تا شب نرود صبح پدیدار نباشد
فهرست عاشقانه ترین فیلم های ایرانی
دهه 60 دوران اوج ملودرامهای خانوادگی، با رویهای از اخلاقگرایی عرفی به جامانده از دوران انقلاب و جنگ بود. جنسی از اخلاقگرایی که در گذر زمان رنگ باخت و رسیدیم به امروز که همدلی و حمایتی که میان آدمهای آثار سینمای ایران در دهه شصت وجود داشت، امروز اساسا باورپذیر نیست. ملودرامهای آن روزگار راوی مصائب آدمهای شریف طبقه متوسط و پایینتر جامعه بودند و پوران درخشنده بر این بستر و با ساخت ملودرامهای پرفروشی چون «رابطه»، «پرنده کوچک خوشبختی»، «عبور از غبار» و «زمان از دست رفته» به عنوان یکی از فیلمسازان مطرح سینمای ایران در آن دوران شناخته شد. درخشنده دهه 60، به سراغ کاستیهای بیتقصیر بشری میرفت. شخصیت اصلی رابطه با معضلات ناشنوایی مواجه بود، در پرنده کوچک خوشبختی ترومای روحی یک دختر خردسال دستمایه اصلی قصه بود، در عبور از غبار بیماری کلیوی زن، زندگی خانواده کوچک و تنها را بههم میریزد و موضوع اصلی زمان از دست رفته نازایی است. دغدغههایی بهظاهر کوچک و شخصی که قابلیت تعمیم به کلیت جامعه را داشت و میتوانست در چارچوب محدود و بسته سینمای ایران در آن زمان، توده مخاطب را متوجه خود کند. عبور از غبار چنین فیلمی است. با همه ویژگیها، کلیشهها و ارزشهای رایج در سینمای دهه 60 هجری شمسی. بارزترین نکته فیلم عبور از غبار حضور قدرتمند زنده یاد خسرو شکیبایی است. شکیبایی تقریبا همزمان با شاهنقش کارنامه بازیگریاش یعنی حمید هامون، شخصیت رشید بختی عبور از غبار را بازی کرد. معلمی ساده که تنها کس و کارش زن و فرزند خردسالش هستند و جایی در حومه تهران با سختی و مشقت به دنبال ساختن خانهای شخصی است تا به قول معروف، دیگر نفس راحتی بکشند که سقفی از آن خود دارند. هیبت شکیبایی با آن پالتوی سیاه بلند، شال گردن سفید، پوتین سربازی برپا و زمزمهها و نگاهها و سرگشتگیهای خاص شکیبایی در ذهن تماشاگر فیلم میماند. همان پرسونای آشنای مرد عاشق و دلخسته که بازی گرم و برونگرای شکیبایی آن را ماندگار میسازد.
رشید بختی معلم ساده زیستی است که با ایران همسرش و پسرک معصومشان، در خانهای اجارهای زندگی میکنند. ساختن خانهای که مال خودشان باشد، مهمترین دغدغه آنهاست. اما وسط گرفتاریهای موجود ناگهان زن بیمار میشود و همهچیز برهم میریزد. حالا رشید باید هرچه در توان دارد بگذارد و به هرکس میتواند رو بیندازد بلکه بتواند هزینه درمان او و کلیهای اهدایی پیدا کند تا زنش را از مرگ نجات دهد. این همان قصهای آشنا است که ملودرامهای آن روزگار سینمای ایران را تغذیه میکرد. خوشبختیهای کوچکی که بدبختیهای بزرگ تهدیدشان میکنند. اما در پایان این انسانیت، نوعدوستی و همدلی است که بر شوربختیها و تلخکامیها فائق میآید و خوشبختیهای کوچک را ارزشمندتر میکند.
زن اما از بیماری و بیمارستان میترسد. فیلم دلیل این همه هراس شخصیت ایران را واکاوی نمیکند. تنها عذاب شخصیت را به نمایش میگذارد و میگذارد تا با رنجهای او همذات پنداری کنیم. زن از بیمارستان میگریزد تا اوج دراماتیک فیلم اینگونه رقم بخورد. حالا رشید بختی باید علاوه بر دلهره نیمهکاره رها کردن خانه در حال ساخت، هزینههای درمان و یافتن کلیهای که قابل انتقال به همسرش باشد، نگران یافتن همسر فراری هم باشد. و همسرش را کجا پیدا میکند؟ در خانه نیمهکاره و بی در و پنجرهای که قرار بود حس خوشبختی به آنها ببخشد. چنین روایتی در سینمای امروز ایران و با مناسبات جاری در جامعه حال حاضر پذیرفتنی نیست و شک نکنید فیلمنامهای با این پیرنگ را هیچ تهیهکنندهای تولید نخواهد کرد. اما همنسلان من که در آن دهه شیفته سینما شدند، این ایدهها را کاملا میپذیرفتند. مفاهیم طرح شده در فیلم عبور از غبار ممکن است امروز کهنه بهنظر برسند. اما فیلم نمایانگر روزگاری است که سینمای ایران شکل و سازوکار دیگری داشت. حتی به غلط!
م
مازیار فکری ارشاد
— تهران
متولد ۱۳۵۱ | تهران نویسنده، مترجم و عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی و کارشناسی علوم سیاسی او فعالیت رسانهای را از ۱۳۷۸ شروع کرده و سردبیر ماهنامه سینمایی ۲۴ (۱۳۹۸-۱۴۰۰)، سردبیر رسانه سینمااعتماد (۱۳۹۹-۱۴۰۰) بوده و سابقه همکاری با ماهنامههای فیلم، دنیای تصویر، فیلمنگار و فیلمامروز را در کارنامه دارد.
دیدگاهها
ارسال دیدگاه