رفتن به محتوای اصلی
نقد و یادداشت فیلم

جهان با من بساز

مسعود میر |
جهان با من بساز
«یک روز به خودم آمدم و دیدم در یک زمان تقریبا یکساله مادر و چند نفر دیگر از عزیزانم را از دست دادم. همین تجربه عجیب سبب شد تا برای ساخت اولین فیلمم، مرگ را دستمایه قرار دهم.» این جمله سروش صحت است در گفت‌وگو با حقیر در یک غروب پاییزی به بهانه اکران فیلمش در پشت‌صحنه برنامه تلویزیونی کتاب‌باز. حالا مرور آن گفتگو  پر است از مرگ آدم‌ها و خاطره‌ها لااقل برای من و یحتمل برای او.

صبحانه با زرافه ها؛ معرفی و نقد فیلم صحت

سروش اینبار در کمال صحت و کمی دور از ملال مرگ عزیزانش جلوی گزینه دوم تجربه فیلمسازی‌اش را پر کرده‌است. او از مرگ به عروسی رسیده و انگار آدم‌های فیلمش را با همان مینی‌بوس مسیر غریب فیلم اولش به تالار یک جشن رسانده‌است. آدم‌هایی که چونان از مرگ بازگشته‌ها هر لحظه را غنیمت می‌دانند و از زندگی کام می‌گیرند. فاصله «جهان با من برقص» تا «صبحانه با زرافه‌ها» انگار فاصله چند ایستگاه است در امتداد یک خیابان، تو بگو فاصله ونک تا جردن، بگو فاصله ویلای شمال تا باغ لواسان، اصلا فاصله جوجه‌کباب و سوسیس و کله‌پاچه در قشلاق تا زرشک‌پلو با مرغ و نیمروی عسلی و فال گردو در ییلاق. متفاوت اما شبیه ، دور اما نزدیک. سروش‌صحت از مرگ‌آگاهی فیلم اول رسیده به زندگی‌غافلی در فیلم دوم. حتما خیلی‌ها هم این وسط معرکه می‌گیرند که بیا و ببین فیلم روی پرده سینمای این مملکت ترویج لاقیدی است و شیطنت و مخدر اما مگر نه اینکه به قول شاعر آن صدای زخمی محبوب: که زندگی دو سه نخ کام است و عمر سرفه کوتاهی... در روزگاری که حالمان بد شده از بس همدیگر را دیدیم و زیر گوش هم خواندیم که همه حالشان بد است، فرمول سروش صحت فرمول درستی است. فرمولی که در یکطرف معادله‌اش مرگ است و روزگار عجیب و بمباران حادثه و  نیستی، حتما و قطعا حل نمی‌شود  مگر با چشمک‌زدن به زندگی. جهان با ما نمی‌رقصد و نمی‌سازد اما دلمان را که می‌توانیم به یک صبحانه در ایستگاه‌های بعدی مسیر خوش کنیم، نمی توانیم؟

بهترین فیلم های کمدی ایرانی

م
← بازگشت به Shot | فیلیمو

دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه