رفتن به محتوای اصلی
گفت‌وگوی فیلم

دوستش داشتم اما از نگاه خیلی‌ها عوضی بود!

Afshin Akhgar |
ول کیلمر پس از مبارزه‌ای طولانی با سرطان - که صدایش را هم گرفته بود - درگذشت. او کارنامه‌ای خارق‌العاده از خود به‌جا گذاشت ولی همکاری با او آسان نبود؛ و این‌ها جنبه‌هایی هستند که در مستند ول (2021) برجسته شده‌اند. او دو بار با الیور استونِ نویسنده و کارگردان، در فیلم‌های دورز (1991) و اسکندر (2004) همکاری کرد که هر دو احساسی، جسورانه و بی‌تعارف هستند و اغلب بازی‌هایش را تحسین کرده‌اند. گفت‌وگویی که در پیش رو دارید توسط مت زولر سایتس (سردبیر ارشد سایت راجرایبرت دات‌کام، منتقد سینما و تلویزیون و فینالیست کسب جایزه پولیتزر در حوزه نقد) انجام شده و در آن، الیور استون از تجربه‌هایش با ول کیلمر گفته است.
  • زندگی چطور شما را با هم آشنا کرد؟
الیور استون: او آدم بسیار خاص و نامتعارفی بود؛ و آشنایی من با او هم خیلی عجیب‌وغریب روی داد. او آزمون بازیگری عجیبی را برای نقش گروهبان الیاس در فیلم جوخه (1986) روی نوار ویدیو ضبط کرد و برای ما فرستاد. خیلی عجیب و حتی جنون‌آمیز بود؛ نوار پر بود از ژست‌ها و اداهای عجیب و دیالوگ‌هایی که خودش ابداع کرده بود. احتمالا سال 1984 آن را دیدم و الان بجز این احساس کلی جزییاتش را به خاطر ندارم.
  • پیش از انتخاب او برای بازی در نقش اصلی فیلم دورز (1991) کارنامه بازیگری‌اش را دنبال می‌کردید؟
بله. همان اولین فیلمش فوق سری! (1984) را خیلی دوست داشتم و او هم فوق‌العاده بازی کرده است. کمدی بعدی‌اش با نام نابغه واقعی (1985) هم خیلی خنده‌دار بود.
  • شما فیلم نابغه واقعی را دیدید؟
بله! بازی ول را هم دوست داشتم. او بازیگر خیلی خوبی بود. وقتی برای بازی در دورز دیدار کردیم اولین سوالش این بود که می‌توانم از پس هدایت او بربیام. بعدش مساله صدای او به میان آمد؛ این‌که او می‌تواند نقش جیم موریسن خواننده را بازی کند؟ ما می‌توانستیم روی بخش‌های خواندن از صدای خود موریسن استفاده کنیم اما با ول می‌دانستیم که مجبور به انجام این کار نخواهیم بود... ول صدای خیلی خوبی داشت. من او را با پل راث‌چایلد آشنا کردم که تهیه‌کننده آثار جیم موریسن بود. آن‌ها پس از مدتی همکاری آمدند و کلی ترانه ضبط کردیم. ول واقعا حیرت‌انگیز عمل کرد و به تنها انتخاب ما بدل شد.
  • ول در آن دوران بازیگر دردسرسازی نبود؟ کسی که همکاری با او دشوار باشد؟
خیلی‌ها چنین تصوری از او داشتند و به تصورم او را یک آدم عوضی می‌دانستند؛ اما من دوستش داشتم. او پرآشوب و توفانی بود.
  • من هم چیزهایی شنیده‌ام؛ مثلا در جریان فیلمبرداری جزیره دکتر مورو (1994) اخباری شنیده شد از جمله این‌که او خط ریش یکی از فیلمبرداران را با سیگار سوزانده بود. موقع تولید دورز چنین اتفاق‌هایی نیفتاد؟
نه؛ اما سال‌ها بعد به مشکل خوردیم؛ زمانی که بازیگران زن در جریان جنبش من هم بیانیه دادند و... یکی از آن‌ها اتهام‌های دیوانه‌واری را به ما نسبت داد.
  • بله، کیتلین اوهینی بود که برای نقش پامِلا موریسن آزمون داد و به خبرگزاری بازفید گفته بود که در جریان صحنه یک دعوای خانوادگی، کیلمر او را با مشت زده و روی زمین پرت کرده است؛ موضوعی که خارج از دادگاه و با توافقی محرمانه حل‌وفصل شده بود.
به یاد دارم که مسئول انتخاب بازیگران، ریسا برمون گارسیا موضوع را رفع ‌و رجوع کرد (گارسیا به بازفید گفته بود که این بازیگر زن «واکنش بسیار اغراق‌شده‌ای نسبت به موقعیتی داشت که از نظر او به‌هیچ‌وجه خارج از عرف نبود»)؛ اما کلی حرف نامربوط در این باره مطرح شد که من کارگردان بودم و باید اوضاع را کنترل می‌کردم. ریسا موضوع را رفع و رجوع کرد اما اتهام‌ها مطرح شدند و به ما ضربه زدند. ول در تمرین‌های پیش از فیلمبرداری هم رنجش‌آور بود ولی این کیفیتی بود که من برای این نقش می‌خواستم. او در جریان فرایند انتخاب بازیگران هم دیگران را از خود می‌راند به‌خصوص بازیگران زن خاصی را؛ اما ما به آزمون‌ها ادامه دادیم چون باید بازیگر مناسبی برای شخصیت پاملا موریسن پیدا می‌کردیم و بعدش باید بازیگری برای شخصیت کتلین کویینلن می‌یافتیم و... در ضمن باید بگویم که کتلین کویینلن واقعا بالغ بود و به بهترین شکل ممکن در برابر ول کیلمر بازی کرد. تا جایی که به خاطر می‌آورم او سخت‌ترین صحنه‌ها را در برابر ول داشت. \"الیور
  • بله، صحنه پنج دقیقه‌ای معروف‌شان را همه به یاد داریم.
مِگ رایِن هم سرانجام خیلی خوب از عهده ایفای نقش پاملا برآمد. البته برای او نقش چالش‌برانگیزی بود اما خیلی مایه گذاشت. متاسفانه منتقدان در قیاس با بازی ول در نقش اصلی، چندان بازی مگ راین را ندیدند و بازی‌اش واقعا قدرندیده باقی ماند. راستش را بخواهید تا وقتی که همکاری‌ام با ول شروع نشد نمی‌دانستم که او این‌قدر مساله‌ساز است. او مرا به چالش کشید. دمدمی بود. خیلی دمدمی بود؛ اما نتیجه در فیلم ثبت شده است. برای او بازی طاقت‌فرسایی بود. برای ساعت‌ها واقعا باید آواز می‌خواند و روی صحنه اجرا می‌رفت. از نظر فیزیکی واقعا بازی سختی داشت. البته ول هیچ چیزی کم نگذاشت و ما هم غیرمنطقی نبودیم و درخواست‌های بیش از حدی نداشتیم؛ مثلا مثل دیوید فینچر رفتار نمی‌کردیم که مجبور باشد صحنه‌ای را بیش از پنجاه بار بازی کند! اما فرایند واقعا طاقت‌فرسایی بود و او بسیار خسته می‌شد. خب، جوان هم که بود!
  • کمی پیش از شروع فیلمبرداری سی‌ساله شد.
او به‌قدری خسته می‌شد که نمی‌توانست از کابین استراحتش بیرون بیاید.
  • رابطه شما پس از ساخت فیلم دورز چطور بود؟
همکاری‌مان به‌خوبی به پایان نرسید. او عالی کار کرد اما از من یا خودش راضی نبود و از بسیاری جهات نگران و دردسرساز بود. او قدردان نبود. او قدر نقشی را نمی‌دانست که به دست آورده بود؛ و با این‌که در ساخت فیلم مشارکت کرد در پایان پروژه، حرف‌های نامهربانانه‌ای به من زد و ناراحتم کرد؛ مثلا گفتم خداحافظ و او جوابم داد: «برو به جهنم.» در پایان همکاری‌مان مرا دوست نداشت. از این منظر، تجربه تلخی بود. فیلم در گیشه مطابق انتظارمان عمل نکرد. طولانی بود و سیاه. خب، فیلمنامه را همین‌طوری نوشته بودم و بخش تیره‌وتار را کاوش کرده بودم که جیم هم واقعا همین بود. سال‌ها گذشت و فیلم به‌تدریج جایگاهش را پیدا کرد. همه بازی ول را حتی بیش‌تر از فیلم دوست داشتند! و او اعتبار فوق‌العاده‌ای برایش کسب کرد. برای همین بود که دوباره با من تماس گرفت و گفت که خیلی دوست دارد با من کار کند. خب، من هم او را می‌خواستم.
  • برای فیلم اسکندر؟
بله. می‌خواستم نقش پدر، فیلیپ را بازی کند. احساسم می‌گفت برای این نقش خوب است که بی‌نقص هم بازی کرد. او در نقش فیلیپ واقعا باشکوه بود؛ اما موضوع خنده‌دار این است که انتخاب قراردادی برای این نقش می‌توانست لیام نیسن باشد که در دسترس بود و دیدار خوبی هم داشتیم.
  • لیام نیسن احتمالا خیلی راحت این نقش را بازی می‌کرد چون نقش پدران و مرشدان زیادی را ایفا کرده است.
بله! اما به نظرم فقط ول بود که مرا هیجان‌زده کرد. البته سن‌وسالش به کالین (فارل) نزدیک‌تر بود تا لیام، اما بازی واقعا قوی‌ای انجام داد. او برای من در هر دوی این فیلم‌ها بازیگر خوبی بود و آنچه می‌خواستم را انجام داد. ول زود از میان ما رفت.
  • بله، فقط 65 سال داشت که برای یک بازیگر در این روزگار زیاد نیست.
سال‌های اخیر او را در این‌طرف و آن‌طرف می‌دیدم. همان‌طور که می‌دانید خیلی بیمار بود و از ظاهرش هم پیدا بود. پیش از این‌که بیماری‌اش بدتر شود چند باری مرا دعوت کرده بود. او با من مهربان بود. من هم برای او کارگردان سختگیری بودم اما هرگز احساس نکردم که مرا به چشم دشمن می‌بیند. مثل او زیاد نیست. منبع: راجر ایبرت دات‌کام
← بازگشت به Shot | فیلیمو

دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه