# راز فیلمسازی
9 مطلب
رازهای فیلمسازی بنی اعتماد به روایت رخشان
اینجا نگاهی انداختهایم به شیوهها و مراحل فیلمسازی رخشان بنیاعتماد. فیلمسازی که میگوید: «بارها گفتهام که سینما برای من هدف نیست، وسیله است. خب، این اعتقاد و نوع نگاه من به سینماست. دلیل دیگرش را باید در شرایطی جستوجو کرد که سینماگران همنسل من در آن به فیلمسازی روی آوردند. برای ما، سینما بیش از آنکه وسیله سرگرمی و تفریح باشد، امکانی برای طرح موضوع و آگاهیبخشی و بیان یک موقعیت بود. این تلقی در جامعهای مثل جامعه ما، سینما را به سوی همان تعهدگرایی سوق میدهد. در جامعهای که بسیاری از معضلات و مشکلات اولیهاش هنوز حل نشده است، سینما چنین معنا و تعریف دارد. در جامعه ما سینما وظیفه دارد با وسواس و حساسیت به واقعیتها بپردازد.»
عادتهای فیلمسازی علی حاتمی به روایت خودش
علی حاتمی شبیه فیلمسازهای دیگر نبود. نه مثل ناصر تقوایی در دنیای ادبیات پیشینهای داشت، نه مثل مسعود کیمیایی جنجال و کاریزما داشت، نه مثل داریوش مهرجویی در حلقه روشنفکران بود و نه مثل بهرام بیضایی در تئاتر سابقهای طولانی داشت. او فقط شبیه خودش بود و یک جزیره تنها بود در سینمای ایران. او تا پیش از مرگ، فیلمساز محبوب منتقدان نبود. تا زنده بود و فیلم میساخت، همیشه متهم بود که به تاریخ وفادار نیست و روایتهای شخصیاش را با تاریخ پیوند میزند تا گذشته را ستایش کند. اما وقتی در میانه ساخت فیلم «جهانپهلوان تختی» درگذشت، ورق برگشت و منتقدان و مخالفان فیلمهای او مهربانتر شدند و کار تا جایی پیش رفت که به او لقب «سعدی سینمای ایران» را دادند.
همه چیز درباره مراحل فیلمسازی مسعود کیمیایی
مسعود کیمیایی همیشه با مولفهها و امضای خودش فیلم میسازد و اهمیت فیلمهایش در شکلگیری تاریخ سینمای ایران را نمیتوان انکار کرد. حتی اگر فیلمهای سالهای اخیرش به قوت گذشته نباشند و بعضی از آنها را دوست نداشته باشیم. در این قسمت «پرونده جمعهها» سعی کردهایم شیوهها و مراحل فیلمسازی کیمیایی را مرور کنیم. کارگردانی که سال 1398، در چهارمین رایگیری دهسالانه مجله «فیلم» با حضور ۱۴۰ منتقد و نویسنده سینمایی، فیلم «گوزنها»ی او بهعنوان بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران انتخاب شد.
ابراهیم گلستان؛ گنجهای یک فیلمساز ۱۰۱ ساله!
وقتی از ابراهیم گلستان حرف میزنیم، از انبوهی از متنها و حاشیهها حرف میزنیم. او در دنیای فرهنگ و هنر تاریخ معاصر ایران نویسنده، مترجم، فیلمساز مستند و داستانی، تهیهکننده و منتقد فیلم برجسته و تاثیرگذاری بوده است. فیلمهای مستندش جزو شاهکارهای کلاسیک سینمای ایران هستند، مجموعه داستانهایش در ادبیات داستانی ما جایگاه ویژهای دارند، نویسندگان مشهوری مانند همینگوی و فاکنر و مارک تواین را با ترجمههای او شناختهایم و ۲ فیلم بلند داستانیاش بر آینده سینمای ایران تاثیراتی انکارنشدنی گذاشتهاند. اما ماجراهای زندگی شخصی و روحیات او، بر تصویر او سایهروشنهایی همیشگی انداختهاند؛ از تمایلش به جریانهای چپ در دهه 1330 و اوایل 1340 و رابطه صمیمیاش با فروغ فرخزاد تا لحن تند سخن گفتن و حقبهجانب بودن و قضاوتهایش درباره چهرههای فرهنگی و هنری تاریخ معاصر ایران. درباره هر کدام از این موضوعات بارها گفتهاند و نوشتهاند اما جایگاه و تاثیر او در تاریخ سینمای ایران را نمیتوان فراموش کرد.
رازهای فیلمسازی بهرام بیضایی
سینما اولین بار بهرام بیضایی را در روزهای کودکی جادو کرده است؛ «شاید چون تنها جایی بود که در تاریکیِ آن، هیچکس با هیچکس فرقی نداشت. آنجا حادثهای رخ میداد که با زندگی من خیلی فرق داشت. این را الان آگاهانه دارم میگویم. آن موقع به هر حال دوستدار تمام چیزهایی بودم که در زندگی خودم اتفاق نمیافتاد، تجربهاش را نداشتم، یا اینکه جهان دیگری که با زندگی من خیلی متفاوت بود.» بعدتر که بزرگتر شد، شگفتی سینما برای او چیزهای دیگری شد؛ «گستردگی تخیل و امکان و کشف تعریفهایی که دیگران از جهان دارند، و شباهتها و تفاوتهایش با آن زندگی که ما میکردیم، سینما جای خالی بسیاری چیزها را پر میکرد، و شاید بیشترین مشغله ذهن این بود که در زندگی دیگران این همه تغییر هست و در زندگی من هیچ اتفاقی نمیافتد.»
ناصر تقوایی فیلمهایش را چگونه میسازد؟
ناصر تقوایی همیشه وقتی میخواهد خودش را معرفی کند، زندگی پربار و پررنجش را در چند جمله کوتاه خلاصه میکند: «در تابستان ۱۳۲۰ خورشیدی، در گرمای جنگ جهانگیر دوم، در قلب جنگلی از نخلهای ستبرسبز، در یک روستای عربنشین زاده شدم. در کودکی یک سیاح حرفهای بودم. به همراه پدر به دوردستترین بندرهای دریای جنوب سفر کردم و هر کلاس ابتدایی را در شهری و دهکورهای خواندم و هفت سال بعد که به زادگاه خودم برگشتم، در عالم خیال یک سندباد نوجوان بودم. در دبیرستان به ادبیات علاقه داشتم اما ریاضی خواندم. در جوانی داستان کوتاه مینوشتم و فریفته شیوههای نو بودم اما باز نمیدانم چه شد که از سینما سردرآوردم. در این مسیر به آدمهای دانا برخوردم و صحنههای جالب ولی زندگی خودم هیچ صحنه جالبی ندارد. تنها شانس من در زندگی شاید این بوده که با یک تولد ناخواسته، نیمقرن تمام مثل یک آدم زیادی در کنار یک ملت کهنسال زندگی کردهام.»
رازهای فیلمنامه نویسی به سبک اصغر فرهادی
همسایه طبقه پایین زنگ میزند. همسایه دفترش در پاریس، وقتی مشغول نوشتن فیلمنامه گذشته است. آقای همسایه عصبانی و بیملایمت میگوید: «از اینجا صدای پا میآید! من پایینام و دارم اذیت میشوم. شما شغلتان در این دفتر چیست؟ چهکار میکنید که اینقدر صدا میدهید؟» اصغر فرهادی میپرسد: «چه صدایی؟» جواب میدهد: «صدای راه رفتن. به نظرم میدوید!» فرهادی میگوید: «من نویسندهام؛ فیلمنامه مینویسم.» میگوید: «من هم نویسندهام؛ ولی پشت میز مینشینم و مینویسم!» فرهادی اما مثل او نیست. عادت دارد راه برود. سالهاست عادت دارد تندتند راه برود و یک نفر دیگر ایدهها و حرفهایش را بنویسد. فرآیند فیلمنامهنویسی اصغر فرهادی پر از چنین عادتها و شیوههایی است. شیوهها و مراحل فیلمنامهنویسی فرهادی را جزء به جزء مرور کنیم.
همه چیز درباره رازهای فیلمسازی عباس کیارستمی
زندگی شخصی و کارنامه حرفهای عباس کیارستمی را نمیتوان در چند جمله کوتاه خلاصه کرد. عرض زندگی 76 ساله او خیلی بیشتر و وسیعتر از طول عمرش بود. در دانشکده هنرهای زیبا گرافیک خواند، برای تلویزیون آگهی ساخت، برای کتابها نقاشی کشید، برای «قیصر» تیتراژ ساخت، با استخدام در «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» مهمترین کارش، فیلمسازی را شروع کرد، نقاشی میکشید، شعر میگفت، عکاسی میکرد، مینوشت، نجاری میکرد و انجام همه این کارها در کنار هم برای او معمولی به نظر میرسید چون هر کدام رنگ و جلوهای بودند از «زندگی». زندگیِ او اما هیچوقت معمولی نبود. همیشه کار میکرد و کارهایش او را به یکی از معروفترین ایرانیهای دنیا تبدیل کرد. گدار و کوروساوا بارها او را ستایش کردند، ژولیت بینوش با او آبگوشت میخورد، از اسکورسیزی جایزه میگرفت، به برتولوچی جایزه میداد، تنها نخل طلای «کن» را به ایران آورد و هنوز اسم فیلمهایش آن بالاهای فهرست محبوبترین فیلمهای منتقدان و فیلمسازان و مخاطبان در تاریخ سینما است.