رفتن به محتوای اصلی
گفت‌وگوی فیلم

مهربانی مهارتی است برای بقا

Afshin Akhgar |
کمپانی دریم‌وورکس انیمیشن که امسال به سی‌امین سالگرد تاسیس خود رسیده است اثری استثنایی را برای جشن گرفتن در اختیار دارد؛ انیمیشن بلند غم‌انگیزی که قوه تخیل شما را به تسخیر خود درمی‌آورد. در این انیمیشن ماجراجویانه نقاشی‌گون، لوپیتا نیانگو در نقش راز، یک ربات کمکی است که سر از جزیره‌ای متروک و دورافتاده درمی‌آورد؛ و مجبور می‌شود خودش را با حیات وحشی سازگار کند که ناخواسته در آن قرار گرفته است؛ و برای این منظور باید اعتماد حیوانات متنوع جزیره را به دست بیاورد. در این گفت‌وگو با کریس سندرز، نویسنده و کارگردان باسابقه ربات وحشی از چگونگی اقتباس از کتاب محبوب پیتر براون، همکاری با ترکیب بازیگران صداپیشه درجه‌یک‌اش، مضامین فیلم از جمله راهنمای اصلی آن یعنی «مهربانی مهارتی است برای بقا» و موارد جالب و خواندنی دیگری صحبت کرده است.

ربات وحشی؛ نقد و معرفی انیمیشنی که باید ببینید

  • دوست دارم صحبت را با کمی اطلاعات درباره سابقه شما شروع کنیم چون وقتی کارنامه‌تان را نگاه می‌کنم به نظرم بعضی از فیلم‌هایی که پیش از این روی آن‌ها کار کرده بودید تصویر کاملی به ما می‌دهند که چرا انیمیشن ربات وحشی، پروژه سینمایی بسیار خوبی برای شما بود.
کریس سندرز، نویسنده و کارگردان ربات وحشی: وقتی از دانشکده فارغ‌التحصیل شدم دیزنی استخدام نداشت و برای همین کارم را در مارول پروداکشنز شروع کردم. بعدش واحد تولید دیزنی درخواست نیرو کرد و آنجا بود که وارد بخش داستان شدم. ابتدا درگیر کار تولید انیمیشن امدادگران: ماموریت زیرزمینی The Rescuers Down Under شدم و از من خواستند که بر اساس نقاشی‌هایی، استوری‌برد یک فصل (سکانس) را کار کنم. این اتفاق واقعا مهم‌ترین لحظه کارنامه‌ام را باعث شد بدون این‌که آن زمان متوجهش باشم. در بخش داستان ماندنی شدم و شگفت‌انگیزترین دوره یادگیری‌ام تا آن زمان شروع شد. آنجا بود که فرصت همکاری با جو رنفت، برندا چپمن، راجر آلرز، اد گامبرت و هنرمندان فوق‌العاده دیگری را در زمینه داستان پیدا کردم. در سوی دیگر، از امدادگران: ماموریت زیرزمینی (1990) به دیو و دلبر Beauty and the Beast رسیدم و بعدش کمی هم در ساخت علاءالدین (1992) مشارکت داشتم. پس از آن، تجربه شگفت‌انگیز همکاری در ساخت انیمیشن شیرشاه (1994) بود که آنجا هم کمی در زمینه طراحی فیلم کمک کردم. به‌علاوه، در این مرحله بود که با استودیو فلوریدا آشنا شدم چون یک‌سوم فیلم آنجا ساخته شد. سپس مولان (1998) را به‌طور کامل در این استودیو کار کردیم که چند سال وقتم را پر کرد. پس از همه این‌ها بود که استودیو فلوریدا پیشنهاد مشارکت در نویسندگی و کارگردانی لیلو و استیچ (2002) را داد که به‌سرعت و با کمال میل پذیرفتم؛ چون استودیوی باطراوتی است و انرژی و اشتیاق بسیاری در آن جاری است؛ و همین‌طور انبوهی هنرمند خوب که یاد می‌گرفتند و رشد می‌کردند. من آن را مشابه کمپانی دیزنی در دهه 1930 می‌دیدم. در ادامه به کمپانی دریم‌وورکس رفتم و نویسندگی و کارگردانی مشترک انیمیشن‌های چطور اژدهای‌تان را تربیت کنید (2010) و کرودها (2013) را تجربه کردم که اولی برای من حکم یک دوره فشرده آموزشی را در زمینه جلوه‌های گرافیکی رایانه‌ای داشت. پس از کارگردانی فیلم-انیمیشن آوای وحش (2020) هم روی ساخت ربات وحشی متمرکز شدم.
  • حالا دوست دارم بدانم که چه چیزی شما را مجذوب رمان ربات وحشی به قلم پیتر براون کرد چون می‌دانم که در دریم‌وورکس روی آن کار می‌شد و شما هم در زندگی‌تان با آن برخورد کرده بودید.
من در مجاورت کتاب بودم چون دخترم آن را می‌خواند. در واقع کتابی است که در دوره‌ای تقریبا همه آن را می‌خوانند. پس آن را دیده بودم ولی نخوانده بودم. وقتی مسئولان دریم‌وورکس ربات وحشی را برایم توصیف کردند با خودم فکر کردم که نه‌فقط ایده گم شدن ربات، که روابط این شخصیت هم برایم جذابیت دارد؛ و این‌ها همه مسائلی بودند که واقعا دنبال‌شان می‌کردم؛ مواردی که کم‌تر جنبه قصه‌پریانی دارند و بیش‌تر به زندگی واقعی می‌مانند و روابط متقابل و عواطفی که در آن جریان دارند. من عاشق قصه‌های پریان هستم. به عنوان مثال، دیو و دلبر که یکی از محبوب‌ترین پروژه‌هایم بود؛ اما کارهایی مثل لیلو و استیچ - که شما عناصر خیالی دارید اما در محیطی واقعی هستند و طوری با آن‌ها برخورد می‌کنید که انگار واقعا داستان‌شان اتفاق می‌افتد - مواردی هستند که بیش‌تر دوست دارم.
  • علاوه بر این، اقتباس به عنوان یک قالب هنری کم‌تر قدر دیده است. اگر بخواهم مثالی شخصی بزنم باید بگویم که در بچگی عاشق کتاب‌های چطور اژدهای‌تان را تربیت کنید بودم. آن‌ها بخش بزرگی از دوران رشدم را پر کردند. آنچه در فیلم اقتباسی شما شاهدش بودیم کاملا متفاوت از کتاب‌ها است اما به ویژگی‌های اصلی منبع اقتباسش هم وفادار است. در کتاب ربات وحشی چه ویژگی اساسی‌ای دیدید؟
ربات وحشی انبوهی از مضامین و موضوع‌هایی دارد که واقعا پرمایه و زیبا هستند. یکی از آن‌ها زمانی برای ما برملا شد که با پیتر براون صحبت می‌کردم. جف هرمن تهیه‌کننده و من، وقتی اولین بار پروژه را دست گرفتیم با او تماسی تلفنی داشتیم. او به این موضوع اشاره کرد که هنگام نگارش کتاب، ایده‌ای که به عنوان یک اصل راهنما در ذهنش جاری بود این بود که مهربانی می‌تواند مهارتی برای بقا باشد؛ که من فوری آن را یادداشت کردم و فکر کردم که باید در فیلمنامه و موقع کار این موضوع مهم را در یاد داشته باشم. ایده دیگری که به عنوان یک عامل محرک عمل کرد این بود که شما برای بقا باید برنامه‌ریزی‌تان را تغییر بدهید. شما شاید مجبور شوید که جایی بر خلاف سناریو عمل کنید؛ اما معنی‌اش این نیست که دیگر خودتان نخواهید بود. پس دیدم این دو موضوع همان مواردی هستند که با هم کار می‌کنند و من باید حواسم به حفظ آن‌ها در این اقتباس باشد تا بتوانم کارم را به‌درستی انجام بدهم. پس همه چیز در خدمت اطمینان حاصل کردن از این موضوع قرار گرفت که این مضامین در اقتباس، ناب و دست‌نخورده باقی بمانند. \"انیمیشن
  • بیایید درباره شمایل بصری فیلم صحبت کنیم که از سبک ملموس و نقاشی‌گونه شگفت‌انگیزی برخوردار شده است. شما این جنگل را به عنوان نمونه‌ای از کارهای هایائو میازاکی توصیف کرده‌اید که انگار کلود مونه به آن جان بخشیده است. شمایل بصری‌ای که برای این فیلم در نظر داشتید چگونه بود و چطور شکل گرفت؟
من به‌نوعی تصویرپردازی فریبنده فکر می‌کردم که تیرس وانگ در انیمیشن بمبی (1942) خلق کرد. اگر به این شمایل بصری می‌رسیدیم داستانی که داشتیم آن‌طور که باید می‌توانست با مخاطب ارتباط برقرار کند. می‌دانستم که حیوانات و ربات بلافاصله مورد توجه بچه‌ها قرار می‌گیرند و از آن‌ها لذت می‌برند؛ که خودمم همین‌طورم! اما می‌خواستم مطمئن شوم که تصاویر از دلفریبی و جذابیت لازم برخوردار باشند تا همه آن‌طور که باید و به شیوه درست، فیلم را ببینند. امیدوارم این حرف‌هایم منطقی به نظر برسند! فقط می‌خواستم به کم‌وکیف داستان احساسی کتاب پیتر وفادار باشم و حق مطلب ادا شود.
  • از نظر مقیاس به‌نوعی حماسی...
...دقیقا. یکی از اولین مواردی که با ریموند زیباک (طراح تولید) مطرح کردم این بود که رویایم این است که تماشاگران وقتی به دیدن فیلم می‌روند چنان در جنگل غرق و مسحور شوند که وقتی فیلم به پایان رسید و از سالن سینما خارج شدند مواجهه‌شان با دنیای واقعی، خودروها و آدم‌هایی که خیابان‌ها را بالا و پایین می‌روند برای‌شان کمی شوک‌آور باشد. می‌خواستم تماشاگران تا حدی احساس کنند که در این جنگل گم شده‌اند.
  • شما برای ساخت ربات وحشی به ترکیب بازیگران صداپیشه فوق‌العاده‌ای دست پیدا کردید و مثلا لوپیتا نیانگو نقش راز را گفته است. دوست دارم از کیفیت‌های او به عنوان یک بازیگر صداپیشه بشنوم که باعث شد انتخاب مناسبی برای این نقش‌گویی باشد؛ و همین‌طور این موضوع که همکاری با او چطور به سروشکل گرفتن این شخصیت کمک کرد.
کریس سندرز، نویسنده و کارگردان ربات وحشی: یکی از اولین مواردی که با ریموند زیباک (طراح تولید) مطرح کردم این بود که رویایم این است که تماشاگران وقتی به دیدن فیلم می‌روند چنان در جنگل غرق و مسحور شوند که وقتی فیلم به پایان رسید و از سالن سینما خارج شدند مواجهه‌شان با دنیای واقعی، خودروها و آدم‌هایی که خیابان‌ها را بالا و پایین می‌روند برای‌شان کمی شوک‌آور باشد
بله، هرچه بگویم نمی‌توانم در این باره اغراق کنم که لوپیتا چقدر در خلق شخصیت راز و رمزگشایی از او موثر بود. در این خصوص می‌توانم بگویم که راز مثل خود لوپیتا، شخصیت بسیار باهوشی است. لوپیتا فوق‌العاده هوشمند و مبتکر است. من واقعا فکر می‌کنم که او تا حدی یک نابغه است. تماشای او در حالی که راز را تجزیه و تحلیل می‌کرد تا بتواند به معماری مغزش پی ببرد، شیوه‌ای که او درباره چیزها می‌اندیشد و شیوه‌ای که چیزها را می‌بیند واقعا حیرت‌انگیز بود. من هرگز یک جلسه نقش‌گویی را تجربه نکرده‌ام که مستقیم جلوی میکروفن قرار بگیریم و نقش را ضبط کنیم. ما همیشه می‌نشینیم و مثلا یک ساعتی درباره آنچه می‌خواهیم بگیریم صحبت می‌کنیم؛ و همان‌جا مواردی را که می‌توانیم اصلاح می‌کنیم. بعد هم می‌نشستم و نکته‌های لازم را می‌گفتم و بلافاصله آن‌ها را روی صحنه‌ها و شخصیت‌پردازی کلی راز اعمال می‌کردیم. لوپیتا مسئولیت خلق صدای راز را هم بر عهده داشت. صداسازی راز توسط لوپیتا سه مرحله داشت. در ابتدا بیش‌تر شبیه سیری است و نوعی سرور و اشتیاق دارد و صدایش را به این مکان پرفشار تحمیل می‌کند و بیش از حد شاد است. سپس که فیلم جلوتر می‌رود و داستان شکل می‌گیرد به‌مراتب بیش‌تر شبیه خود لوپیتا می‌شود. در واقع می‌توانم بگویم که در پرده سوم خود لوپیتا است.
  • همان‌طور که اشاره کردم ترکیب بازیگران صداپیشه فوق‌العاده‌ای دارید. بجز پدرو پاسکال که نقش فینک روباه را گفته است کیت کانر در نقش برایت‌بیل، بیل نای، کاترین اوهارا، مارک همیل، مت بری، استفانی شو و... را هم در اختیار داشتید.
(با خنده) فوق‌العاده است!
  • از سوی دیگر خیلی با فیلم جور است و واقعا حکم یک جامعه متنوع را پیدا کرده است.
دقیقا همین‌طور است. طعم تمام این عناصر متفاوت شگفت‌انگیز است. به عنوان مثال بیل نای، می‌تواند با سه کلمه حق مطلب را ادا کند؛ و چقدر برای شخصیت غاز گردن‌دراز که گفته مناسب و بی‌نقص است؛ شخصیتی که در فیلم پیرترین و عاقل‌ترین است. او هر بار که لب به سخن می‌گشود ما فقط گوش می‌دادیم. او دیالوگ‌های زیادی نداشت اما همان دیالوگ‌های کم نیز کل داستان را به سویی حرکت داد که من هرچه درباره‌اش بگویم نمی‌توانم اغراق کنم. کیت کانر هم یکی از سخت‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشت چون شخصیت برایت‌بیل... خوب و صادق و مشتاق است و چنین شخصیتی به‌راحتی می‌تواند یکنواخت از کار درآید. ما وقتی روی داستان کار می‌کردیم صداهای موقتی هم داشتیم تا این‌که فرصت همکاری با بازیگر هر نقش مهیا می‌شد. من ابتدا خودم دیالوگ‌های برایت‌بیل را گفتم که بد و در واقع افتضاح شد. راستش را بخواهید به‌سختی می‌توانستم بنشینم و دیالوگ‌هایی را بشنوم که خودم گفته بودم. فقط با خودم فکر می‌کردم که وای این شخصیت...
  • ... من از این شخصیت متنفرم!
بله؛ و نمی‌توانم به شما بگویم وقتی به لندن آمدیم و صدای کیت را ضبط کردیم من چقدر شادمان شدم. همان اولین دیالوگی که گفت ما چنین واکنشی داشتیم: آره، این خود برایت‌بیل است! همین را لازم داشتیم! صدای او چنین عمق شگفت‌انگیز و گرما و بُعدی داشت و تازه حجم احساسی که او به این شخصیت هدیه داد هم قابل تقدیر است. این موضوع که بازیگران ما توانستند همه چیز را در صداهای‌شان به نمایش بگذارند واقعا دراماتیک و تاثیرگذار است.
  • موسیقی متن کریس باورز هم باورنکردنی از کار درآمده است.
همان اوایل کارم یاد گرفتم که درون این فیلم‌ها باید جاهایی را در نظر گرفت که من «خانه‌هایی برای موسیقی» می‌نامم؛ جاهایی که شخصیت‌ها از صحبت کردن دست می‌کشند و موسیقی به صدای اصلی بدل می‌شود؛ و این موضوعی بود که در ربات وحشی اهمیت ویژه‌ای پیدا کرد. کریس باورز همان اوایل متوجه ماموریت ویژه‌اش شد؛ این‌که باید برای این فیلم نود و چند دقیقه‌ای بیش از هشتاد دقیقه موسیقی بسازد؛ اما سوای سنگینی کارش، عملکرد موسیقی او از نظر احساسی به عاملی مهم برای کار ما بدل شد. فصل مهاجرت در اواسط فیلم، یکی از مهم‌ترین بخش‌های احساسی‌ای است که من تا امروز در سینما تجربه کرده‌ام؛ که همه اعتبارش به کریس می‌رسد. در واقع خیلی روی موسیقی او حساب باز کرده بودم؛ اما از سوی دیگر نگران بودم که او بخواهد بر اساس جلوه‌های بصری ما مانور بدهد. احساس می‌کردم شاید روی شکل‌گیری و نمو موسیقی تاثیر منفی بگذارد. در واقع ساختن هر فیلمی مثل کشیدن یک درخت است که همه بخش‌هایش باید به اندازه رشد کنند تا به شکل مورد نظر برسید. برای همین بود که جایی به او گفتم: از دیدن جلوه‌های بصری دست بردار. فقط روی موسیقی متمرکز شو. هر جا که نتیجه برایت رضایت‌بخش بود ما می‌رویم و جلوه‌های بصری را بر اساس موسیقی تو طراحی می‌کنیم. پس این‌طور شد که اصلا موسیقی، هدایتگر فرایند کارمان شد. \"ربات
  • ربات وحشی عمق احساسی ویژه‌ای دارد. از برخی جهات، داستان‌گویی‌اش بی‌آلایش و کمینه‌گرا است اما جالب است که قلمرو احساسی که فیلم پوشش می‌دهد خارق‌العاده است. در واقع استفاده از شخصیت‌های غیرانسانی جوری به همدلی انجامیده که واقعا جالب توجه است.
بله، ‌جالب است. ربات‌ها واقعا در روایت این داستان‌های انسانی خوب هستند. روزی بلند بلند در این باره فکر می‌کردم که همسرم جس به این موضوع اشاره کرد که شاید یکی از دلایل موثر بودن ربات‌ها در روایت داستان‌های انسانی این است که هر تعصبی که ممکن است شما نسبت به یک بازیگر انسان داشته باشید در این مورد از بین می‌رود. دیگر هیچ اصالت، سن‌وسال و جنسیتی باقی نمی‌ماند و همه این‌ها از سر راه کنار می‌روند. فقط لوحی سفید و خالی وجود دارد که شما داستان را بر آن می‌نویسید و آنچه شخصیت رباتی مخابره می‌کند از وضوح و خلوص شگفت‌انگیزی برخوردار می‌شود. فکر می‌کنم این یکی از دلایلی است که ربات‌ها در انجام این کار به‌خصوص خیلی خوب هستند.
کریس سندرز، نویسنده و کارگردان ربات وحشی: همان اوایل کارم یاد گرفتم که درون این فیلم‌ها باید جاهایی را در نظر گرفت که من «خانه‌هایی برای موسیقی» می‌نامم؛ جاهایی که شخصیت‌ها از صحبت کردن دست می‌کشند و موسیقی به صدای اصلی بدل می‌شود؛ و این موضوعی بود که در ربات وحشی اهمیت ویژه‌ای پیدا کرد
  • جالب است که وقتی کنار عناصر طبیعت مثل حیات وحش و حیواناتش قرار می‌گیرد ترکیب خیلی خوبی می‌شود. من شیفته ارتباطی هستم که بین غرایز حیوانی و غرایز رباتی شکل گرفته است و از جهتی مشابه به نظر می‌رسند.
بله و این یکی از آن چیزهایی است که لوپیتا به فرایند خلق این اثر افزود. صحنه‌ای هست که فینک می‌گوید مهربانی مهارتی برای بقا نیست. او فقط قواعد جزیره‌ای را به زبان می‌آورد که اگر در آن کاملا خودخواه نباشید فردا را نخواهید دید. راز می‌گوید «برنامه‌نویسی تو» و می‌کوشد آنچه را که روباه پیرامون رفتارهای حیوانات می‌گوید با آنچه خودش بر اساس آن شکل گرفته است یعنی برنامه‌ها مرتبط سازد. پس راز می‌کوشد دنیایی را که در آن قرار گرفته است با دنیای خودش پیوند دهد که به نظرم واقعا ایده مبتکرانه‌ای بود.
  • خیلی دوست دارم از تجربه‌های سینمایی‌ای بشنوم که روی شما تاثیری اساسی و ماندگار گذاشتند.
به نظرم فیلم‌های انیمیشن خیلی زیادی هستند مثل بمبی و دامبو. به نظرم هر کسی که با انیمیشن و عشق انیمیشن بزرگ شده است به‌طور اجتناب‌ناپذیری از دامبو نام خواهد برد چون یکی از بااحساس‌ترین، صادقانه‌ترین و تاثیرگذارترین داستان‌هایی است که در سینما روایت شده است. البته از بین آثار سینمایی، من فیلم‌های خاصی را هم دوست دارم که برایم معنا و مفهوم ویژه‌ای دارند. به عنوان مثال، یک فیلم سیاه‌وسفید از لورل و هاردی هست به نام دفاع غیرنظامی Air Raid Wardens محصول 1943 که به من آموخت در هسته یک داستان کمدی، شما می‌توانید لحظه‌ای را داشته باشید که کاملا جدی باشد. چنین صحنه‌ای وقتی درون یک فیلم کمدی قرار بگیرد به‌شکل شگفت‌انگیزی موثر از کار درمی‌آید و تضاد پررنگی هم ایجاد می‌کند. من نمی‌توانم درباره این صحنه صحبت کنم چون واقعا احساساتی می‌شوم و نمی‌توانم خودم را جمع‌وجور کنم. فیلم کمدی مامان را از قطار بیرون بنداز (1987) با بازی دنی دویتو هم چنین صحنه‌ای دارد و واقعا قوه تخیل مرا درگیر خودش کرد.
  • پس از سال‌ها کار روی چنین فیلمی چه حس‌وحالی دارد دیدن آن با تماشاگران سراسر جهان؟ و اگر بخواهم به خود فیلم ارجاع بدهم این‌که اجازه بدهید خود فیلم به پرواز درآید؟
صادقانه می‌گویم که تا امروز این‌قدر هیجان نداشتم که فیلمم دیده شود؛ و تماشای همه مراحل ساخت این فیلم و شکل‌گیری روز به روز آن، انرژی‌بخش‌ترین و شادترین تجربه‌ای بود که تا امروز به عنوان کارگردان پشت سر گذاشته‌ام. ربات وحشی حدود سه سال و نیم زمان برد تا ساخته شود؛ و در این مدت هر چقدر هم که به شما خوش بگذرد و به فیلم‌تان افتخار کنید پس از سه سال و نیم شما آماده‌اید که فیلم تمام شود، این‌طور نیست؟ اما این امر در مورد ربات وحشی صادق نیست. همه ما می‌خواستیم این پروژه ادامه داشته باشد و تمام نشود! وقتی به پایان کار رسیدیم هر انیماتوری که کارش تمام می‌شد می‌پرسید: صحنه دیگری ندارید؟ صحنه‌ای نمانده که رویش کار کنیم؟ هیچ‌کس نمی‌خواست این پروژه به پایان برسد. جف هرمن بهترین جمله را گفت: «می‌دونید که ربات وحشی، واقعا فیلم یک عمر بود.» حق با اوست. منبع: سی‌ام‌اس.پیکچرهاوسز، لوسی فِنویک الیوت \"دانلود
← بازگشت به Shot | فیلیمو

دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه