رفتن به محتوای اصلی

ماده تاریک: کاوشی در فلسفه و فیزیک جهان‌های موازی

نویسنده مهمان |
علی شاکر، مدرس و دکترای ارتباطات | فصل اول سریال «ماده تاریک» (2024) مخاطبان خود را به میان جهان‌های موازی می‌بَرد و با تلفیق علم و فلسفه، عمیق‌ترین حسرت‌ها و اراده آزاد انسان را به تصویر می‌کشد. کمپانی سونی و اپل‌تی‌وی پلاس، به بلیک کراچ اعتماد کردند تا رمان «ماده تاریک» را به یک سریال تلویزیونی تبدیل کند. قصه کراچ به پیچیدگی‌های نظریه جهان‌های موازی و آگاهی انسان می‌پردازد. در این سریال قصه جیسون دِسِن (با بازی جوئل اجرتون) را دنبال می‌کنیم که از دنیای خود به زور به یک دنیای موازی منتقل می‌شود؛ جایی که جیسون نه یک پدر و استاد فیزیک کوانتوم در دانشگاه، بلکه سازنده دستگاهی است که می‌تواند افراد را میان بلوک‌های جهان‌های موازی جابه‌جا کند. جیسونِ مخترع، در جهانِ خود یک حسرت بزرگ دارد؛ نداشتن خانواده‌ا‌ی مطلوب. برای همین تصمیم می‌گیرد جهان خودش را به کمک دستگاهی که ساخته ترک کند و به جایی برود که در آن جیسون (یعنی نسخه دیگری از خودش)، پدرِ یک خانواده خوشبخت است. همین دستکاری جهان‌ها سرآغاز چالش‌های بی‌پایانی برای نسخه‌هایی دیگر از جیسون در جهان‌های موازی دیگر است. وقتی جیسون یکی دیگر از نسخه‌های خودش را دستکاری می‌کند، قصه و جهانی پدید می‌آورد که حالا در آن قهرمان داستان، هدفی ندارد جز اینکه به جهان اصلی خودش سفر کند. شخصیت اصلی در کتاب «ماده تاریک» می‌گوید: «درک من از هویت خودم کاملاً در هم شکسته است. من یک وجه از موجودی هستم که وجوه بی‌شماری به نام جیسون دِسِن دارد. کسی که هر انتخابِ ممکن را انجام داده و هر زندگیِ قابل تصوری را زیسته است.»

معرفی و نقد سریال ماده تاریک

ماده تاریک و حسرت همیشگی

در واقع «ماده تاریک»، قصه حسرت‌های بشر را بیان می‌کند. نویسندگان، شاعران و فیلمسازان مدت‌هاست از مفهوم «راه‌های نرفته» به عنوان ابزاری برای روایت قصه‌های خلاقانه استفاده می‌کنند. نمونه‌های اولیه شامل شعر «راه نرفته» اثر رابرت فراست (۱۹۲۰)، رمان «مردانی شبیه خدایان» اثر اچ. جی. ولز (۱۹۲۲) و داستان کوتاه «باغ راه‌هایِ دو‌‌شاخه» اثر خورخه لوئیس بورخس (۱۹۴۱) می‌شود. اما تفسیر «چندجهانی» مکانیک کوانتومی به این ژانر انرژی مضاعف بخشیده و امکانات جدیدی را برای داستان‌هایی درباره انتخاب‌های متفاوت، زندگی‌های جایگزین و جهان‌های متعدد گشوده است. برای نمونه سریال کوتاه دِوز (Devs) که در سال 2020 ساخته شد یا سریال صورت فلکی Constellation (2020) فیلم‌های اخیر الهام‌گرفته از این تفسیر شامل «زمین دیگری» (۲۰۱۱)، «مولتی‌ورس» (۲۰۱۹)، «لوکی» (۲۰۲۱) و فیلم اسکاری و پر افتخار «همه‌چیز همه‌جا به‌طور همزمان» (۲۰۲۲) می‌شود. یکی از اصول بنیادیِ تفسیر چندجهانی این است که هرگونه تماسی بین جهان‌های مختلف غیرممکن است. اما انگار فرهنگ عامه این چیزها سرش نمی‌شود و دوست دارد میان جهان‌های ممکن، ارتباط برقرار کند. ما کنجکاویم بدانیم اگر مدرسه، رشته تحصیلی، همسر، شغل و موقعیت‌هایِ دیگری می‌داشتیم، چگونه بودیم؟ خوشبخت‌تر یا بدبخت‌تر؟ زیباییِ استفاده از مفاهیم جهان‌های موازی در داستان‌های علمی-تخیلی این است که می‌تواند به‌طور هنرمندانه‌ای بر اضطراب انسانی ما درباره عواقب انجام دادن/ ندادنِ کارها تأکید کند. به نوعی، قدرتِ انتخابِ انسان و عمقِ تمایل ذاتیِ ما برای زیستن دوباره زندگی‌مان را آشکار می‌کند. چیزی شبیه قدرتِ خدای‌گونه برای شکل‌دهی و دخالت در جهان. همان‌طور که بریت مارلینگ[1]، یکی از ‌نویسندگان «زمین دیگری» و بازیگر نقش اصلی این فیلم تاکید می‌کند: «در داستان‌های علمی-تخیلی گاهی می‌توانید به حقیقت نزدیک‌تر شوید البته تا زمانی که تمام قوانین را رعایت کنید.» با اینکه این سریال برای تماشاگر عام نوشته شده ولی مفاهیم پیچیده‌ای از منظر فیزیک کوآنتوم و فلسفه‌ در آن هست که در این یادداشت سعی می‌کنم این وجوه سخت‌فهم را ساده و البته علمی توضیح دهم. از این رو ابتدا به لحاظ علمی درباره امکانِ وجودی جهان‌های چندگانه در علم فیزیک بحث و سپس آن را از منظر فلسفی تدقیق می‌کنیم. سریال ماده تاریک

تفسیر چندجهانی چیست؟

نظریه جهان‌های چندگانه (Multiverse Theory) می‌گوید جهان ما تنها یکی از بی‌شمار جهان‌های ممکن است. هر تصمیم یا رویداد در هر جهان ممکن است به شاخه‌های جدیدی از واقعیت منجر شود که به طور همزمان وجود دارند. چند نظریه علمی دیگر نیز این مفهوم را پشتیبانی می‌کنند:
  1. نظریه کوانتوم: در فیزیک کوانتوم، «اصل عدم قطعیت» هایزنبرگ و نظریه موج تابعی[2] () نشان می‌دهد که ذرات در حالت‌های مختلف همزمان می‌توانند وجود داشته باشند، البته «تا زمانی که مشاهده شوند». تفسیر جهان‌های چندگانه اِوِرِت[3] از مکانیک کوانتوم مدعی است هر بار که یک مشاهده یا اندازه‌گیری در جهان انجام می‌شود، جهان به شاخه‌های متعدد تقسیم می‌شود که هر کدام یک نتیجه ممکن را نمایندگی می‌کنند.
  2. نظریه ریسمان[4] : جهان ما ممکن است یکی از بی‌شماری جهان‌های چندبعدی باشد که در فضای بسیار بزرگتری به نام فضای ریسمانی وجود دارند. این نظریه به وجود جهان‌های متعدد با قوانین فیزیکی متفاوت اشاره دارد.
  3. کیهان‌شناسی[5]: طبق نظریه تورم کیهانی[6] در لحظات اولیه پس از مه‌بانگ (انفجار بزرگ)، تورم سریع فضا منجر به ایجاد بخش‌های جداگانه‌ای از فضا-زمان شده است که هر کدام می‌توانند ویژگی‌ها و قوانین فیزیکی مختلفی داشته باشند. این بخش‌ها به عنوان جهان‌های مختلف در نظر گرفته می‌شوند.
از آنجایی که ممکن است توضیح هریک از این نظریه‌ها این نقد را طولانی و پیچیده کند، بنابراین سعی می‌کنم تنها از منظر نظریه کوآنتوم به وجوه فلسفی داستان سریال «ماده تاریک» بپردازم. سریال ماده تاریک

نظریه جهان‌های موازی در فیزیک کوانتوم

فرض کنید پیامک می‌زنید به رئیس خود و می‌گویید امروز نمی‌آیید سر کار. طبق تفسیر جهان‌های چندگانه، جهان به دو شاخه تقسیم می‌شود: در یکی، رئیس شما موافقت و در دیگری، درخواست شما را رد می‌کند. هر دو پاسخ در جهان‌های جداگانه وجود دارند و شما فقط یکی از آنها را تجربه می‌کنید. یعنی هر نتیجه ممکن از یک رویداد کوانتومی به وقوع می‌پیوندد، «ولی در جهان‌های جداگانه و غیر قابل تداخل». سال 1957 هیو اِوِرت سوم، در پایان‌نامه دکترای خود در دانشگاه پرینستون تفسیر جهان‌های چندگانه (MWI) مکانیک کوانتومی را مطرح کرد که البته در زمانه خودش برخی آن را مسخره هم کردند. منتقدان می‌گفتند معادلات ریاضی اورت ناقص و مبهم است و بیشتر نوعی تفسیر فلسفی است. با این همه، امروز می‌دانیم که معادلات ریاضی این پژوهشگر و نظریه او الهام‌بخش سایر فیزیکدان‌ها برای ترسیم معادلات شده است. طبق این تعریف، با هر بار اندازه‌گیری کوانتومی، جهان به چندین جهان موازی تقسیم می‌شود. هر نتیجه ممکن یک رویداد کوانتومی در یک جهان جداگانه و غیرقابل تداخل وجود دارد، بنابراین تصادفی بودن و فروپاشی تابع موج را -که به طور سنتی با مکانیک کوانتومی مرتبط است- حذف می‌کند. وقتی سکه‌ای را به هوا پرتاب می‌کنیم، این سکه دو حالتِ ممکن دارد: شیر یا خط. ولی تا وقتی سکه از حرکت نایستاده و مثلاً روی زمین نیفتد نمی‌دانیم شیر است یا خط. پس ترکیبی است از دو حالت همزمان شیر و خط. تابع موج زمانی فرو می‌پاشد که سکه روی زمین بیفتد و یکی از احتمال‌ها نهایی شود. بنابراین تابع موج  در مکانیک کوانتومی یک ابزار ریاضی است که وضعیت یک سیستم کوانتومی را توصیف می‌کند. «در تفسیر جهان‌های چندگانه»  (MWI)، تابع موج هرگز فرو نمی‌پاشد. به جای آن، این تابع، به حرکت انشعابی و تَطَور خود ادامه می‌دهد و همه نتایج ممکن از یک رویداد کوانتومی را در خود می‌گنجاند. به عبارت دیگر، MWI  زمان را مثل یک خط مستقیم واحد در نظر نمی‌گیرد که رویدادها به طور قطعی در آن رخ می‌دهند. طبق این نظریه، زمان شبیه «درخت» است که در آن هر انشعاب تابع موج، شاخه‌ای جدید در درخت زمان را نشان می‌دهد. بنابراین، هر نقطه از فضا-زمان یک تابع موج مجزا داردکه تمام احتمالات ممکن را در آن نقطه خاص نشان می‌دهد. یعنی در هر لحظه، تعداد بی‌نهایتی از واقعیت‌های موازی وجود دارد که هر کدام از انشعابات متفاوتی در درخت زمان ناشی می‌شوند. این تابع موج کل جهان تمام احتمالات ممکن را شامل می‌شود و این یعنی شکل‌گیری واقعیت‌های متفاوت. سریال ماده تاریک

شاخه‌های جهان‌ها و نقش ناظر

شاخه‌های جهان‌ها مفهوم مهمی در نظریه تفسیر جهان‌های چندگانه است. با انجام اندازه‌گیری، جهان به شاخه‌های مختلفی تقسیم می‌شود که هر شاخه یکی از نتایج ممکن را نشان می‌دهد. به عنوان مثال، اگر یک ذره می‌تواند در حالت الف یا ب باشد، در زمان اندازه‌گیری، جهان به دو شاخه تقسیم می‌شود: یکی که در آن ذره در حالت الف است و دیگری که در آن ذره در حالت ب است. این شاخه‌ها به طور مستقل از هم وجود دارند و با هم تداخل ندارند. در نظریه تفسیر چندجهانی، ناظرها در شاخه‌های مختلف از یکدیگر بی‌خبرند و هر کدام شاخه خود را به عنوان تنها واقعیت ممکن درک می‌کنند. یعنی وقتی ناظر اندازه‌گیری انجام می‌دهد و نتیجه‌ای را می‌بیند، یکی از شاخه‌های متعدد جهان را پدید می‌آورد که در آن نتیجه خاص دیده می‌شود. به این ترتیب، تجربه ذهنی ناظر، تنها یک نتیجه واحد از اندازه‌گیری را در بر دارد، هرچند که در حقیقت «همه نتایج ممکن» به وقوع پیوسته‌اند. طبق این تفسیر، همه احتمالات به صورت واقعی در شاخه‌های مختلف جهان توزیع می‌‌شود. به این ترتیب، هر تصمیم یا اندازه‌گیری در واقعیت به چندین شاخه از جهان منجر می‌شود که هر کدام یکی از نتایج ممکن را به نمایش می‌گذارد. برای همین است که وقتی جیسون (جوئل ادگرتون) و آماندا (آلیس براگا) دنبال خروجی مناسبی می‌گردند، این دیالوگ تکرار می‌شود که «هر حالتِ ممکن، می‌تواند وجود داشته باشد». سریال ماده تاریک

جهان‌های ممکن کجاست؟

در سریال «ماده تاریک»، قهرمان داستان از دستگاهی استفاده می‌کند که به او امکان می‌دهد بین این جهان‌های مختلف سفر کند. هر تصمیم یا انتخابی که او در طول سفرهایش می‌گیرد، باعث ایجاد شاخه‌های جدیدی از واقعیت می‌شود. بنابراین، هر بار که او تصمیم جدیدی می‌گیرد یا وارد جهان تازه‌ای می‌شود، نسخه جدیدی از او در آن جهان وجود خواهد داشت که بر اساس تصمیمات و شرایط جدید شکل گرفته است. برای همین هم هست که در قسمت‌های پایانی فصل یک سریال با تعداد بی‌شماری جیسون در سطح شهر مواجه می‌شویم که همگی حق خود می‌دانند به جهان خویش باز گردند. این پدیده به لحاظ علمی بر اساس اصول نظریه چندجهانی و تفاسیر مکانیک کوانتوم قابل توضیح است، جایی که هر تصمیم و انتخاب می‌تواند به ایجاد واقعیت‌های جدید و نسخه‌های متعدد از افراد منجر شود. این مفهوم به خوبی نشان‌دهنده پیچیدگی و غنای دنیای چندجهانی و تأثیر تصمیمات فردی بر واقعیت‌های متعدد است. اما سوال اینجاست که این «جهان‌های واقعی ممکن»، کجاست؟ جهان‌های موازی «واقعی» و «موجود» جایی جدا از جهان ما نیستند. به جای آن، به عنوان شاخه‌های جداگانه‌ای از یک واقعیت واحد که دائم در حال انشعاب است، در نظر گرفته می‌شود. وقتی سنگی را درون برکه‌ای بیندازیم، امواج ناشی از این کار به صورت دایره‌ای به بیرون متصاعد می‌شوند. هر موج، انشعابی از موج قبلی است و هر کدام مسیر خود را دنبال می‌کنند. به طور مشابه، هر تصمیم یا رویداد کوانتومی، جهان را به شاخه‌های جدیدی منشعب می‌کند که هر کدام واقعیت متفاوتی را نشان می‌دهند. بنابراین، جهان موازی که در آن رئیس با مرخصی شما موافقت می‌کند، نسخه‌ای از جهان ماست که در آن انتخاب شما کمی متفاوت بوده است. شاید لحن صدای شما کمی متفاوت بود، یا شاید رئیس شما در آن روز احوال بهتری داشت. به هر دلیلی، در آن جهان خاص، زنجیره رویدادها به گونه‌ای دیگر رقم خورد و منجر به موافقت او شد. به این ترتیب طبق نظریه جهان‌های چندگانه، تمام این جهان‌های موازی به طور همزمان «وجود دارند» و به طور فعال فرگشت می‌یابند و بهتر بگویم پیوسته و مدام تغییر می‌کنند. با این حال، ما فقط می‌توانیم یک جهان را در یک زمان تجربه کنیم، یعنی همان جهانی که با انتخاب‌ها و اقدامات ما شکل می‌گیرد. مکانیک کوانتومی شواهد تجربی متعددی برای پشتیبانی از این نظریه ارائه می‌دهد، اما هنوز هم یک نظریه بحث‌برانگیز است. برخی از فیزیکدانان اشکالاتی را در مورد این تفسیر از جهان مطرح می‌کنند، مانند اینکه چگونه می‌توانیم با جهان‌های دیگر ارتباط برقرار کنیم؟ منظور جهان‌هایی است که نمی‌توانیم با آنها تعامل داشته باشیم. سریال ماده تاریک

راه‌های تعامل با جهان‌های دیگر

جهان‌های موازی فرکانس‌های ارتعاشی متفاوتی دارند. به زبان ساده، آنها در «لایه‌های» متفاوتی از واقعیت قرار دارند. مانند دو ایستگاه رادیویی که روی فرکانس‌های مختلف تنظیم شده‌اند، جهان‌های موازی نمی‌توانند سیگنال‌های یکدیگر را دریافت یا ارسال کنند. طبق این نظریه، هر جهان موازی مجموعه قوانین فیزیکی خاص خودش را دارد. یعنی حتی اگر می‌توانستیم راهی برای برقراری ارتباط با جهان دیگر پیدا کنیم، ممکن است قوانین حاکم بر آن جهان برای ما غیرقابل درک باشد و نتوانیم اطلاعات دریافتی را تفسیر و درک کنیم. با وجود این چالش‌ها، برخی از فیزیکدانان بر این باورند که ممکن است راه‌هایی برای برقراری ارتباط غیرمستقیم با جهان‌های موازی وجود داشته باشد. این پژوهشگران معتقدند گرانش می‌تواند همچون پلی میان جهان‌ها عمل کند.  ایده دیگر این است که ممکن است بتوانیم از طریق ذرات درهم‌تنیده شده، اطلاعات را بین جهان‌ها ارسال کنیم. هرچند امروزه این ایده‌ها حدس و گمان‌اند، ولی نشان‌دهنده جذابیت و ظرفیت بالای علمی این نظریه است. جهان‌های چندگانه، چشم‌اندازی را ارائه می‌دهد که در آن، جهانِ ما تنها یکی از بی‌نهایت واقعیت‌های موجود است. اگرچه ممکن است هیچ‌گاه نتوانیم مستقیم با جهان‌های دیگر ارتباط بگیریم، ولی نمی‌توانیم از پرسش‌هایی درباره ماهیت واقعیت، امکان زندگی فرازمینی و جایگاه ما در جهان هستی صرف‌نظر کنیم. بنابراین باید پرسید که این دیدگاه علمی در فیزیک چه تاثیری روی دیدگاه‌های فلسفی و دیدگاه ما نسبت به جهان اطراف دارد؟

بهترین و محبوب ترین سریال های علمی تخیلی

مواجهه‌ اگزیستانسیالیستی با پوچیِ جهان‌های چندگانه

گرچه رویکردهایی مثل طبیعت‌گرایی و شک‌گرایی در فلسفه سابقه‌ای طولانی دارد، اما مباحث علمی مرتبط با فیزیک کوآنتوم به معنای امروزین خود چیزی حدود دو قرن است که مطرح شده. یعنی ما به کمک ابزارهایی نوین دریافته‌ایم جهان در مقیاس بسیار کوچک سازوکار خاص خودش را دارد و با قوانین فیزیک نیوتونی نمی‌توان آن را تفسیر و تحلیل کرد. بحث جهان‌های چندگانه نمی‌تواند فارغ از تدقیق فلسفی باشد. برای همین می‌بینیم مخاطب این سریال با مضامین مهمی مثل پیچیدگی‌های هویت، خواسته‌ها و وضعیت انسان مواجه است. در ادامه این بررسی می‌خواهیم به مضامین فلسفی زیربنایی سریال «ماده تاریک» بپردازم و تا ببینیم ماهیت واقعیت چه تغییراتی می‌کند و پیامدهای اخلاقی پیشرفت‌های علمی در این زمینه چیست. حس «حسرت» مهمترین عامل پیش برنده قصه است. آنجایی که یک پژوهشگر فیزیک کوآنتوم تصمیم می‌گیرد به شکل خداگونه‌ای جهان‌های ممکن را دستکاری کند.
در یکی از جهان‌های ممکن، جیسون به عنوان یک قاتل زنجیره‌ای ظاهر می‌شود. این واقعیت، انعکاسی از ترس‌های درونی او از خشونت و تمایلات تاریکش است. اما در جهان واقعی دیگر، او به عنوان یک پدر و همسر نمونه شناخته می‌شود. این واقعیت، نمادی از آرزوی جیسون برای داشتن یک زندگی عادی و شاد است
حسرت زندگی نکرده‌، جیسونِ مهربان و عاشق خانواده را به جیسونی بی‌رحم و خودخواه تبدیل می‌کند که حاضر است برای جبران حسرت‌هایش آدم‌دزدی کند، دروغ بگوید، به دوستش خیانت کند و... در واقع جیسون مثل سایر انسان‌ها با حسرت‌هایش دست و پنجه نرم می‌کند ولی یکی از نسخه‌های او در جهان‌های ممکن توانسته به کمک علم، راهی برای رفع حسرت‌هایش پیدا کند. این حسرت سبب می‌شود جیسونِ سازنده مکعب، سفری اگزیستانسیالیستی را برای یافتن معنا آغاز می‌کند. آنچه که در این مواقع در ذهن ما تکرار می‌شود «ای کاش»ها و «اگر»هاست بدون اینکه توجه کنیم جهان از یک قاعده مهم «این به آن در» استفاده می‌کند و طبق اصل اثر بال پروانه در فیزیک هر تغییر کوچکی در جهان می‌تواند به تحولات عظیم منجر شود و حرکت بال پروانه در یک نقطه از جهان در نقطه‌ای دیگر طوفان به پا کند. برای همین قهرمان داستان به هر جهان واقعی که پا می‌گذارد، بازتابی از ترس‌ها و خواسته‌های ناخودآگاه خود را می‌بیند. این امر، مفهوم «بدبینی» ژان پل سارتر را به یاد می‌آورد. بدبینی، تمایلی است برای انکار آزادی و مسئولیت فردی و تسلیم شدن در برابر فشارهای بیرونی. جیسون در تلاش خود برای یافتن یک واقعیت ثابت، با چالشی اساسی به نام «معنا» روبه‌رو می‌شود: از منظر اگزیستانسیالیسم معنا، امری ذاتی نیست و این ما انسان‌ها هستیم که با کنش‌ها و انتخاب‌های خود، آن را می‌سازیم. برای نمونه، در یکی از جهان‌های ممکن، جیسون به عنوان یک قاتل زنجیره‌ای ظاهر می‌شود. این واقعیت، انعکاسی از ترس‌های درونی او از خشونت و تمایلات تاریکش است. اما در جهان واقعی دیگر، او به عنوان یک پدر و همسر نمونه شناخته می‌شود. این واقعیت، نمادی از آرزوی جیسون برای داشتن یک زندگی عادی و شاد است. یا در جای دیگر او تاکید می‌کند که هیچ تسلطی بر زندگی خود ندارد و هرچه که اتفاق می‌افتد، از پیش تعیین شده است. این نگرش، نمونه‌ای از بدبینی سارتر است، زیرا جیسون مسئولیت زندگی خود را به عهده نمی‌گیرد و آزادی خود را انکار می‌کند. اما در نهایت، هیچ‌کدام از این واقعیت‌ها جیسون را راضی نمی‌کند. او دنبال چیزی فراتر از این‌هاست؛ چیزی که به زندگی او معنا و هدف ببخشد و بتواند به درک عمیق‌تری از ماهیت آزادی و مسئولیت برسد. سفر جیسون در قصه «ماده تاریک»، یادآور این نکته است که زندگی در جهانی بی‌معنا، به معنای تسلیم شدن به پوچی نیست. انسان‌ها با اتکا به اراده آزاد خود و انتخاب‌های آگاهانه، می‌توانند معنای خاص خود را در زندگی بیافرینند. سفر جیسون در قصه ماده تاریک، به عنوان سفری آموزنده در فلسفه اگزیستانسیالیسم، به مخاطب یادآوری می‌کند که زندگی در جهانی بی‌معنا، به معنای پوچی و یأس نیست. انسان‌ها با اتکا به آزادی و مسئولیت خود، می‌توانند معنای خاص خود را در زندگی خلق و بر تاریکی و پوچی غلبه کنند. سریال ماده تاریک

واقع‌گرایی مُدال و ارتباط با جهان‌های موازی

دیوید لوئیس (1941-2001)، استاد فلسفه دانشگاه پرینستون مفهوم «واقع‌گرایی مُدال» را مطرح می‌کند. طبق این نظر، تمام جهان‌های ممکن به اندازه جهان واقعی که در آن زندگی می‌کنیم، واقعی‌اند، حتی اگر ما نتوانیم به آنها دسترسی داشته باشیم. این موضع فلسفی، مفهوم واقعیت مطلق و عینی را به چالش می‌کشد و بر تنوعِ بی‌نهایتِ وجود تأکید می‌کند. از نظر لوئیس، این جهان‌های ممکن، فقط نمایش‌هایی انتزاعی نیستند، بلکه هریک از این جهان‌ها با شرایط و رویدادهای خاص خود واقعاً وجود دارند. ایده واقع‌گرایی مُدال لوئیس با نظریه‌های معاصر در فیزیک، به‌ویژه آن‌هایی که به ماده تاریک و جهان‌های موازی مربوط می‌شوند، مربوط است. وقتی مکانیک کوآنتوم از وجود جهان‌های بی‌شماری می‌گوید که هر یک قوانین فیزیکی و واقعیت‌های متفاوتی دارند و به ادعای لوئیس صرف اینکه ما نمی‌توانیم این جهان‌های ممکن را درک کنیم به معنی غیرواقعی بودن آنها نیست. به لحاظ فلسفی این نگاه پیامدهایی برای فهم ما از جهان دارد:
  1. چالش در عرصه واقعیت‌های عینی: واقع‌گرایی مُدال از ما می‌خواهد مفهوم «واقعی بودن» را دوباره تعریف و به آن فکر کنیم. اگر هر جهانِ ممکنی بتواند وجود داشته باشد، پس درک ما از واقعیت فراتر از شناخت به کمک لمس و مشاهده است. پس «واقعیت ما»، تنها یکی از بی‌شمار واقعیت‌های ممکن است. این امر مفهوم واقعیت مطلق و عینی را به چالش می‌کشد و این پرسش را مطرح می‌کند که آیا اصلاً می‌توان یک جهان را «واقعی» فرض کرد و جهان‌های دیگر را «غیر واقعی»؟ جیسون پس از ورود به هر جهان جدیدی، با نسخه‌های متفاوتی از خود و اطرافیانش مواجه می‌شود که هر کدام تجربیات و تصمیمات مختلفی دارند. آن جیسونِ سازنده مکعب، همان جیسون خانواده‌دار است با این تفاوت که هریک انتخاب‌های متفاوتی داشتند، چیزهای جدیدی را تجربه کردند و واقعیت‌های متفاوتی را پدید آورده‌اند. در اینجا مرزی میان واقعیت و توهم نیست؛ چرا که تمامی نسخه‌های جیسون خود جیسون هستند با انتخاب‌های دیگر. سوال این است که کدام یک از این «جیسون‌ها» واقعی‌اند؟ هر انتخاب جیسون منجر به ایجاد شاخه‌های جدیدی از واقعیت می‌شود. چون واقعیت ما متاثر از انتخاب‌ها و تصمیم‌های ماست. این مفهوم به خوبی بیانگر این است که هر تصمیم و انتخاب می‌تواند به ایجاد واقعیت‌های جدید و نسخه‌های متعدد از افراد منجر شود.
  2. امکان‌های بی‌نهایت: به این ترتیب سناریوها، تجربیات و نتایج بی‌نهایتی وجود خواهد داشت که می‌تواند به ویژه در بحث‌هایی درباره اراده آزاد، هویت و وجود، کاربرد داشته باشد. در جهان‌های موازی، نسخه‌های متعددی از یک فرد در هر جهان تجربیات و تصمیمات متفاوتی دارد. این امر سوالات مهمی را درباره هویت شخصی و تعریفِ «خود» مطرح می‌کند. مواجهه جیسون با نسخه‌های مختلف از خود، سوالات عمیقی را در مورد هویت فردی و تعریفی که از خود داریم مطرح می‌کند. آیا هویت ما ثابت است یا می‌تواند بر اساس انتخاب‌ها و شرایط تغییر کند؟ سریال به بررسی مفهوم اراده آزاد و مسئولیت فردی می‌پردازد. در واقع، جیسون در مواجهه با نسخه‌های مختلف از خود، می‌تواند به این موضوع عمیق‌تر فکر کند که هر انتخاب و تصمیمی که می‌گیرد، مسئولیت‌های خاصی به همراه دارد. برای همین، جیسون در هر جهان با پیامدهای تصمیمات خود مواجه می‌شود و باید با مسئولیت‌های ناشی از آن کنار بیاید.
  3. مسئله علیت: واقع‌گرایی مُدال مانند نظریه جهان‌های چندگانه اورت پرسش‌هایی را درباره علیت به وجود می‌آورد. آیا علیت فقط در یک جهان منفرد معتبر است یا می‌تواند در میان جهان‌های موازی نیز وجود داشته باشد؟ این سوالات به بررسی مبانی فلسفی علیت و زمان دامن می‌زند.
  4. بازتاب‌های فرهنگی و فلسفی: این مفهوم در فلسفه، ادبیات و حتی اخلاقیات باب گفت‌وگوهای بیشتر و هیجان‌انگیزتری را باز می‌کند. باید پرسید که پیامدهای انتخاب‌های ما چیست؟ وجود این‌جهانی ما با وجود دگرجهانی ما چه تفاوتی دارد؟
سریال ماده تاریک

اخلاق و شمشیر دولبه پیشرفت فناوری

در سریال ماده تاریک با معضلات اخلاقی پیشرفت علمی نیز مواجه می‌شویم. اختراع جیسون، یعنی مکعبی که سفر بین ابعاد را تسهیل می‌کند، نمایانگر شمشیر دو لبه پیشرفت فناوری است. در حالی که این اختراع امکانات بی‌سابقه‌ای و هیجان‌انگیزی ارائه می‌دهد، اما خطرات قابل توجهی هم دارد و نگرانی‌های اخلاقی در مورد توسعه‌های علمی معاصر مانند هوش مصنوعی و مهندسی ژنتیک را بازتاب می‌دهد. این سریال بینندگان را به بررسی مسئولیت‌های اخلاقی دانشمندان و پیامدهای احتمالی اختراعات آنان بر جامعه و زندگی فردی دعوت می‌کند. تعاملات جیسون با نسخه‌های مختلف خانواده و دوستانش بر اهمیت روابط در ساختن حس خود و واقعیت ما تأکید می‌کند. این سریال نشان می‌دهد که با وجود امکانات بی‌شمار ارائه شده توسط جهان‌های موازی، ارتباطات ما با دیگران برای هویت و هدف ما اساسی است. این قصه نشان می‌دهد انسان‌ها تنها بخشی از یک کل بزرگ‌تر هستند و انتخاب‌ها و تصمیمات آن‌ها می‌تواند تأثیرات گسترده‌ای بر جهان‌های دیگر داشته باشد. این موضوع به مخاطبان کمک می‌کند تا به درک بهتری از نقش خود در جهان و تأثیرات تصمیماتشان بر زندگی دیگران برسند. «ماده تاریک» به لحاظ روایی و فلسفی به خوبی توانسته است مفاهیم پیچیده‌ای مانند جهان‌های موازی و هویت را به تصویر بکشد و مخاطب را به تفکر و تأمل وادارد، اما از لحاظ علمی، برخی نکات نیاز به توضیحات بیشتر و دقیق‌تری دارند تا مخاطبان علمی را نیز قانع کنند. مثلاً اینکه ما به لحاظ تئوریک وجود جهان‌های موازی را مطرح می‌کنیم و با وجود تلاش‌های بسیار زیادی که در این زمینه در حال انجام است، هنوز یافته‌های تجربی نظریه جهان‌های چندگانه اورت را تایید نمی‌کنند. با این همه، سریال «ماده تاریک» با ترکیب مفاهیم علمی و فلسفی، تجربه‌ای منحصر به فرد و تأمل‌برانگیز را برای مخاطبان پدید می‌آورد. این سریال با استفاده از نظریه جهان‌های موازی و بررسی موضوعاتی مانند هویت، انتخاب و اراده آزاد، مخاطبان را به تفکر و تأمل در مورد ماهیت واقعیت و جایگاه انسان در جهان وادار می‌کند. «ماده تاریک» به عنوان یک اثر هنری و فلسفی، ارزش بالایی دارد و از آن سریال‌هایی است که پس از پایان تازه در ذهن شما پرسش‌های اساسی علمی و فلسفی ایجاد می‌کند و بسیار اهمیت دارد. دانلود و تماشای سریال ماده تاریک منابع: [1] Brit Marling [2] wave function [3] Everett's Many-Worlds Interpretation (MWI) [4] String Theory [5] Cosmology [6] cosmic inflation

دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه