رفتن به محتوای اصلی
نقد و یادداشت فیلم

یک تجربه سوررئال!

محمد جلیلوند |
حضور عراق در همسایگی ایران که در گذشته به جنگی 8 ساله منجر شده، در سال‌های بعد نیز به اتفاق‌های ریز و درشتی منتهی شده که یکی از آن‌ها حمله نیروی نظامی آمریکا به عراق در ابتدای دهه 80 است. اتفاقی که مردم خوزستان را به یاد روزهای اولیه جنگ انداخته و موجی از نگرانی را برایشان به وجود آورد. آن هم در واپسین روزهای اسفند 1381 و روزهای آغاز سال 1382. موضوع جذابی که می‌توانست دستمایه تولید فیلمی سینمایی شود. کاری که حمیدرضا آذرنگ در نخستین ساخته سینمایی خویش انجام داده است.

بهترین فیلم های دفاع مقدس؛ از جنگی تا اجتماعی

روزی روزگاری آبادان به کارگردانی حمیدرضا آذرنگ که پس از گذشت 3 سال از اکران آن در جشنواره فیلم فجر به تازگی به اکران عمومی درآمده، قصه خود را از نمایشنامه‌ای نوشته خود  آذرنگ وام گرفته که اجراهای موفق آن در نیمه‌های دهه 80 هنوز از خاطر علاقمندان هنر نمایش نرفته است. قصه خانواده‌ای 5 نفره در آخرین روز از اسفندماه 1381 که خود را آماده فرا رسیدن نوروز می‌کنند غافل از آن که حادثه‌ای بزرگ در انتظارشان است. آذرنگ فیلمنامه فیلم خود را به 2 قسمت تقسیم کرده و در بخش نخست به رابطه اعضای خانواده و مسئله‌شان پرداخته که شیوه روایی آن هم به تئائر بیشتر از هر چیز نزدیک بوده و در عین حال ملموس به نظر می‌رسد. همچنین عشق تم اصلی فیلم به حساب می‌آید که سهیله و نصیر کم سن و سال را درگیر خود کرده و خرده داستان‌های جذابی را با محوریت این دو شکل می‌دهد. در آن سمت ماجرا، مصیب پدر خانواده قرار دارد که همچنان درگیر مسئله‌ای است که به نوعی خانواده‌اش را تحت تاثیر قرار داده است. همچنین باید به اشاره ظریف فیلمساز به مساله اعتیاد قدیمی مصیب اشاره کرد که لایه دیگری به فیلمنامه بخشیده و دلیلی برای رفتارهای عصبی و گاه خشن او می‌تراشد. رابطه صبری و مصیب  نیز به عنوان زن و شوهرهایی با تجربه زندگی مشترک 20 ساله، سرد و منقطع بوده که کاملا باورپذیر هم از کاردرآمده است. \" نیمه دوم فیلم که از دقیقه 40 آن آغاز می‌شود و تا قبل از پرده پایانی ادامه دارد، قصه به یکباره تغییر لحن داده و از رئال به سورئال تبدیل می‌شود. موضوعی که به جذاب‌تر شدن فیلم کمک کرده و ریتم پرتنش‌تری هم به آن می‌دهد. افتادن موشکی که از سوی آمریکایی‌ها به طرف عراق شلیک شده و تنها با نیم اینچ اختلاف عمل نکرده و روی سقف خانه مصیب فرود آمده، نقطه عطف نخست فیلمنامه به حساب می‌آید که به بهترین شکل قصه را وارد فازی سوررئال می‌کند. جایی که بمب عمل نکرده به حرف افتاده و به انگلیسی با دختر خانواده سهیله وارد گفت‌وگو می‌شود‍ آذرنگ در این بخش به سمت یک کمدی تلخ رفته و شوخی‌های درخشانی را شکل می‌دهد که انگلیسی شکسته بسته سهیله و ترجمه‌های گاه اشتباهش، نقشی کلیدی در شکل‌گیری آن دارد. در عین حال تنشی هم در عمق داستان وجود دارد که تماشاگر را در بیم و امید نسبت به فرجام کار این خانواده قرار می‌دهد. همچنین آذرنگ نگاه ضدجنگ خود را در این بخش نیز حفظ کرده و از روزهای سختی که در این شهر بر صبری و مصیب و فرزندانشان گذشته حرف می‌زند. در عین حال هر چه فیلم جلوتر رفته و فیلمنامه به نقطه عطف دوم نزدیک‌تر می‌شود، خانواده به عنوان عنصری کلیدی پررنگ‌تر شده و قصه را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. آذرنگ که خود سابقه درخشانی به عنوان بازیگر دارد، در انتخاب بازیگرهای خود خوب عمل کرده و آن را به یکی از نقاط قوت فیلم تبدیل کرده است. به ویژه محسن تنابنده در که در نقش مصیب ریزه‌کاری‌های بسیار به خرج داده و مرد میانسال آبادانی‌ای که از نداری و بی‌پولی رنج می‌برد را به بهترین شکل خلق کرده است. همچنین لهجه آبادانی تنابنده نیز یکی از نمونه‌های درخشان در زمینه خلق لهجه در بازیگری محسوب می‌شود. در نقطه مقابل، معتمدآریا همچنان همان نقش‌های پیشین درخشان قبلی خود را تکرار کرده و چیز تازه‌ای به نقش نیفزوده است. بازیگران جوان فیلم (هیراد آذرنگ و الهام شفیعی) نیز به یک باورپذیری نسبی در نقش‌هایشان رسیده و به باور تماشاگران خود می‌نشینند. در آخر می‌توان گفت که حمیدرضا آذرنگ در نخستین تجربه کارگردانی‌اش به یک کیفیت متوسط دست یافته و سابقه سال‌ها کار تئاتری‌اش گهگاه لطمه‌هایی به فیلم و شیوه روایت آن وارد کرده و آن را به جهان نمایش نزدیک کرده است.
م
← بازگشت به Shot | فیلیمو

دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه