گاهی به گذشتهات نگاه کن!
اولین فیلم آرمان خوانساریان، فیلمی اجتماعی است که برشی 48 ساعته از سفری اجباری به خاطرات گذشته را روایت میکند. فیلمی که قواعد زمانی و مکانی را در همین بازه کوتاه به خوبی رعایت میکند. سازنده به این نکته توجهدارد که اگر بخواهیم یک تکه 48 ساعته از زندگی شخصیتی را نشان بدهیم چقدر باید به هر فرد و موقعیت میدان داد. این موضوع کاملاً به متن برمیگردد که کاملاً شسته و رفته است.
درخت پرتقال از چالش برش کوتاه از زندگی، موفق بیرون آمده و اتفاقاً توانسته با بهرهگیری از آن، قصهاش را بگوید. قصه استحاله درونی فردی که گذشتهای نه چندان درخشان داشته و حال در سفری اجباری، ضمن مرور گذشته و وقوع اتفاقات تازه، تلاش میکند تغییراتی ایجادکند. تغییراتی که علاوهبر درونیاتش، روی ظاهرش هم تاثیر میگذارد. مثلاً در پایان فیلم و بعد از گذراندن استحالگی، نوع آرایش موی سرش عوض میشود و یا دست از پافشاری بر علائق گذشتهاش مثل جمعکردن صفحه گرامافون برمیدارد. نکته جالب دیگر فیلم این است که تمرکز تنها برروی نقش اول فیلم، علی بهاریان، با بازی میرسعید مولویان نیست، بلکه نگاهی جامعتر به اجتماع و به خصوص جوانان دارد.
جنگل پرتقال علاوهبر قصه جذاب و روان، لوکیشنهایی خوش رنگ و جذاب دارد و ماجرا در پس زمینهای از سرسبزی و باران روایت میشود و همین نگاه شاعرانه و طبیعت زیبای تنکابن، تلخکامیها را نرمتر میکندفیلمساز وقتی بهاریان را در محیط دانشگاه سابق خود با دانشجویان جدید مواجه میکند، شباهتها و تفاوتهایشان را نشان میدهد. نمایشی بدون معذوریت، تلخی، کثیفی و حتی برخورنده از جوانان نسلهای دهه 70 و 80 و دغدغههایشان را میبینیم که باورپذیرند و نمونه عینیشان در جامعه به کرات دیده میشود. مثلا اگر این فیلم ده یا بیست سال دیگر دیدهشود، مخاطبش روحیات، علایق و تفریحات و دغدغههای نمونه جوان دهه شصتی و نمونه جوان دهه هشتادی را به وضوح خواهد دید. بیشک در این نگاه مهربانانه به نسل نوجوان و جوان، تهیهکنندهای مثل رسول صدرعاملی تاثیر عمیقی داشته، چون او در فیلمهایی که قبلاً کارگردانشان بوده نشانداده چقدر نسل جوان و نوجوان را دوستدارد و به آنها حق میدهد. مساله روز جوانان دغدغه صدرعاملیهاست. فیلمهایی مثل من ترانه 15 سال دارم و دختری با کفشهای کتانی گواه این توجه و نگاه مهربانانهاند. جنگل پرتقال علاوهبر قصه جذاب و روان، لوکیشنهایی خوش رنگ و جذاب دارد و ماجرا در پس زمینهای از سرسبزی و باران روایت میشود و همین نگاه شاعرانه و طبیعت زیبای تنکابن، تلخکامیها را نرمتر میکند. پوششها و دکورها نیز همگی رنگ و لعابی گیرا و همسو با لوکیشن دارند و تمام اینها از جنگل پرتقال، فیلمی چشمنواز ساختهاست. نهایتاً اینکه فیلم آرمان خوانساریان اگرچه پیامی واضح به نام حقالناس دارد اما آن را در چنان کاغذ کادویی زیبا، هنرمندانه و باسلیقه، بستهبندی کرده که توی ذوق مخاطب نمیزند. فیلم یک شعار مهم دارد اما آن را در لفافه و با داستان میگوید. فیلم با قصهای گیرا به مخاطبش میگوید گاهی در مسیر زندگی صبر کن، برگرد، گذشتهات را ببین و مسیرت را درستکن. در پایان پس از تنبه و استحاله شخصیت، تنها چیزی که مهم است، بخشش است. بخششی که شاید پاداش و جایزهای نداشته باشد اما مهمترین مزیتش، جلب رضایت و آرامش درونی خواهدبود. علی بهاریان، برای گذشتهاش، تاوان میدهد و آن هم فراق دوباره است اما دستکم راضی است که بخشش و رضایت را بهدست آورده است.
دیدگاهها
ارسال دیدگاه