مرا از جمع تفریق کن
درباره شباهتهای فیلم «تفریق» ساخته مانی حقیقی با فیلم «دشمن» به کارگردانی دُنی ویلِنوو این روزها بسیار شنیدهایم. آن فیلم هم در مورد شباهتهای حیرتانگیز دو مرد با هم بود و در پایان هم اتفاقی نزدیک به پایانبندی «تفریق» میافتد. تفاوت در اینجاست که «تفریق» کمی قصه را پیچیدهتر از «دشمن» میکند. اینجا زن و شوهری داریم که یک زوج دیگر کاملا مشابه خودشان مییابند. چنین پیرنگ روایی ناممکنی، دو امکان را پیش رو قرار میدهد. هم میتوان قصهای جذابتر و پیچیدهتر از این دستمایه درآورد و هم ممکن است با اثری باورناپذیر، فاقد منطق روایتی و به دور از حساب احتمالات واقعی مواجه شویم. نیمه اول «تفریق» دقیقا مطابق با حالت اول است و نیمه دوم آن، کاملا در مسیر امکان دوم.
«تفریق» در مقدمهچینی، معرفی شخصیتها (با همه ابعاد انسانیشان) و طرح و گسترش پیرنگ روایت موفق عمل میکند. قصه به قدری خوب و درست موقعیتها را تبیین میکند که حکایت دو زوج کاملا شبیه هم را بهرغم بعید بودن باور میکنیم. یا دستکم قانع میشویم که چنین رخدادی امکانپذیر است. شخصیتها را میپذیریم و کنجکاو عاقبت این قصه عجیب میشویم. فیلم در نیمه نخست ذهن را درگیر میکند. همه ما میخواهیم در هیجان رمزگشاییها و حل معمای گرهافکنیهای قصه شریک باشیم. اما در نیمه دوم فیلم، آن هنگام که زمان گرهگشاییها فرامیرسد، همه بافتههای آغازین فیلمنامه رشته میشوند. عنصر کذایی «تصادف» که همواره آفت شکلگیری درام در سینما شناخته میشود چنان نقش پررنگی مییابد که همه تلاش فیلمنامه برای باورپذیر کردن یک داستان بعید هدر میرود.
نحوه گرهگشاییها بهقدری سردستی و پیشپا افتاده است که دیگر قصهای که تا دقایقی پیش باور کرده بودیم را نمیپذیریم. بسیاری از گرههای روایت برحسب تصادف یا بدون منطق دراماتیک گشوده میشوند. حالا دیگر با یک فیلم «خوب» در مقیاس و معیار سینمای ایران مواجه نیستیم. هرچه به پایان فیلم نزدیک میشویم دلزدهتر از رودستی که از قصه و فیلم خوردهایم، تنها میخواهیم فیلم به پایان برسدنحوه گرهگشاییها بهقدری سردستی و پیشپا افتاده است که دیگر قصهای که تا دقایقی پیش باور کرده بودیم را نمیپذیریم. بسیاری از گرههای روایت برحسب تصادف یا بدون منطق دراماتیک گشوده میشوند. حالا دیگر با یک فیلم «خوب» در مقیاس و معیار سینمای ایران مواجه نیستیم. هرچه به پایان فیلم نزدیک میشویم دلزدهتر از رودستی که از قصه و فیلم خوردهایم، تنها میخواهیم فیلم به پایان برسد. کل فصل استادیوم و وقایع پس از آن، ساده انگارانهتر از مقدمه چینی چیره دستانه و قانع کننده اولیه پیش میرود. فیلمی که در ابتدا یک درام معمایی خوب به نظر میرسید، در پایان به یک نوآرِ آمریکاییِ درجه دو که یادآور (B movie) های دهه 1970 است منتهی میشود. این میانه بازیگوشیهایی در فیلمنامه و روایت هم به چشم میخورد که خیلیها را به یاد جهانِ سینمایی کابوسگونه و سوررئالیستی دیوید لینچ انداخت. در تمام طول فیلم شاهد بارش باران زیر تابش اشعه خورشید هستیم. این نکته قرار است نشانهای باشد بر فضای وهمآلود ماجرا که خود فیلم هم روی آن تاکید میورزد. جایی از فیلم فرزانه (ترانه علیدوستی) که شخصیتی افسرده و پارانوئید دارد میگوید: «یه لکه ابر هم تو آسمون نیست اما صاعقه میزنه. این یعنی چی؟» راستش نه این فاصلهگذاری و نه تمام تمهیدات اندیشیده شده برای صحنههای خارجی و همزمانی آفتاب و باران، حتی اگر درست و به قاعده اجرا شده باشند هم کمکی به آشفتگی پایانی فیلم نمیکنند. بهویژه آنکه شائبه گذشتن قصه از فیلتر ذهن بیمار و نیازمند درمان فرزانه هم به میان آید و در آخر تکلیف آن هم روشن نشود. در کنار این کاستی اساسی که فیلم را از مسیر خارج کرده، باید به بازیهای قابل توجه فیلم اشاره کنیم؛ ترانه علیدوستی و نوید محمدزاده کار دشواری برای بازی در چهار نقش داشتهاند که بیش و کم با موفقیت از پس آن برآمدهاند. بهویژه ترانه علیدوستی که در نقش بیتا ایفای نقشی قابل توجه و متفاوت از شکل و جنس همیشگی کارنامه بازیگریاش ارائه داده. «تفریق» میتوانست فیلم موفقی باشد اگر در مرحله نگارش فیلمنامه به آشفتگیهای نیمه دوم قصه سروسامانی داده میشد. اما در شکل فعلی فیلمی است ناموفق که در اقناع مخاطبش (اولین شرط فیلمنامهنویسان و فیلمسازانی که میخواهند قصهای ارائه دهند که باورش با نگاه رئالیستی حاکم بر ذهن مخاطب نخبه سینمای ایران دشوار است) ناکام میماند.
م
مازیار فکری ارشاد
— تهران
متولد ۱۳۵۱ | تهران نویسنده، مترجم و عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی و کارشناسی علوم سیاسی او فعالیت رسانهای را از ۱۳۷۸ شروع کرده و سردبیر ماهنامه سینمایی ۲۴ (۱۳۹۸-۱۴۰۰)، سردبیر رسانه سینمااعتماد (۱۳۹۹-۱۴۰۰) بوده و سابقه همکاری با ماهنامههای فیلم، دنیای تصویر، فیلمنگار و فیلمامروز را در کارنامه دارد.
دیدگاهها
ارسال دیدگاه