رفتن به محتوای اصلی
نقد و یادداشت فیلم

بازاندیشی در غیاب خالق

Afshin Akhgar |
بهرام بیضایی جز معدود فیلمسازانی است که نام او نه صرفا با مجموعه‌ای از آثار، بلکه با نوعی شیوه‌ اندیشیدن به درام گره خورده است. سینمای او از همان آغاز، خود را در برابر روایت‌های مسلط چه در سطح تاریخ، چه در سطح فرم سینمایی قرار می‌دهد و با پرسش‌کردن از بدیهیات، بنیان‌های آشنا را متزلزل می‌کند. در این سینما، داستان اهمیت دارد، اما نه به‌عنوان هدف نهایی؛ بلکه به‌مثابه‌ بستری برای آزمودن زبان، ساختار، بدن، و جایگاه انسان در مناسبات قدرت و حافظه. آنچه بیضایی را از بسیاری از هم‌نسلانش متمایز می‌کند، نگاه او به درام به‌عنوان امری فراتر از روایت خطی و روان‌شناسی فردی است.

بهترین فیلم های عالیجناب بهرام بیضایی

در آثار او، درام اغلب در نقطه‌ای شکل می‌گیرد که تاریخ، اسطوره، آیین و واقعیت معاصر به یکدیگر برخورد می‌کنند. شخصیت‌ها نه صرفاً حامل ویژگی‌های شخصیتی، بلکه نمایندگان موقعیت‌های نمایشی‌اند؛ موقعیت‌هایی که در آن‌ها گفتار، سکوت، ایستادن و حتی نگاه‌کردن، به اندازه‌ کنش بیرونی معنا تولید می‌کند. در این سینما، درام فراتر از روایت خطی و کنش شخصیت‌ها تعریف می‌شود و بیش از آنکه به یک خط داستانی سنتی متکی باشد، به ساختار و فرم وابسته است. آثار بیضایی نشان می‌دهند که درام می‌تواند از دل تعلیق، تضاد روایت‌ها و بازگشت‌های زمانی شکل گیرد، نه صرفاً از حرکت خطی و علت و معلول رویدادها.
زبان اما در سینمای بیضایی نه در حاشیه تصویر، بلکه در متن درام قرار دارد. گفتار در آثار او صرفاً وسیله‌ای برای انتقال اطلاعات یا پیشبرد داستان نیست، بلکه خود به کنشی نمایشی بدل می‌شود؛ کنشی که می‌تواند جایگزین عمل فیزیکی شود، تعلیق ایجاد کند و حتی ساختار روایت را شکل دهد
این نگاه، سینما را از سطح داستان‌گویی به سطح مواجهه با معنا و ساختار ارتقا می‌دهد. او با گسست از منطق کلاسیک روایت، شخصیت‌ها را نه به‌عنوان قهرمانان پیروز، بلکه به‌عنوان بازیگرانی در موقعیت‌های نمایشی و تاریخی معرفی می‌کند که کنش آن‌ها اغلب در تعامل با روایت و پرسش از تاریخ معنا می‌یابد. گذشته و حال، واقعیت و اسطوره، گفتار و سکوت، همگی در ساختار درام بیضایی با هم تنیده شده‌اند و تجربه‌ مخاطب را از مشاهده صرف، به مشارکت فعال در کشف معنا تبدیل می‌کنند. از دیگر سو، سینمای بهرام بیضایی را نمی‌توان صرفاً از مسیر روایت یا مضمون فهمید؛ بخش عمده‌ای از معنای آثار او در جایی شکل می‌گیرد که تصویر به کنش اندیشمند بدل می‌شود. میزانسن در سینمای او نه آرایش صحنه برای زیبایی بصری، بلکه روشی برای سامان‌دادن به نسبت انسان با فضا، تاریخ و قدرت است. در این میان، بدن بازیگر مهم‌ترین واسطه‌ این معناست؛ بدنی که پیش از آن‌که احساسات را بازنمایی کند، موقعیت را تعریف می‌کند و پیش از آن‌که حرکت کند، حامل نشانه است. بیضایی با فاصله‌گرفتن آگاهانه از رئالیسم رفتاری، بدن را از سطح ابزار بازیگری روان‌شناختی بیرون می‌کشد و آن را به عنصری نمایشی و اندیشنده تبدیل می‌کند. ایستادن، نشستن، سکوت‌کردن و حتی محدودیت حرکت در قاب، همگی بخشی از زبان سینمایی او هستند. میزانسن در این سینما نه پس‌زمینه‌ی کنش، بلکه خودِ کنش است؛ کنشی که از طریق چیدمان بدن‌ها در فضا، نسبت آن‌ها با یکدیگر و با مکان، و نحوه‌ی مواجهه‌شان با نگاه دوربین شکل می‌گیرد.

رازهای فیلمسازی بهرام بیضایی

زبان اما در سینمای بیضایی نه در حاشیه تصویر، بلکه در متن درام قرار دارد. گفتار در آثار او صرفاً وسیله‌ای برای انتقال اطلاعات یا پیشبرد داستان نیست، بلکه خود به کنشی نمایشی بدل می‌شود؛ کنشی که می‌تواند جایگزین عمل فیزیکی شود، تعلیق ایجاد کند و حتی ساختار روایت را شکل دهد. به همین دلیل، مواجهه با زبان در سینمای او همواره مواجهه‌ای آگاهانه و پرسش‌برانگیز است؛ زبانی که قرار نیست نامرئی باشد، بلکه مدام حضور خود را به رخ می‌کشد. \"بهرام او با فاصله‌گرفتن از رئالیسم گفتاری متعارف، دیالوگ را از سطح بازنمایی طبیعی زندگی روزمره خارج می‌کند و به آن کیفیتی ریتم‌مند، آیینی و اندیشمندانه می‌بخشد. در این سینما، جمله‌ها وزن دارند، سکوت معنا تولید می‌کند و تکرار واژگان بخشی از کنش دراماتیک است. گفتار اغلب بیش از آن‌که احساسات درونی شخصیت‌ها را آشکار کند، موقعیت آن‌ها را در ساختار قدرت، تاریخ یا مناسک جمعی نشان می‌دهد. به همین سبب، زبان در آثار بیضایی هم‌زمان ابزار بیان و میدان تقابل است. یکی دیگر از نکات حائز اهمیت سینمای بهرام بیضایی نسبت مسئله‌مند او با اسطوره و آیین است؛ نسبتی که نه به بازگویی روایت‌های کهن محدود می‌شود و نه در نوستالژی فرهنگی متوقف می‌ماند. اسطوره در آثار او نه منبعی برای داستان‌پردازی، بلکه شیوه‌ای برای اندیشیدن به تاریخ، قدرت و حافظه‌ی جمعی است. او اسطوره را از سطح مضمون به سطح ساختار و اجرا منتقل می‌کند و از این طریق، زبان سینما را به امکانی برای بازآفرینی آیینی بدل می‌سازد. در این سینما، آیین نه چیزی متعلق به گذشته، بلکه شکلی زنده از کنش نمایشی است که در اکنون رخ می‌دهد. روایت‌ها تکرار می‌شوند، زمان خطی فرو می‌ریزد و شخصیت‌ها بیش از آن‌که در مسیر پیشرفت داستان حرکت کنند، در موقعیت‌هایی آیینی قرار می‌گیرند که معنا از دل تکرار، تعلیق و مواجهه زاده می‌شود. بهرام بیضایی با بهره‌گیری از این منطق، فیلم را به صحنه‌ای تبدیل می‌کند که در آن، تاریخ رسمی به پرسش کشیده می‌شود و حقیقت در قالب روایت‌های متکثر و ناتمام ظاهر می‌گردد. \"تماشای
← بازگشت به Shot | فیلیمو

دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه