رفتن به محتوای اصلی
نقد و یادداشت فیلم

آرامش در آغوش طبیعت

محمد جلیلوند |
بخش مهمی از تولیدات سینمای ایران در دهه 60 را سینمای کودک و نوجوان تشکیل می‌دهد که خود به دو شاخه تقسیم می‌شد. نخست آثاری پرفروش همچون: شهر موش‌ها، گلنار و ... که مخاطب عام را هدف قرار داده بودند. دسته دوم هم آثاری که نگاه جدی‌تری به این طیف سنتی داشته و بیشتر مناسب حال مخاطبان سن و سال‌دارتر به نظر می‌رسیدند. فیلم‌هایی که از نیمه همین دهه دروازه‌های جشنواره‌های جهانی را به روی سینمای ایران باز کرده و جوایز ارزشمندی را به تالار افتخارات سینمای ایران اضافه کردند. فیلم‌هایی همچون: دونده و آب، باد، خاک از ساخته‌های امیر نادری، خانه دوست کجاست ساخته عباس کیارستمی، کلید به کارگردانی ابراهیم فروزش و ... که هنوز هم پس از گذشت بیش از سه دهه آثاری قابل تامل و تماشایی به نظر می‌رسند. این دسته از آثار ریشه در فیلم‌های تولید شده در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سالیان گذشته داشت که اصطلاحا به سینمای کانونی شهرت پیدا کرده بود. اتفاقی که در 20 سال اخیر به ندرت تکرار شده و آن سینما و مولفه‌های آشنایش به مرور به دست فراموشی سپرده شدند. اما این روزها فیلمی در حال اکران در سینماهای کشور است که تماشاگر علاقمند به سینمای ایران را به یاد آثار کانونی می‌اندازد: در آغوش درخت به کارگردانی بابک خواجه پاشا.

معرفی و اطلاعات فیلم در آغوش درخت

خواجه پاشا که سال گذشته فیلم آبی روشن را در جشنواره فیلم فجر داشت، در نخستین ساخته سینمایی خود سراغ قصه‌ای آشنا با محوریت کودکان و نوجوانان رفته و تلاش کرده از این قصه کم افت و خیز فیلمی گرم و انسانی بسازد. زوجی پس از 12 سال زندگی مشترک به پایان خط رسیده و قصد جدایی دارند در حالی که دو پسر 11 و 4-5 ساله دارند. وابستگی شدید دو برادر و تصمیم قاطع کیمیا و فرید برای جدا کردن این دو، نقطه عطف اصلی فیلمنامه این فیلم است که نقشی کلیدی در پیشبرد آن داشته و تماشاگر را به سمت خود می‌کشاند. خواجه پاشا در فیلمنامه خود مقدمه‌چینی ‌زیادی برای ورود به قصه انجام نداده و تنها کدهایی در برخی صحنه‌ها به تماشاگر می‌دهد تا در سکانس‌های بعدی اطلاعات بیشتری در رابطه با آن ارائه کند. برای مثال می‌توان به تابلوی 15 کیلومتر تا ارومیه اشاره کرد که فیلمساز از همان شروع فیلم تاکید ظریفی روی آن کرده و کاشت اطلاعات را انجام می‌دهد. در عین حال به فوبیای کیمیا (فوبیای فاصله) هم اشاره می‌کند که در پزشکی ما به ازا ندارد اما به خوبی در بافت داستان جا می‌افتد. زن جوان اهل تالش که تنها تا همان تابلوی اشاره شده می‌تواند بیاید و همین موضوع هم دلیل اصلی جدایی او از فرید محسوب می‌شود. \"رایان به موازات داستان اصلی، داستانکی هم با محوریت برادر فرید (رضا) و علاقه‌اش به دختری که پیش برادرش کار می‌کند شکل می‌گیرد. به این ترتیب، عشق به عنوان  تم اصلی پررنگ‌تر شده و هیجانی هم به قصه می‌دهد. افتادن علیسان خردسال در استخر پرورش ماهی و نجاتش به دست رضا، نقطه عطف دیگر فیلمنامه است که شوک خوبی به فیلم داده و در عین حال تماشاگر را در بیم و امید نسبت به سرنوشت علیسان و برادرش قرار می‌دهد. نیمه دوم فیلم به لحاظ مصالح داستانی کاستی‌هایی دارد که گاه آن را از نفس انداخته و تماشاگر را خسته می‌کند. در عین حال گره اصلی فیلمنامه هم دیرتر از آنچه که باید باز شده و همین امر نیز از کوبندگی آن می‌کاهد. با این حال فیلم در یک ربع پایانی جان تاز‌ه‌ای گرفته و موتورش برای رسیدن به پایان‌بندی روشن می‌شود. بابک خواجه پاشا در فیلم در آغوش درخت تلاش کرده تا برخی ضعف‌های موجود در فیلمنامه را با یک کارگردانی شسته رفته بپوشاند که تا حدودی هم در این امر موفق شده است. در آغوش درخت فیلم خوش آب و رنگ و دلنشینی از کار درآمده که از فضای بکر منطقه آذربایجان غربی به خوبی استفاده کرده و در عین حال در این مسیر افراط نکرده است. انتخاب بازیگران هم متناسب با شخصیت‌ها و فضای فیلم صورت گرفته و از این حیث می‌توان به آن نمره قبولی داد. مارال بنی آدم در نقش کیمیا به خوبی از تجربه‌های تئاتری‌اش سود جسته و شخصیتی را خلق کرده که به باور تماشاگر می‌نشیند و به خصوص در نیمه دوم فیلم با او همذات‌پنداری تمام و کمالی می‌کند. جواد قامتی هم که پیش از این بازی‌اش را در فیلم پوست دید‌ه‌ایم، کاملا متناسب با شخصیت فرید انتخاب شده و در قواره نقش نشسته است. در عین حال خواجه پاشا بازی‌های خوبی هم از دو بازیگر کم سن و سال خود گرفته و چند لحظه درخشان را خلق کرده است.

فهرست بهترین فیلم های اجتماعی سینمای ایران

م
← بازگشت به Shot | فیلیمو

دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه