رفتن به محتوای اصلی
نقد و یادداشت فیلم

هر گردی گردو نیست

محمدرضا مقدسیان |
هر گردی گردو نیست
آناتومی یک سقوط ساخته ژوستین تریه کارگردان فرانسوی اثری دادگاهی، بر پایه زندگی زناشویی یک زن و مرد نویسنده است. فیلم تلاش می‌کند مخاطب را به درون جهان اثر بکشد و به شکلی تعاملی همراه با دادستان و وکیل مدافع و هیات منصفه مشغول قضاوت و شناسایی درست از غلط کند. کلید واژه‌های اصلی در داستان فیلم، قضاوت، رابطه، حقیقت یا دروغ و تحول از دوران کودکی به بزرگسالی است. فیلم ماجرای ارتباط میان یک زوج و فرزند کم بینایشان است. محوریت ماجرا بر پایه این سوال شکل گرفته که آیا ساندرا شوهرش را به قتل رسانده یا اینکه همسر او خودکشی کرده است؟ فیلم در جشنواره کن امسال برنده نخل طلا شده است. اما آیا فیلم خوب و ماندگاری است؟ خیر.

همه چیز درباره فیلم آناتومی یک سقوط

فیلم به شدت معمولی، محافظه کار و کهنه است. فیلم در بخش چالش‌های مربوط به قضاوت در دادگاه و در بخش کنکاش در فضای ارتباط درون خانوادگی شخصیت‌ها، حرف نویی برای زدن ندارد. فیلم یک پایان‌بندی شل و بی‌معنا دارد. پایان‌بندی نامناسب فیلم تیر خلاصی بر پیکر وصله و پینه شده آن است. ظاهرا فیلمساز بنا داشته به واسطه ایجاد یک گره داستانی پر کشش (مرگ شوهر) و متهم شدن ساندار به قتل همسرش و به واسطه برپایی دادگاهی برای رسیدگی به این اتهام، مخاطب را به جهان ارتباط میان ساندرا و همسرش دعوت کند و در این بین همزمان به شناخت مخاطب از لایه‌های پنهان رابطه میان این دو برسد. همزمان بنا بوده پسرک کم بینای داستان (تمثیلی از کم بینایی و کم اطلاعی مخاطب فیلم) با همدلی و همراهی مخاطب به شناختی دقیق‌تر از رابطه پدر و مادر و مناسبات اجتماعی (برای نمونه دادگاه) برسد و تحولی در او رخ دهد. تحولی که در واقع بهانه‌ای است برای سقوط او به جهان بزرگسالی و دنیای پر از تزویر و روایت‌سازی برای رسیدن به منافع شخصی، احساسی و زنده ماندن. اما آیا این خط داستانی برای سینما دوستان جهانی آشنا نیست؟ آیا تداعی کننده ساختارکلی فیلم جدایی نادر از سیمین ساخته اصغر فرهادی نیست؟ هست. \"فیلم قطعا قیاس میان این دو فیلم قیاس نعل به نعلی نیست. مراد این قلم پرداختن به خط روایی کلی داستان در جدایی است، که حالا در فیلم آناتومی یک سقوط به شکلی دم دستی دنبال شده است. آیا مراد مقایسه کمی و کیفی این دو اثر است؟ خیر. هدف آن است که با توجه به فیلم جدایی، بیان ایرادات جدی فیلم آناتومی یک سقوط قابل درک‌تر شود. همانطور که در بالا قید شد، پایان‌بندی فیلم آناتومی یک سقوط، پایان‌بندی‌ای نامناسب است. چرا؟
این مدل از روایت هیچ ارتباطی به مدل مثالی فیلم جدایی نادر از سیمین ندارد. تنها پوسته بیرونی آن شبیه فیلم مهم فرهادی است. اینجاست که فیلم تداعی کننده آن مثل وطنی است که هر گردی گردو نیست
به این دلیل که فارغ از باز یا بسته بودنش، تناسبی میان این پایان‌بندی و بدنه داستان وجود ندارد. این پایان‌بندی زمانی معنا دار می‌شد که مخاطب چنان درگیر خط و ربط ارتباط شخصیت‌ها با هم، کشمکش‌های درونی شان، بلاتکلیفی و سرگشتگی آن‌ها، دشواری تصمیم گیری و قضاوت، غیر ممکن بودن حکم صادر کردن و گیج شدن بابت تشخیص درست و غلط شدن و معلق ماندن در جهانی خاکستری شود، که پایان‌بندی دیگر دغدغه مخاطب نباشد. در واقع مراد این است که مخاطب باید چنان درگیر درونیات مادر و پسر بچه و شوهر حالا دچار مرگ شده و تحول و دگردیسی درونی و بیرونی آن‌ها گردد، که اصولا پایان‌بندی نتیجه محوری را طلب نکند و اصولا پایان‌بندی نتیجه محور ناقض روند کلی داستان شود. اما اینجا همه چیز برعکس شده است. بدنه نحیف است و دادگاه جنایی فیلم به دادگاه طلاق و خانواده بدل شده است. ماجرای ارتباط درونی پسر بچه با مادر و پدر درگذشته‌اش به امری فرعی بدل شده، تمثیل کم بینایی پسر بچه در فیلم مورد بهره برداری دراماتیک صحیح قرار نگرفته و به سادگی از آن استفاده شده است، ماجرای مقصر بودن یا نبودن پدر در آسیب خوردن چشمان پسر بچه در کودکی و اینکه چه میزان از تقصیر متوجه پدر بوده و چه میزان متوجه مادر، میان دیالوگ‌های گل درشت و نمادین دادگاه گم شده است. نتیجه اینکه فرعیات داستان، به اصل بدل شده (حجم سکانس‌های دادگاه) و اصول به فرعیات (ماجرای ارتباط پسر بچه با پدر، پسر بچه با مادر، محق بودن پدر یا محق بودن مادر، تغییر شخصیت و تحول پسر بچه و…). در نتیجه فیلم به جای سفر به جهان درونی رخدادها و دعوت کردن مخاطب به این جهان درونی، به دلیل ناتوانی و جشنواره زدگی، تلاش کرده تا دادگاه ذهنی شخصیت‌ها و به تبع آن مخاطبان را، به شکلی بیرونی و فیزیکال در یک دادگاه واقعی برگزار کند. نکته اینجاست که تبدیل کردن یک دادگاه اخلاقی برای به قضاوت دعوت کردن مخاطب، نمی‌تواند در یک دادگاه به ظاهر جنایی (اما در اجرا اخلاقی و سمبلیک) انجام پذیرد. این مدل از روایت هیچ ارتباطی به مدل مثالی فیلم جدایی نادر از سیمین ندارد. تنها پوسته بیرونی آن شبیه فیلم مهم فرهادی است. اینجاست که فیلم تداعی کننده آن مثل وطنی است که هر گردی گردو نیست. در نتیجه پایان‌بندی شل و رهای فیلم که در آن پسرک سر مادر را در بغل می‌گیرد و بعدتر مادر با در آغوش کشیدن سگ به تنهایی می‌خوابد، یک پایان‌بندی به زور پیوست شده به فیلم است. پایانی که اگر بدنه‌ای مرتبط با خودش داشت، می‌توانست نمادی از جشن گرفتن یک به ظاهر پیروزی و در باطن شکست باشد. شکستی که اخلاق و حقیقت و معصومیت پسر بچه را از میان برده است. \"تماشا
م
← بازگشت به Shot | فیلیمو

دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه