عجیبتر از داستان
وس اندرسن در اواخر دهه سوم فیلمسازیاش، به سبک و لحن مشخصی رسیده و در همان قالب، داستانهای غافلگیر کنندهاش را روایت میکند. هرچند که به نظر میرسد در این مسیر به ورطه تکرار افتاده است. علیرغم آنکه سینمای اندرسون بهشدت وابسته به سنت روایتگری و قصهگوییِ آمریکای میانه دهه 1950 میلادی است، اما به سختی میتوان خلاصهای دو خطی از داستان فیلمهایش بازگو کرد. اَستروید سیتی در ظاهر یک خط داستانی اصلی دارد و چند خرده داستان فرعی که هرکدام قابلیت پرورش و امتداد در حد یک فیلم بلند هستند.
ترکیب سینمای پست مدرنیستی اندرسون با سنتها، کلیشهها و انگارههای تئاتر برادوی، یک تجربه متفاوت سینمایی را رقم زده است. ستایش اندرسون از تئاتر آمریکا با حضور شخصیت کنراد اِرپ (ادوارد نورتون) شکل میگیرد. این شخصیت نمادی است از نمایشنامهنویسان نامدار آمریکایی میانه قرن بیستم همچون آرتور میلر، تنسی ویلیامز و ادوارد آلبی، در دورانی که نمایشنامهنویس گاه پیشتر از بازیگر و کارگردان، جایگاه یک ستاره را داشت. طراحی صحنه فیلم با فاصلهگذاریِ ذهنی، تماشاگر را – فارغ از عناصر و زیبایی شناسی مرسوم این روزگار سینما- آماده تماشای بیواسطه متن میکند.
فیلم یک راوی حاضر در صحنه دارد (برایان کرنستون) که این شخصیت نیز ارجاعی است به برنامههای تلویزیونی و قطعات نمایشی تلویزیون آمریکا در دوران پس از جنگ جهانی دوم. فیلم در تمام دقایق خود میکوشد ما را قانع کند که نه به تماشای یک فیلم، که به تماشای یک تئاتر آمریکایی –با همه ویژگیها و مولفههای یک تئاتر کلاسیک در دوران شکوه و جلال برادوی نشستهایم. در این مسیر از انواع فاصلهگذاریهای روایتی و دراماتیک هم بهره گرفته میشود. از جمله صحنهای که در نوعی فاصلهگذاری درخشان و عامدانه گل درشت فیلم، راوی به اشتباه همراه بازیگران آن سکانس مقابل دوربین (در واقع روی صحنه) آمده و بعد متوجه میشود که در آن سکانس (پرده) حضور ندارد و عذرخواهی کنان صحنه را ترک میکند.
فهرست بهترین فیلم های وس اندرسن
خط اصلی داستانی فیلم را حکایت مردی با یک پسر و سه دخترش است که در مسیر سفر به املاک پدربزرگ ثروتمند بچهها، جایی حوالی مرکز مطالعات و آزمایشهای هستهای آمریکا در قرنطینهای اجباری گیر میافتد. اما خانواده مادر از دست داده قصه، در این قرنطینه با آدمهایی عجیبتر از خود مواجه و دسته جمعی با تجربهای غریب از برخورد با موجودات فضایی روبرو میشوند. در دل هر کلمه یا اشاره از این خط داستانی، خرده داستانی پیچیده و جذاب نهفته است. یکی از خطوط فرعی داستان فیلم، نوعی ستایش از سنت آمریکایی تئاتر است. سنتی قدیمی که امتداد آن را امروز میتوان در برادوی پایتخت تئاتر آمریکایی در شهر نیویورک مشاهده کرد. فضاسازی استیلیزه و اندکی سوررئالیستیِ فیلم یادآور دکورهای باشکوه سالنهای تئاتر است. در واقع ما تئاتری فیلمبرداری شده را مشاهده میکنیم. دوربین در میانه دکور تئاتری عظیم میچرخد و در برخورد با شخصیتهای اصلی پرشمار فیلم (فیلم به مانند سایر آثار اندرسون بازیگران نامآشنای بسیار دارد و به سنت تئاتری، هیچیک نقش فرعی به معنای عام نیستند) قصههایی شگفتانگیز را حکایت میکند.
ترکیب سینمای پست مدرنیستی اندرسون با سنتها، کلیشهها و انگارههای تئاتر برادوی، یک تجربه متفاوت سینمایی را رقم زده است. ستایش اندرسون از تئاتر آمریکا با حضور شخصیت کنراد اِرپ (ادوارد نورتون) شکل میگیرد. این شخصیت نمادی است از نمایشنامهنویسان نامدار آمریکایی میانه قرن بیستم همچون آرتور میلر، تنسی ویلیامز و ادوارد آلبی، در دورانی که نمایشنامهنویس گاه پیشتر از بازیگر و کارگردان، جایگاه یک ستاره را داشت. طراحی صحنه فیلم با فاصلهگذاریِ ذهنی، تماشاگر را – فارغ از عناصر و زیبایی شناسی مرسوم این روزگار سینما- آماده تماشای بیواسطه متن میکند.
فیلم یک راوی حاضر در صحنه دارد (برایان کرنستون) که این شخصیت نیز ارجاعی است به برنامههای تلویزیونی و قطعات نمایشی تلویزیون آمریکا در دوران پس از جنگ جهانی دوم. فیلم در تمام دقایق خود میکوشد ما را قانع کند که نه به تماشای یک فیلم، که به تماشای یک تئاتر آمریکایی –با همه ویژگیها و مولفههای یک تئاتر کلاسیک در دوران شکوه و جلال برادوی نشستهایم. در این مسیر از انواع فاصلهگذاریهای روایتی و دراماتیک هم بهره گرفته میشود. از جمله صحنهای که در نوعی فاصلهگذاری درخشان و عامدانه گل درشت فیلم، راوی به اشتباه همراه بازیگران آن سکانس مقابل دوربین (در واقع روی صحنه) آمده و بعد متوجه میشود که در آن سکانس (پرده) حضور ندارد و عذرخواهی کنان صحنه را ترک میکند.
معرفی و نقد کامل فیلم استروید سیتی
فیلم خرده داستانهای فرعی جذاب و شخصیتهایی یکه و متفاوت دارد. نقش این شخصیتها را هم گروهی قابل توجه از بازیگران نام آشنای نسلهای مختلف دارد. از ادوارد نورتون (یکی از آخرین بازیگران معتبر سبک بازیگری اکتینگ متد با سابقه قابل توجه تئاتری) و برایان کرنستون (یک تئاتری دیگر که با سریال بریکینگ بد و در میانسالی چهره شده) تا تام هنکس و تیلدا سوئینتون از ستارگان قدیمیتر و اسکارلت جوهانسون و آدرین برودی که از بازیگران محبوب اندرسون است و همیشه در فیلمهایش نقش جالب توجهی برای برودی پیدا میشود. اما فیلم در کنار این عوامل جذاب کاستیهایی هم دارد. مهمترینش اینکه فضاسازی منحصر به فرد سینمای اندرسون و فاصلهگذاریهای آشنایش دیگر تکراری به نظر میرسند. پافشاری و سماجت روی تکرار فرم روایتی که پیشتر جواب گرفته و به دل تماشاگر نخبه سینمای آمریکا (که با تحولات و پدیدههای فرهنگی قرن بیستم آمریکا هم آشناست) نشسته، دیگر دارد به پاشنه آشیل آثار متاخر اندرسون تبدیل میشود. همین تاکید روی حفظ این فضاسازی، استروید سیتی را از نفس انداخته و فیلم به سختی و با ریتمی کشدار روایت نسبتا جذاب خود را ارائه میکند. شاید وقت آن رسیده که اندرسون تحولی در شیوههای روایت و فضاسازی فیلمهایش ایجاد کند.
م
مازیار فکری ارشاد
— تهران
متولد ۱۳۵۱ | تهران نویسنده، مترجم و عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی و کارشناسی علوم سیاسی او فعالیت رسانهای را از ۱۳۷۸ شروع کرده و سردبیر ماهنامه سینمایی ۲۴ (۱۳۹۸-۱۴۰۰)، سردبیر رسانه سینمااعتماد (۱۳۹۹-۱۴۰۰) بوده و سابقه همکاری با ماهنامههای فیلم، دنیای تصویر، فیلمنگار و فیلمامروز را در کارنامه دارد.
دیدگاهها
ارسال دیدگاه