی فرزاد موتمن از سویههای سرگرمی ساز سینماست.
دیدگاهها
ارسال دیدگاه