رفتن به محتوای اصلی
نقد و یادداشت فیلم

افشاگر ذهن ناخودآگاه

محمدرضا مقدسیان |
مسئله فیلم «تارا» مسئله ازلی و ابدی بشر دوپاست. مسئله زمان، جاودانگی، میرایی و نامیرایی، واقعیت و خیال، بودن یا نبودن، دوام یا زوال‌پذیری حالات و موقعیت‌ها و احساسات، در هم تنیدگی مدام گذشته و حال و آینده، تلاش برای ثبت و ضبط لحظه‌ها است. نکته کشمکش آفرین جهان اثر هم مبتنی بر ناکامی است. ناکامی ناشی از هر چه بیشتر تلاش کردن کمتر در کنترل زمان و وقایع و دوام و قوام دقایق و قاب‌های ناب و به یاد ماندنی موفق شدن. مسئله فقدان و ناکامی و از پی آن درگیر نوستالژی شدن و در لحظه حال نگران آینده بودن و اکنون را از دست دادن. مسئله مرگ و زندگی و اینکه اصولا زندگی می‌کنیم و زنده‌ایم یا مرده‌ایم و خیال می‌کنیم جهانی که در آن زمان را سپری می‌کنیم جهان زنده‌ها است؟

فهرست بهترین فیلم های عاشقانه سینمای ایران

یک رگه مهم ساختار داستان فیلم مبتنی بر این پرسش است که زمان به شکلی خطی حرکت می‌کند یا به شکلی دوار درجا می‌زند، ما اما توهم گذر زمان را تجربه می‌کنیم، چون اصطکاک با زمان را حس می‌کنیم و هیچ توضیحی بهتر از گذر زمان برای فرسودگی روحی و جسمی‌مان پیدا نکرده‌ایم؟ و… محور داستان فیلم تارا رابطه عاشقانه میان تارا و بهرام است و دغدغه‌های خیالی و حقیقی، ذهنی و واقعی تارا در مورد برقراری و همیشه تازه و زنده بودن رابطه‌شان است. رابطه‌ای که در جوانی با شور و شوق بسیار شکل گرفته و در میانه راه به دست‌انداز افتاده و در میانسالی به امری ناگزیر که باید پذیرفت و تحملش کرد بدل شده است.
فیلم تارا به وضوح در تلاش است تا نوعی از جهان‌بینی و نگاه به زندگی و مرگ را در قامت رویاها و دلمشغولی‌های تارا پیش روی مخاطبش قرار دهد. باید پذیرفت که این مضمون تا حد قابل قبولی در فیلم جریان پیدا کرده و فیلمساز موفق شده تا با بازی‌های فرمی و ایجاد فضای تو در تو با بهره‌گیری از بازیگران مختلف در سه مقطع زمانی جوانی، میانسالی و پیری، نظم خطی زمان را به چالش بکشد
محور ماجرا نگرانی تارا ناشی از ناتوانی در کنترل زمان و تغییر و تحولات درونی و بیرونی خودش، بهرام و جهان اطراف است. تارا دچار اضطراب نگرانی از تباه شدن و تغییر شکل دادن شکل ارتباط عاطفی‌اش با بهرام در گذر زمان است و این مسئله باعث شده تا در مورد نسبت خودش با زندگی و رابطه دچار تردید شود. تردیدهایی که در قالب خواب و رویا و یا خاطراتی که به خاطر می‌آید، نمود پیدا می‌کند. گویی تارا به ناچار هر لحظه باید تکه‌های پازل زندگی و خاطراتش را از نو بچیند و لحظه به لحظه تغییر و دگرگونی در کلیت جهان اطرافش را تاب بیاورد و یا نیاورد و مستاصل در انتظار مرگ و پایان ماجرا باشد. اینکه رویا بخشی از آرزوها، ترس‌ها، مشغله‌های ذهنی، چینش علی و معلولی با منطق ناخودآگاه است را بسیاری از روانشناسان در طول تاریخ مطرح کرده‌اند. یکی از محوری‌ترین نظریات این حوزه مربوط به کارل گوستاو یونگ است. یونگ خواب را افشاگر ذهن ناخودآگاه می‌دید. به عقیده یونگ، خواب حوادث آینده را پیش‌بینی کرده و به نکاتی در شخصیت خواب بیننده که شخص از آن‌ها غافل شده‌است اشاره می‌کند. اصولا مسئله خودآگاه و ناخودآگاه یکی از مبنایی‌ترین نظریات در حوزه رواشناسی بود که فروید بر آن تاکید بسیار کرد و دیگران پس از فروید، بر آن صحه گذاشتند و هریک به نحوی به تحلیل و بررسی آن پرداختند. یونگ نیز مانند فروید رؤیاها را ثبت و عناصر نمادین آن را تحلیل می‌کرد. او مانند فروید بخش اعظم زندگی خودش را به تعبیر و تعمق درباره رویا اختصاص داد. در کتاب رویا، خاطرات و اندیشه‌ها به این نکته اشاره می‌کند که با نگاه به گذشته در طول زندگی خودش، همه دست و پنجه نرم کردن‌هایش با ناخودآگاه، بطور پاک نشدنی بر حافظه او حک شده‌اند. یونگ، نیز مانند فروید معتقد بود که رویاها نشان دهنده عملکرد ناخودآگاه هستند. اما در مورد تفسیر خواب با نظریه فروید مخالف بود. یونگ بیان می‌کند که اشیا، افراد و اتفاقات در دنیای فرد خواب بیننده، می‌توانند بیان کننده بخشی از شخصیت او باشند که بسیار بستگی به سرگذشت او دارد. کارل یونگ با تجزیه و تحلیل خواب‌های بیمارانش، آن‌ها را درمان می‌کرد. به عقیده یونگ نیز رؤیاها دارای اهمیتی خاص هستند؛ هرچند غالباً از یک آشوب هیجانی برمی‌خیزند که در آن عقده‌های عادی دخالت دارند. از نظر یونگ، کارکرد اساسی و هدفمند رؤیاها عمدتاً پنهان است و به آسانی قابل دسترس نیست. او بر این باور بود که «رؤیاها کنش اختصاصی‌تر و مهمتری دارند که ویژة خود آن‌ها است. \"فیلم غالباً رؤیاها ساختمان معین و آشکار معطوف به هدف دارند که خود نشانۀ یک فکر یا قصد نهفته است، هرچند این قصد به فوریت قابل درک نیست». با تکیه بر این قاعده روانشناختی تمام آن چیزی که در ذهن و روان تارا جریان دارد، می‌تواند رویاها و خواب‌هایی باشد که در دوران میانه ارتباطش با بهرام، که به واسطه ترس‌ها و اضطراب‌ها و نگرانی‌هایش از آینده این ارتباط، دچارش شده است. در واقع می‌توان این خواب‌ها و رویاها را مربوط به دوران میانه زندگی این دو دانست. دورانی که تارا کیفیت و گرمی رابطه در روزهای ابتدایی را تجربه نمی‌کند. از سوی دیگر نگران زوال و نیستی رابطه و تبدیل به عادت شدن آن در آینده است. پس آنچه باعث نگرانی و ترس‌اش است را در جهان خودآگاه سرکوب می‌کند و در جهان خواب و رویا با آن روبرو می‌شود. در واقع بر پایه این برداشت، هرآنچه در فیلم می‌بینیم، مربوط به همان سکانس نهایی است که تارا نگران رفع پنچری چرخ خودرو است اما همزمان نه از گذشته چیزی برایش باقی مانده و نه می‌داند در آینده به کدام سو خواهد رفت. هرچه هست در جهان ذهنی تارا رقم می‌خورد. فیلم اما به وضوح دغدغه تارا را به یک مسئله شخصی تبدیل نمی‌کند. فیلم تارا به وضوح در تلاش است تا نوعی از جهان‌بینی و نگاه به زندگی و مرگ را در قامت رویاها و دلمشغولی‌های تارا پیش روی مخاطبش قرار دهد. باید پذیرفت که این مضمون تا حد قابل قبولی در فیلم جریان پیدا کرده و فیلمساز موفق شده تا با بازی‌های فرمی و ایجاد فضای تو در تو با بهره‌گیری از بازیگران مختلف در سه مقطع زمانی جوانی، میانسالی و پیری، نظم خطی زمان را به چالش بکشد و جریان سیال ذهنیت‌های تارا با کدگذاری‌های قابل فهم برای مخاطبش ترسیم کند. البته که بخشی از دیالوگ‌ها و ارجاعات به شعرها و گزین گویه‌ها برای مخاطب امروز کهنه و گل درشت به نظر می‌رسد. و یا برخی از موقعیت‌های عاشقانه یا ارتباط نوعی از تکرار و نداشتن خلاقیت را تداعی می‌کند، اما فیلم به دلیل پرداختنش به مفهوم و مضمونی که شاید برای مخاطبان میانسال بیشتر همراهی برانگیز باشد، موفق شده تا فضایی یکدست و قابل پیگیری را ارائه کند. \"تماشای
م
← بازگشت به Shot | فیلیمو

دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه