رفتن به محتوای اصلی
نقد و یادداشت سریال

به سیرک خوش آمدید، بفرمایید پاپ‌کورن!

Afshin Akhgar |
خیلی دوست داشتم از سازندگان سریال دیدن SEE یعنی مدیران اپلTV بپرسم با ساختن این سریال به آنچه می‌خواسته‌اند رسیده‌اند یا نه. یعنی نظر واقعی‌شان را نه آن چیزی را که معمولا جلوی دروبین و در مصاحبه‌ها و فرش‌های قرمز می‌گویند.

همه چیز درباره سریال دیدن SEE

این که سریال SEE یکی از آن کارهای بزرگ و پرخرج است که باید به خاطرش حسابی دست به جیب شد و برای تبلیغات کم نگذاشت، نیاز به توضیح ندارد. از نویسنده و کارگردان و بازیگران تا لوکیشن‌ها و نماها و صحنه‌های جنگ و گریز میخکوب‌کننده، همه چیز در بالاترین حد ممکن است. اما محصول نهایی و چیزی که به عنوان سریال ساخته شده و قرار است تماشایش کنیم، در حد و اندازه همه این‌هایی که گفتیم نیست و ناامید کننده است. البته که این نظر برای خیلی از بینندگان SEE صادق نیست. کسانی که دنبال همان عوامل گفته شده، یعنی تماشای صحنه‌های پرآب و تاب و جنگ‌آوری جیسون موموآ و هیجان هستند، احتمالا از دیدن سریال سرخورده نمی‌شوند و شاید هم خیلی دوستش داشته باشند. اما بهتر است ترمز انتظارات را همین جا بکشیم. برایم عجیب بود که خیلی از بینندگان و منتقدان این سریال را با «گیم‌آوتروز» مقایسه کرده‌اند و حتی می‌گویند این بدلی است که اپل خواسته به HBO بزند. اما باید گفت زرشک! هرقدر هم دو دنیای خیالی SEE و  GOT را مقایسه کنند و هرچه بخواهند کشمکش‌های سرزمینی و جادو و نیروهای ماوراءالطبیعه و هژمونی حاکم بر دو سریال و اسطوره‌هایش را مقایسه کنیم، بیشتر به این نتیجه می‌رسیم که «بی‌خیال»! واقعا ربطی ندارد. این که سریال‌ها یکی در گذشته است و یکی در آینده و این که خیر و شر به جذاب‌ترین اشکال ممکن تخیل و تصویر شده‌اند. فایده‌ای ندارد. به نظرم SEE شبیه یک ظرف کریستال بسیار زیبا و قیمتی است که برای ساختنش وقت زیادی گذاشته شده و از بزرگترین استادان کمک گرفته شده تا یک شاهکار خلق شود، اما عملا در آن شوربایی بی‌مزه سرو می‌شود. ایده‌ای که می‌توانست تبدیل به یکی از ماندگارترین و دیدنی‌ترین سریال‌های تاریخ شود که از فناپذیری انسان و جنگیدنش برای بقا می‌گوید و آن را در بستر طبیعتی غیرقابل کنترل و در حال فروپاشی تصویر می‌کند. اما حاصل بیشتر شبیه شوخی است. سیرکی است که می‌توانید در حین خوردن پف‌فیل تماشایش کنید. بعضی وقت‌ها از ترس این که بندباز از روی طناب نیفتد نفس‌تان بند بیاید اما چند دقیقه بعد از مضحک بودن حرکاتی که باید خیلی جدی باشند به خنده بیفتید. مقدمه طولانی شد. بیایید کمی درباره سریال بگوییم. خود سریال و چیزی که درون آن آن است. \"جیسون

در SEE چی می‌بینیم؟

این یک سریال عظیم و خیالی-فانتزی درباره آینده جهان است. یک بیماری نسل بشر را کور کرده و نابینایی به عنوان میراث به نسل‌های بعد رسیده. جایی که تنها ۲ میلیون نفر روی زمین مانده‌اند. عده‌ای که مستقل و قبیله‌ای زندگی می‌کنند و حکومت مقتدری که می‌خواهد بر همه ابنا بشر سیطره داشته باشد و طاقت یاغی‌ها را ندارد. (شبیه جنگ ستارگان هم هست. نه؟) جیسون موموآ یا بابا واس به عنوان سوپرهیروی قصه دو فرزند دوقلو دارد (که البته فرزندان خونی‌اش نیستند) و دست بر قضا بینا به دنیا آمده‌اند. ملکه کین چشم دیدن افراد بینا و نافرمان را ندارد چون بنا بر اعتقادات، دیدن فقط مخصوص خداست. پس می‌افتد دنبال پیدا کردن و کشتن دوقلوهای بینا که تهدید امپراتوری‌اند. بابا واس هم که تارک دنیا شده بود و در جنگل زندگی می‌کرد، برمی‌گردد تا قبیله‌اش را نجات دهد...

 چرا باید سریال دیدن را ببینیم؟

گرافیک بسیار زیبا، صحنه‌های اکشن هیجان‌انگیز و بازیگری قابل قبول باعث شده استقبال خوبی از سریال بشود. هواداران جیسون موموآ این بار با یک شخصیت تازه و بازی کنترل شده و تحسین‌برانگیز او مواجهند و حاضرند اپیزود به اپیزود ماجرا را دنبال کنند و هنرنمایی ستاره‌شان را ببینند. سریال هم تصویری آخرالزمانی دارد که این سال‌ها یکی از مدهای سریال‌سازی است. با طببیعت زیبا و تماشایی کانادا، طراحی دقیق و زیبای صحنه‌ها و لباس‌های بسیار قشنگی که معلوم نیست از کجا آمده‌اند و به چه دردی می‌خورند، چون خود آدم‌ها که نمی‌توانند آنها را ببینند! نبردهای نابیناها برای باورپذیر شدن پر از جزییات و خلاقیت‌های جالب است و پشت دوربین هم فرانسیس لارنس به عنوان کارگردان «کنستانتین» و «من یک افسانه‌ام» و استیون نایت به عنوان سازنده و نویسنده با تجربه‌ای مثل پیکی بلایندرز دیده می‌شوند. چنین اسم‌هایی هر فیلم‌بین سختگیری را برای نشستن پای قسمت اول فصل اول  SEE وسوسه می‌کند. اگر طاقت بیاورید و ادامه دهید، به خصوص در فصل دوم با غافلگیری‌هایی مواجه می‌شوید. در فصل سوم سریال دیدن شخصیت‌ها پرداخت بهتری پیدا می‌کنند و ابهام‌ها و سرگیجه ناشی از تعاریف نصفه نیمه داستان کمتر می‌شود. اگر تا آخر فصل سه ادامه دهید که برنده شده‌اید و کاملش را دیده‌اید. اگرنه هم... \"هرا

چرا ممکن است نخواهیم SEE یا دیدن ببینیم؟

چون سریال ایده‌ای تلف شده است. یک آپوکالیپس نچسب. هرقدر تلاش می‌کنید خود را با دنیای مقابل رویتان سازگار کنید، به صحنه‌های بی‌منطق و اتفاقات خنده‌داری برمی‌خورید که کار را غیرممکن می‌کنند. داستان برای جلو رفتن مجبور است مدام دست به شعبده‌بازی‌های بزند که کار را خراب‌تر می‌کند. سریال 100 را یادتان هست که از یک جایی رفت توی شمشادها و اضافه شدن داستان‌های باورنکردنی جدید همان خط اولیه باورپذیر را هم به فنا داد؟ اینجا هم با چنین مصیبتی مواجهیم؛ شخصیت‌هایی که خوب تعریف نشده‌اند و نصفه نیمه‌اند، داستان‌هایی که یکهو ول می‌شوند، اتفاقات و کارهای باورنکردنی از نابیناها که آدم را به خنده می‌اندازد. خونریزی گاهی خسته‌کننده و بیش از حد و دوربینی که برای شوکه کردن شما ناگهان با شتک خون قرمز می‌شود. مفاهیمی مثل مذهب و برتری‌جویی انسان و تلاش در شرایط بغرنج و نبرد انسان با طبیعت و همه مفاهیم ظاهرا لایه دوم سریال، که وقتی دقت می‌کنید می‌بینید چقدر دم‌دستی به آنها پرداخته شده و چقدر مبتذل‌اند. سریال SEE می‌بینیم، کتاب کوری ساراماگو یا طاعون آلبرکامو که نیست! سازندگان دیدن شاید از تعداد بینندگانش راضی باشند و تصور کنند پولی که صرفش کرده‌اند هدر نرفته. ولی دوباره باید سوال اول متن را تکرار کنم. واقعا از ساختن این سریال چی می‌خواستید؟ حالا به آن رسیده‌اید یا نه؟ از ساختنش راضی هستید با نه؟ \"تماشای

بهترین سریال های خارجی

# AppleTV
← بازگشت به Shot | فیلیمو

دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه