رفتن به محتوای اصلی

نسخه فست فودی ماجرای شمس و مولانا

محمد تقی‌زاده | «مست عشق» با عنوان پنجمین فیلم سینمایی حسن فتحی در کارنامه هنری وی جزو آثار متوسط و ضعیف او طبقه‌بندی می‌شود اما چرا حسن فتحی با این حجم از سابقه کارگردانی و نویسندگی در سینما و تلویزیون چنین اثر ضعیفی را خلق کرده و حتی ردی از عاشقانه‌های او در آثاری چون «میوه ممنوعه» و «شب دهم» در فیلم «مست عشق» وجود ندارد؟ دلیل اصلی این است که اصولا حسن فتحی در کارنامه کاری خود نشان داده که تبجر و تخصصش در سریال‌سازی است و مدیوم او فیلم سینمایی نیست. نگاهی به آثار موفق او از جمله «شهرزاد فصل ۱»، «میوه ممنوعه»، «شب دهم» و «مدار صفر درجه» همه نشان دهنده این مهم است که آثار درجه یک و ماندگار فتحی در قالب سریال تلویزیونی یا نمایش خانگی بوده و آثار سینمایی او از «ازدواج به سبک ایرانی»، «پستچی سه بار در نمی‌زند» تا «کیفر» و همین «مست عشق» هیچ‌گاه نتوانستند توفیقات سریال‌های او را بدست آورند.

مست عشق؛ معرفی فیلم شمس و مولانا

تحلیل داستان و شخصیت‌پردازی «مست عشق» از دشوارترین امور مربوط به این فیلم است چرا که اصولا نمی‌توان خط داستانی روشن و درستی برای فیلم در نظر گرفت و خرده داستان‌ها و داستانک‌های فرعی، گویی چنان بر مسیر اصلی قصه چنبره می‌زنند که مشخص نمی‌شود هدف و استراتژی فیلمساز از این سبک روایی چیست و چرا به قول طرفداران فیلم، خواسته‌اند فیلم به صورت پازل طراحی و ارائه شود. نمونه این پررنگ‌شدن داستانک‌های فرعی بر مسیر اصلی درام، شاید قصه عاشقانه مریم و اسکندر بیک باشد که در اثنای فیلم روایت می‌شود و به نظر می‌رسد از داستان شمس و مولانا بهتر نوشته و اجرا شده است اما حجم زیاد این خرده روایت و منحرف کردن فضای اصلی داستان شمس و مولانا باعث شده این بخش از فیلم با وجود کیفیت نسبتا بهتر، در کلیت فیلم بخشی الصاقی، طولانی و به نوعی حاشیه پررنگ‌تر از متن به نظر برسد. اصولا سه داستان عشقی در فیلم طراحی شده: داستان شمس و مولانا، ماجرای شمس و کیمیا خاتون دختر مولانا و داستان اسکندربیک و مریم که قرار است مخاطب این سه قصه را در هم تنیده و با روایت غیرخطی تماشا کند. این تمهید غیرخطی بودن روایت که فی نفسه خلاقیت و نوآوری تازه‌ای است در فیلم کارکرد معکوسی داشته و باعث شلختگی، شلوغی و نامفهومی فیلم شده است. فیلم با داستان مولانا و شمس شروع می‌شود و مخاطب بی‌تردید منتظر است مسیر تحول و تطور مولانا و تاثیر او بر شوریدگی این واعظ صاحب‌نام را ببیند، ارتباط این دو را حس کند و در نهایت مسیر مولانا شدن محمد بلخی را ببیند اما هیچ یک از این انتظارات به سرانجام نمی‌رسد و تنها با جابجایی از این قصه به آن قصه و تغییر و تحرک در کارگردانی قرار است فضایی به ظاهر جذاب و غیرملال‌آور را تجربه کنیم. مست عشق به نظر می‌رسد حجیم بودن فیلمنامه از نظر تعداد داستانک‌ها و همچنین ارجاع مداوم این قصه‌ها به یکدیگر و تکثر کاراکترها در فیلمنامه تنها تمهیدی برای شلوغ‌کاری و سرگرم‌کردن سر مخاطب است چرا به هیچ یک از شخصیت‌های فرعی و اصلی فیلم عمق پیدا نمی‌کنند در حالی‌که شمار زیادی داستانک فرعی در فیلم گنجانده شده که در انتها رها می‌شود؛ نقش فرعی حسام منظور در نقش شاگرد مولانا چه کارکردی در فیلم داشته و اصلا شخصیت مولانا و شمس به عنوان اصلی‌ترین و استراتژیک‌ترین کاراکترهای فیلم تا چه حد به تماشاگر شناسانده می‌شود. اصولا می‌توان این سوال را مطرح کرد که شناخت تماشاگر از شخصیت مولانا و شمس تا چه اندازه از فیلم حاصل شده و تا چه حد از اطلاعات قبلی مخاطبان آمده است. این سوال مهمی است که طرفداران فیلم باید به آن پاسخ دهند که برای مخاطبی که هیچ اطلاعی از شخصیت‌های تاریخی عرفانی شمس و مولانا ندارد، این فیلم تا چه اندازه توانسته همراه‌کننده و شناسانده شود؟
«مست عشق» به دلیل فقدان یک فیلمنامه دقیق و عمیق در بخش بازیگری نیز دچار مشکل است. عمده تصویری که از این پروژه بعد از تماشای آن در ذهن تداعی می‌شود حضور پررنگ و پر زرق و برق هنرپیشه‌های جذاب ترکیه‌ای است که نماهای بسته روی صورت آن‌ها، تنها به جذابیت چهره و حضور آن‌ها تاکید می‌شود
ناگفته پیدا است که از فیلمی که شخصیت‌پردازی در فیلمنامه‌اش به درستی پردازش و طراحی و عمق نگرفته، نباید انتظار بازیگری و اجراهای فوق‌العاده و شاهکار داشت. «مست عشق» به دلیل فقدان یک فیلمنامه دقیق و عمیق در بخش بازیگری نیز دچار مشکل است. عمده تصویری که از این پروژه بعد از تماشای آن در ذهن تداعی می‌شود حضور پررنگ و پر زرق و برق هنرپیشه‌های جذاب ترکیه‌ای است که نماهای بسته روی صورت آن‌ها، تنها به جذابیت چهره و حضور آن‌ها تاکید می‌شود. به سراغ بازیگران ایرانی این پروژه یعنی شهاب حسینی و پارسا پیروزفر نیز که برویم عایدی چندانی دستمان را نخواهد گرفت چرا که پارسا پیروزفر در ادامه نقش‌آفرینی‌هایش، تنها تبختر و فخر مولانا را پیش از آشنایی با شمس، خوب اجرا کرده و در مابقی دقایق به بیان دیالوگ با چشمان باز و متعجب می‌پردازد و شوریدگی و تطور، بیهوده‌ترین چیزی است که از این بازیگر در طول فیلم می‌توان انتظار داشت و همان میزان تاثیری که در برخی صحنه‌ها داشته نیز به مدد دیالوگ‌ها و گریم است. شهاب حسینی که یکی از باکیفیت‌ترین و محبوب‌ترین بازیگران نسل بعد از انقلاب سینمای ایران است در «مست عشق» شاید به دلیل فیلمنامه ضعیف و اجرای متوسط، یکی از ضعیف‌ترین و تکراری‌ترین بازی‌هایش را ارائه داده است. با وجود اینکه شمایل شمس در سینما و تلویزیون ایران ناآشنا به نظر می‌رسد، شمس در «مست عشق» بیش از اینکه تداعی‌گر این شخصیت تاریخی و عرفانی باشد، یادآور شمایل حضرت موسی(ع) در فیلم «ده فرمان» است که با ریش بلند و عصا بدست تصویر شده بود. در مجموع، «مست عشق» به دلیل پرداخت ضعیف، سطحی و دم دستی به مضامین عمیقی چون عشق و مذهب اثری نه چندان قابل توجه در کارنامه حسن فتحی محسوب می‌شود که به دلایل ذکر شده که بیشتر به ایرادات فیلمنامه‌ای مربوط می‌شود فاقد مرجعیت هنری برای به تصویرکشیدن ماجرای مولانا و شمس به شمار می‌آید و با وجود اقبال عمومی که در هفته اول فروش درباره آن اتفاق افتاد، بعید است همچون سایر پروژه‌های سینمایی فتحی، فیلمی ماندگار در کارنامه هنری وی و اثری قابل استناد در سینمای ایران عنوان گیرد.

دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه